برنامه جلسه 107 خمر کهن

 

پوستر فوق کار زیبای آقای پانویس است که پیش از این، به  خمر کهن هدیه کرده بودند. با سپاس از ایشان و تحسین ذوق هنرمندانه و لطیفشان

 

برنامه صد و هفتمین نشست مثنوی خوانی گروه خمر کهن

 

جلسه مثنوی خوانی گروه خمر کهن، پنجشنبه این هفته بیست و هفتم مرداد ، در محل پارک قیطریه تهران برگزار می گردد. و به رسم سالهای گذشته، این جلسه نیز، مصاحبت و گفتگو خمر کهنی ها با افطاری مختصری که تدارک دیده خواهد به پایان خواهد رسید.

برنامه این جلسه به ترتیب زیر است:

مثنوی خوانی، دفتر دوم ، داستان «امتحان پادشاه به آن دو غلام که نو خریده بود»-بخش سوم، حسین صابری (45 دقیقه)

حکایتی از گلستان - آقای چیت ساز (5 دقیقه)

چیستی هویت فکری - دکتر گودرزی ( 40 دقیقه)

شرح غزلی از حافظ - مصطفی علیزاده (25دقیقه)

پرسش و پاسخ؛ گپ و گفتگویی با حضور آقای پانویس درباره داستانهای مثنوی (25 دقیقه)

 

انشاله آقای پانویس هم که پس از دو سال، اخیراً به ایران سفر نموده اند نیز در جلسه حاضر خواهند بود. (نمی گویم مهمان هستند، چرا که محفل گرم خمر کهن، خانه خودشان است)

 

برای هماهنگی جهت شرکت در جلسه و آگاهی از محل دقیق جلسه و نحوه دسترسی به آن با شماره  09358065683  تماس بگیرید. (لطفا همه دوستان - چه اعضای گروه و چه مهمانان و تازه واردان - حتما تا یک روز قبل از  جلسه حضورشان را اعلام نمایند تا برگزارکنندگان، تعداد حاضرین جلسه را بدانند)

مکان : پارک قیطریه ( دسترسی از طریق مترو ایستگاه قیطریه به آسانی میسر خواهد بود:در مجاورت ایستگاه مترو قیطریه، "ون"هایی به مقصد چیذر هستند که از مقابل پارک می گذرند)

زمان: پنجشنبه 27  مرداد ساعت 17 تا 20 (از ساعت 20 الی 21  افطاری)

/ 11 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن

سلام و ارادت بیکران ... . ... دیدار یار غائب دانی چه ذوق دارد ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد ..... ....... . از خبر حضور جناب پانویس یار غائب این جلسات در ایران مسروریم و ابر جلسه افطاری این پنجشنبه بر بندگان تشنه خدا باریدنی دارد با وسعت 7 آسمان ..... در انتظار دیدن دوستان لحظه ها را میشماریم ..... خدایا شادی و سلامتی را در این ماه پر برکت بر همه بندگانت عطا فرما... افطار ساده ای برای دوستان و یاران ثابت جلسه تدارک دیده شده است در صورت داشتن همراه با مسئول جلسه آقای رضا میرکریمی هماهنگ فرمایید. با تشکر... محسن .[گل]

محمد

سلام به همه دوستان خمر کهن و خسته نباشید از جلسه قبل که خبر حضور جناب پانویس را شنیدیم خیلی خوشحال شدیم . جناب پانویس عزیز خیلی خیلی خوش برگشتید ( از تکیه کلامهای دوست داشتنی جناب پانویس) خدایا هوار هوار ممنونیم ازت. ممنون از این همه برکت و لطف سپاس بیکران از رحمت بی حد و حسابت . از قرار گرفتن در کنار این همه دوستان خوب و عزیز . از نعمت شنیدن کلام نورانی آنها خدایا تو را با چه زبانی شکر کنیم که بپذیری آرامش و سکوت ارزانی همه ما باد [لبخند][لبخند][گل][گل][گل][گل]

علي

با سلام خدمت دوستان خمر كهني و الباقي يه سوال چرا آقاي پانويس را اينقدر بزرگ مي كنيد ؟و به قول برو بچ برايشان نوشابه باز مي كنيد . آقاي پانويس هم يكي مثل بقيه .

علي

ولي انصافا دلم براي آقاي پانويس تنگ شده ولي متاسفانه به دليل مشغله كاري نمي توانم بيايم تهران . آق مصطفي از طرف من يه ماچ گنده از آقاي پانويس بكن و بهش بگو كه علي درودي به گرماي عسلويه خدمتتان مي فرستد . اگر قسمت بود و عمري باقي سعي مي كنم براي ديدن آقاي پانويس به تهران بيايم كه البته اميدوارم حالا حالا ايشان ايران بمانند .

