گزارش دومین جلسه بهاریه خمر کهن در نوروز 1390

دومین جلسه بهاریه خمر کهن در نوروز 1390

 

صبح روز پنجشنبه چهارم فروردین در یکی از زیباترین سواحل مدیترانه و در فضایی شاد و صمیمی جلسه دوم بهاریه گروه ادبی خمر کهن برگزار شد .

طبق موقعیت صبح  دوستان در هتل چند ستاره  کاروانسرای  و لزوم تنوع و صرف صبحانه شاهانه و کونتینانال که روی میز دوستان بود با مراجعه به تک تک میزها و یادآوری ساعت شروع جلسه در محل نیمه آفتابی روز قبل راس ساعت 9.00 جلسه با حضور دوستان خوب و صمیمی شروع شد وهمه دوستان به موقع به شروع جلسه رسیدند دیگر مترو و ترافیک تهران و ..... بهانه های تاخیر جلسه نبود...دوستان مشتاق بودند  تا از صحبت های امروز "" دکتر مروتی و جناب علیزاده ""  بهره کافی را ببرند .

باد بسیار ملایم و فرح بخشی فضای جلسه رو نوازش میداد که  این ابیات مولوی رو تو ذهنم تداعی میکرد :

گفت پیغمبر به اصحاب کبار            

                                                      تن مپوشانید از باد بهار    

کانچه با برگ درختان میکند    

                                                     با تن و جان شما آن میکند  


با مقدمه کوتاهی که معرفی استاد گرامی دکترمروتی محور آن بود وبرای اولین بار سعادت حضور ایشان رو در جلسات خمر کهن داشتیم و در طول شروع سفر از 3 روز قبل  دوستان تا حدودی با ایشان و نظرات و صدای گرمشان آشنا شده بودند و لحظه شماری شنیدن مطالب ایشان  شور و شوق خاصی به جلسه میداد .

  جلسه  با موضوع انتخابی ایشان  شروع و دوستان سراپا گوش  جان بودند برای صحبتهای استاد ارجمند دکتر مروتی.

بر خلاف شیوه قبلی جلسات ما مثنوی خوانی ادامه دفتر دوم  نبود و  دکتر مروتی  با بحث زیبا و محوری :

-          مجموعه ای از تعاملات در مثنوی معنوی مولانا در داستانها و حکایات - با بیان زیبا و کلام شیوای رشته کلام را بدست گرفتند..

-         کل موضوع بحث حول 4 رکن اصلی مولویت: جهان شناسی - معرفت شناسی - خداشناسی - خودشناسی ...

 مولانا رقم خورد و اینکه شمس با مولانا چه کرد...شمس در 60 سالگی چه آتشی در جان  مولانای  38 ساله افروخت که این زاهد و فقیه را به ترانه گویی تبدیل کرد که  سر فتنه بزم عاشقان و باده جوی  ذات ربوبی کرد.

 شمس مولانا را به دودی پراکنده تبدیل کرد تا بچشم نیامده و محو جمال حق شود . ثمره ای بس بی بدیل از این ارتباط بوجود آمد که   مثنوی و مولانا  عام را به اسمایی خاص تبدیل کرد ...

اگر چه زمان و ساعت در این مکان ایستاده بودولی دل دوستان در قفل الفاظ شیرین و بیان شکرین استاد مروتی اسیر شده بود. دوستان  الحق والنصاف در این جلسه با  سخنان  دکتر مروتی دیدی کلی و محوری و بسیار زیبا از مولانا و شمس بدست آوردند که از دستاوردهای بینظیر این سفر بود..... دوستان فایل صوتی این بحث رو بارها و بارها گوش کنند  تا به کاتب حق بدهند **.


 

در ادامه این جلسه  دوست  استاد گرامی و آشنای صمیمی  جمع خمر کهن جناب مصطفی علیزاده  موضوع زیبایی  در خصوص : افسانه پردازیهای موجود در زندگی حافظ شیرازی  - مطالب بسیار ارزشمندی حول محور زندگی  کودکی و دوران حافظ قبل از لسان الغیب شدنش و مضمون شعرهای این شاعر بزرگ مطرح کردند و در ارتباط با حوادث عصر و زمان  حافظ  نکات بسیار تحقیقی و  زیبا و ارزشمندی را در اختیار دوستان قرار دادند و ...فرازهایی از این بحث اینگونه بود :

...سال تولد دقیقی از این شاعر نداریم بین710-730  ... افسانها می گویند که: اینکه نانوا بوده و عاشق دختری میشود که همه روزه برای نان می آمده که  بعضا" میگویند نامش شاخ نبات بوده .شعری در مجلسی میگویید که با تمسخر حاضرین مواجه میشه و..... طبع روان شعر و شاعری نداشته و..به توصیه یکی از بزرگان 40 شبانه روز به عبادت پرداخته...حافظ در چهلمین شب در عالم رویا بزرگی از ائمه  که گویند امیر مومنان علی (ع) بوده با سبویی آب مشاهده میکند  که بسمت او میآید و با اصرار ایشان جرعه ای آب مینوشد و ذهن روشن و ضمیری خداگاه  و طبعی شاعرانه یک شبه  بدست آورد و ... . که افسانه های حول محور مذهب شیعی  حافظ و تطابق شعر :"" ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم با حماسه ابوالفضل العباس در کنار نهر القمه """"و الا ما شاءالله  افسانه هایی که در خصوص این شاعر هست.

  در این بحث جناب علیزاده و همراهی دوستان  خصوصا" جناب فرید زاده  و بحث  استفاده حافظ از اشعار دیگران – مسعود سعد سلمان و بازسازی حافظ به بیانی زیبا و دلنشین اشاره شد که بسیار جالب و در نوع خود برای حاضرین  بسیار مفید بود.

