گزارش جلسه 99 خمرکهن

یکم اردیبهشت ، ساعت 14:30 ، دفتر جناب آقای موسوی زاده

 

زمانی که رسیدم همه دوستان تشریف داشتند . بسیار شاد شدیم از دیدار همسفران ترکیه و همچنین دوستانی که تازه در سال نو همدیگر را ملاقات می کردیم

راس ساعت 14:30 مثنوی خوانی را با صدای دلنشین و بیان گیرای خانم دکتر امیرعلایی آغاز کردیم . ادامه داستان "فروختن صوفیان بهیمهٔ مسافر را جهت سماع "که در آن مولانا

 به نقد تقلید کورکورانه ، طمع وصوفیان ناخالص که فقط اسمی را یدک می کشند پرداخته است

 

مرمرا تقلیدشان بر باد داد

که دو صد لعنت بر آن تقلید باد

 

در این میان جناب آقای موسوی زاده در رابطه با " تقلید " در شریعت و طریقت صحبت فرمودند و همچنین تعریف جدید و مثبتی از "طمع" ارائه دادند که در مرحله حقیقت انسان نسبت به کامل شدن طمع می ورزد. از صحبت های ایشان بهره فراوان بردیم. در خلال بحث دکتر بنانی و آقای فیاضی به نکاتی اشاره فرمودند که بسیار آموزنده بود

در ادامه جلسه ، به فال نیک گرفتیم همزمانی اولین جلسه خمرکهن در سال 90 در تهران را با روز بزرگداشت شیخ اجل حضرت سعدی و سری زدیم به گلستان با صدای جناب آقای چیت ساز، از آن پند های سازنده سعدی در باب دوری از تظاهر و ریا  بود

ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی

 کین ره که تو میروی به ترکستان است

 

 

سپس پذیرایی از دوستان با انواع آبمیوه و شیرینی و چای

ادامه کتاب در تکاپوی معنا را پیش گرفتیم با کمک جناب آقای قاسمی . البته که به پایان نرسید ولی نکات جالبی را از آن استخراج نمودیم . تقریبا تمامی دوستان معترف شدند که انتظار نمیرفت در این کتاب به ظاهر ساده چنین معانی عمیقی نهفته باشد

در خلال ماجرا آقای میرکریمی به جمع ما پیوستند و بحث آزاد جلسه در رابطه با دست آوردهای سفر را آغاز نمودند که پس از دقایقی گفتگو، به نتایج جالب و شیرینی رسیدیم که آقای علیزاده و آقای میرکریمی عنوان نمودند و آن " تجربه چند روز بی نقابی " بود . در آخردی وی دی های تهیه شده از فیلم و عکس سفر که در اختیار دوستان قرار گرفت

 

نکات قابل تامل

اگر گاه به گاه حالت عرفانی به سالک دست دهد باید آن را تقلید بداند ولی اگر این حالات به ثبات برسد به مرتبه تحقیق رسیده ومی تواند بدون واسطه و بی تقلید معنا را درک کند

مسافر این داستان به دلیل فقر درونی ، دچار طمع شد ، طمع به رقص و وجد و سماع . این طمع چشم و گوش و عقل او را بست و بصیرت باطنی او را کور کرد

طمع قضاوت را کدر می کند

صد حکایت بشنود مدهوش حرص

در نیاید نکته ای در گوش حرص

 

در مرتبه حقیقت طمع به معنی "شدن" جنبه مثبتی است

هر که از دیدار برخوردار شد

این جهان در چشم او مردار شد

 

لیست حضور غیاب

حاضرین حاضر: خانم ها: امیرعلایی ،جاویدپور،کارگری،حمزه لو

آقایان : چیت ساز،غلامی،حافظی ،بنانی،فیاضی،قاسمی،موسوی زاده،علیزاده،میرکریمی،صالحی

غایبین حاضر: خانم ها: م.محمدی ، ش.محمدی، آقاجانی

آقایان: صابری ، پاداش ، مظفری ،‌رحیمی، کبودوندی

حاضرین غایب: یوسفی

غایبین غایب:؟؟؟؟؟؟

 

تشکرات

اول سپاس فراوان از آقای موسوی زاده که در گرما ، سرما ،باران ، برف ، سونامی و ... دفتر کارشان را در اختیار گروه قرار می دهند

دوم سپاس فراوان از آقایان علیزاده و میر کریمی که برای تدوین فیلم و عکس سفر زمان و هزینه زیادی صرف کردند

سوم سپاس فراوان از تمامی دوستانی که تشریف آوردند

 

ن.یوسفی

/ 7 نظر / 16 بازدید
منصور بنانی

و با سپاس فراوان از خانم یوسفی به خاطر تقبل زحمت نگارش گزارش جلسه شاد باشید و رها

محمد

با تشکر از گزارش شما ضمنا میخواستم بگم که این جلسه که اولین جلسه سال بود به نظرم یکی از بهترین ها بود و امیدوارم نوید جلسات پربار و مفیدی را در آینده بدهد. پرسشهای آقا رضا از یه طرف و اشاره مصطفی عزیز به بی نقابی از طرف دیگه و کلام سایر دوستان که با همین فرمان بحث را ادامه دادند مفهوم صداقت و بی رنگی را در خمر کهن جلا داد از همتون متشکرم

منصور بنانی

نکته ای در گزارش آمده که بنظرم جای بحث دارد: طمع برای کامل شدن( یا حرص کمال طلبی و آرزوی شدید برتر بودن در همه زمینه ها)، نیاز و خواسته معقولی نیست. دو باور از ده باور غلط و خطای شناختی که در مجموع جوامع را به ورطه انواع اعتیاد کشانده است؛ یکی حرص و طمع به امر ناشدنی کامل شدن در همه زمینه ها! و دیگری حرص و طمع برای تحقق هر چه سریع تر! آرزوها ست. مولانا هم در داستان "خر برفت.." به درستی حرص و طمع را عامل بدبختی آدمی عنوان کرده است. (لطفا برای توضیح بیشتر به چند پست آینده وبلاگ اینجانب مراجعه شود.)

مهدي

گزارش‌هاي خانم نيلو يوسفي را تحسين برانگيز مي بينم. طنز ظريف بکار رفته در گزارشات ايشان به متن مستحکم آن‌ها زيبايي خاصي مي‌بخشد. توفيق روزافزون ايشان را از خداوند متعال مسئلت دارم.

حسین

تشکر بسیار لز خانم یوسفی بابت گزارش خوبشان امیدوارم دوستان جای ما غائبین را هم سبز کرده باشند هرگز غیاب غایب حاضر شنیده ای من در نطنز و دلم در کنار شماست [لبخند]

قطره

" حاضرین غایب " ..... چقدر جالب بود این دو کلمه ... و چقدر زیاد این حالت حاضرین غایب برامون پیش میاد ... حاضرین غایب = غایبین در اکنون = ممنون خانم یوسفی عزیز .... ممنون آقای علیزاده ... [گل][لبخند]

محمد

" غایبین حاضر " هم برای من عبارت خوب و زیبایی است وقتی که حضور تمام دوستانی که جسما در جلسه نبودند را حس میکنی اما بحث حضور بحث خوب و قابل تاملی است . من خودم شاید در این جلسه آخر بود که قدری حضور داشتم . لحظاتی بود که بدون من بودم بدون قضاوت بودم لحظاتی بود و تنها لحظاتی که می شنیدم کلام عزیزان را بدون قالب بودم اما تنها لحظاتی آن هم شاید ...