محمد

عرض ارادت به جناب پانویس که بعد از مدتها چشممان به جمالشون روشن میشه به هیچ وجه از قدر و ارزش تک تک عزیزان و دوستانی که در خمر کهن حضور دارند. علی جان تو هم اینو خوب میدونی. ما همینجوری گفتیم که یه چیزی گفته باشیم . به هر حال جاتو خالی میکنیم و یه مراسم ماچ ماچون راه میندازیم . فقط بخاطر تو [گل]

من

سلام خدمت آقا محسن دیـدار یار غایـب دانـی چه کیـف دارد یک کاسه آب یخ را در ظهر صیف آرد یا دیــدار یــار غایـب دانـی چــه حــال دارد حالیست که عاشقان را وقت وصال دارد یا دیدار یار غایب دانی چه شور دارد حکم دو چشم بینا از بهر کور دارد یا .......................................... .....................ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ [عینک]

امین

سلام به همه دوستان گرامی خمرکهن. خوش بحالتان که اینطوری دور همدیگر جمع میشود. با اینکه کامنت چیز نمی نویسم اما من هم یکی از دزدکی شنوندهای سایت زیبا شما هستم. با تشکرزیاد زنده باشید

من

سلام بدون مناسبت ندیدم این تضمین را که بر غزلی از مولانا در سایت پانویس در ذیل پستی با عنوان کرامت آمد بود در اینجا نیاورم پس همه آن را بدون کم کاست(البته با اجازه از همین!!!) در اینجا کپی پیست کردم. (در دو قسمت) با سلام و عرض ادب و احترام مرتضي ميکه: به مناسبت چهلمين روز در گذشتن پانويس از خود و رجعت ايشان از طور (و شايد هم از تور!)تضميني بر غزلي از مولانا (آب زنيد راه را....) بر لسان الکن و قاصر حقيرم جاري شده که در اينجا قلم فرسايي (يا کيبورد فرسايي) مي کنم تا جه قبول افتد و چه در نظر آيد. دوش بگفت هاتفم آن همه کار مي رسد خيز دگر مخور تو غم سرو و چنار مي رسد بلخي شيرين دهنم گفت که يار مي رسد آب زنيد راه را هين که نگار مي رسد مژده دهيد باغ را بوي بهار مي رسد هين بگذار کار را گير تو اصل کار را ترک کن آن ديار را جبري و اختيار را خوش بگذار بار را دوش کن آن نگار را راه دهيد يار را آن مه ده چهار را کز رخ نور بخش او نور نثار مي رسد ترک کنيد خان و مان ترک کنيد آب و نان ترک کنيد جسم و جان ترک کنيد اين خزان ترک کنيد اي مهان هر چه بود ز اين و آن چاک شده است آسمان غلغله ايست در جهان عنب

من

ادامه عنبر و مشک مي دمد سنجق يار مي رسد صاحب باغ مي رسد دشمن زاغ مي رسد بانگ کلاغ مي رود کبکي راغ مي رسد دور فراغ مي رسد راح دماغ مي رسد رونق باغ مي رسد چشم و چراغ مي رسد غم به کناره مي رود مه به کنار مي رسد ديو شبانه مي رود جور زمانه مي رود غم ز ميانه مي رود دزد ز خانه مي رود عاشق کاله ميرود در پي دانه مي رود تير روانه مي رود سوي نشانه ميرود ما جه نشسته ايم پس شه ز شکار مي رسد يار مقام مي کند لطف تمام مي کند قصد طعام مي کند دعوت عام ميکند باده به جام مي کند شهد به کام مي کند باغ سلام مي کند سرو قيام مي کند سبزه پياده مي رود غنچه سوار مي رسد در قدمش جن و ملک بين که چه تاب مي خورند قند به کام مي کنند باده ناب مي خورند در عجبم که باده را بهر صواب مي خورند خلوتيان آسمان تا جه شراب مي خورند روح خراب و مست شدعقل خمار ميرسد دشمن هر عدوي ما آنکه ربود گوي ما چون بشود به سوي ما پر بکند سبوي ما با همه هاي و هوي ما خوش ببرد گلوي ما چون برسي به کوي ما خامشي است خوي ما زانکه ز گفتگوي ما گرد و غبار ميرسد همين!!!

كارواني شكر از سيدني به تهران آيد اكر آن يار سفر كرده , امروز آيد