 

اختتامیه جلسه این روز با -- یوگای خنده و تمرکز --  جناب استاد دکتربنانی دوست  بینظیر و همسفر بسیار خوبمون  همراه بود که تعدادی از دوستان خارج از جلسه  از هم هتلی هامون هم به جمع ما اضافه شدن و حدود 20 دقیقه کامل خنده و شادی روح و روان دوستان را سبک و از جهان مادی و افکار پراکنده آزاد شدیم .و لذت خاصی در جان و روان  دوستان نشاند .

همین فرصت رو غنیمت میشمرم از تلاشهای جناب دکتر بنانی تشکر کنم که مدیریت خنده ایشون در این سفر زمینی  طولانی  سفری لذت بخش تر از پرواز با کنکورد بود برای همه دوستان ......

بقول جناب دکتر بنانی : کودکان شادمانان بی سبب جهانند . 

     جلسه دوم در ساعت 12 به اتمام رسید .

خاک پای دوست که هر چه دارم از اوست    : محسن غلامی  - تهران 20-فروردین 1390

 

فایلهای جلسه دوم خمر کهن در سفر نوروزی( جلسه نود وششم)

قسمت اول (مولانا و شمس)

قسمت دوم(حافظ و افسانه پردازیها)

/ 10 نظر / 27 بازدید
حسین

تشکر بسیار از جناب غلامی عزیز بخاطر گزارش خوبشان

ط.قادری

جناب آقای غلامی ؛ ممنون از گزارش زیباتون . فوق العاده بود . جلسات یکی از دیگری پر محتوی تر بود . به امید استمرار جلسات و پویایی همیشگی

مصطفی علیزاده

محسن جان مرسی از گزارش خوب و کاملت[گل] ××× به زودی فایل جلسه را ویرایش کرده و در سایت قرار خواهم داد

ن.یوسفی

جناب آقای غلامی به خاطر گزارش خوبتون سپاس گزارم[لبخند] خاطرات شیرین جلسات نوروزی را زنده کردید. پایدار باشید

محسن

دوستان عزیز و مهربانان ...[گل] ببخشید که خوب ننوشتم .. چون اصولا" نویسنده نیستم ... در لحظه لحظه نوشتن این گزارش فضای صمیمی و دوستان همسفر رو در یاد داشتم ....و این سفر دید من و خانواده رو از آنتالیا و ترکیه واقعا" مثبت کرد....و مدیون شما همسفران خوب هستیم ... دوستان دیدن و میدونن که من و خانواده خیلی جمعی و مسافرتی هستیم ...تو اتوبوس دائم دنبال "" یاس "" میگشتیم که کجاست . ولی این جمع خوب و صمیمی و یکدل رو حتی تو فامیل و نزدیکانمون هم ندیدم ... پس.......... تو اولین جلسه خمر کهن ... آقای فرید زاده برای دوستان خبرهای خوبی دارن از یه سفر دیگه 2-3 روزه به شیراز یا اصفهان ... مصطفی جان ببخش ... طاقت نیاوردم صبر کنم ... گفتم دوستان زودتر خوشحال بشن... ارادت : محسن.. [گل]

مهناز

جناب آقای غلامی .. خیلی ممنون از بابت گزارش خوبتان که باخواندنش تمام لحظات خوبمان یادآوری شد باتشکر

مهدي

جناب آقاي غلامي عزيز فوق‌العاده‌اي! هم خودت، هم گزارشت... وجود نازنين شما و خانواده محترم نعمتي بود بس گران‌مايه براي بنده و ساير همسفران. محبت‌هاي شما در طول سفر مخصوصا فراهم کردن زمينه رفتن به رافتينگ از خاطر همسفران فراموش نخواهد شد. از همسرگرامي نيز بابت رهنمودهاي ارزشمند شب آخر سفر به اينجانب کمال سپاسگزاري را دارم. همچنين از ياس کوچولوي مهربون و ناز (ياسي مانکن!) که نبودنش سفرمون رو بي‌نمک مي‌کرد. گزارش را آنقدر زيبا و واقعي به نگارش درآورده‌ايد که در مورد آن فقط مي‌توانم بگويم: آنچه مرقوم فرموييد سخن دل ما نيز بود که با قلم و ذهن تواناي شما به رشته تحرير درآمد. اميدوارم گزارش‌نويسي شما براي جلسات بعدي نيز ادامه يابد. [گل]

قطره

گزارشات اونقدر عالی و جامع هست که من شک می کنم اونجا نبودم ..... حتما بودم .....[لبخند] ممنونم از گزارشاتتون و تقسیم نتایج برنامه های پر بارتون ... [گل]

مصطفی

قطره جان شما حتما بوده اید. دل مهم است نه تن

مهدي

مرا ببخش که جز دل پريشاني چيزي برايت نداشتم / مرا ببخش که حرف گفته را نگفته گذاردم و آن گاهي گفتمش که دير بود / مرا ببخش که ... مصطفي جان چند شب پيش ديدم که هزاران شهاب به سمت زمین هجوم میاوردن از خودم پرسیدم چه اتفاقی افتاده که آسمونیا میخوان خودشونو به زمین برسونن؟…. و چند لحظه پيش متوجه شدم که اونا به پیشواز حضور مسافری اومده بودن که زمینو با گامهای مهربونش نوازش کرد تا سفرشو از خودش به خدا شروع کنه تبریک دست خالی مرا با سخاوت بی حدت بپذیر…: يارمهربانم مصطفي جان به دنبال کوچکترین فرصت بودم تا بزرگترین تبریک را نثار قلب مهربانت کنم. ورق خوردن برگ سبز دیگری از زندگی ات را تبریک میگویم. تولدت آذین زندگی ام باد.[گل]