گر من از سرزنش مدعیان اندیشم...

 

گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
شیوه مستی و رندی نرود از پیشم


پیش از یکی از جلسات گذشته (که ما خبر جلسه را توی سایت اعلام کرده بودیم) یک خانمی زنگ زده بود و گفت که خیلی دوست دارد در جلسات ما شرکت کند. گفتیم که اگر جا داشته باشیم، در خدمت خواهیم بود. و آن خانم شروع کرد به ذکر سوابقی از خود که: بله آقا من با بحث های عرفانی آشنا هستم و دوره های چه و چه را گذرانده امم و پیش فلان دکتر و بهمان کس شاگردی کرده ام و از این حرفا، تا به خیالش ما را متقاعد کند که «اهل» و این‌کاره هستند و جواب مثبت را جهت حضور در جلسه بگیرد!

حرفهایش که تمام شد، گفتم،خانم عزیز ، بنده و بسیاری از دوستانم  نسبت به این جلسات به اصطلاح عرفانی نمی‌دانم چه و چه ، که  شما در ذکر مناقب خود گفتید، چندان روی خوشی نداریم و بسیاری شان را اصلاً قبول نداریم! و بنابراین هیچ هم تمایل نداریم پای مبلغین و شاگردان‌شان و حتی اسم‌شان و حرف‌شان توی جلسات مثنوی خوانی ما باز شود. بگذارید ما از غوطه وری در دریای مثنوی و نوشیدن از چشمه حافظ و سعدی لذت‌مان را ببرید؛ شما هم بروید پی آن حرف‌ها و کارها و چیزها که ظاهراً عرفانی است. لااقل خودتان این‌طور می گویید.

اینها را که گفتم (البته عین این جملات را که نه، محاوره ای تر بودند جمله هایم!) مثل آب سردی شد که بر سر آن خانم ریخته شد و وا رفت. بعد قبل از اینکه گوشی را قطع کند، حسابی از خجالتم درآمد که مضمون و محتوایش این بود: «شما هیچی نمی فهمید! نه از عرفان و نه از معنا... سرتون را به پوسته ای از  ادبیات گرم کردید. بدون مغز ...» و چیزهای دیگر هم گفت تا خوب متنبه شوم و بعد تلفن را قطع کرد.

خب این هم نظر ایشان بود. به هر حال ما ترجیح می دهیم که خوش باشیم به خواندن مولانا و حافظ و سعدی و گرفتن درس از این ها... . به همین هم راضی هستیم و دنبال بازی های جدیدی که راه افتاده نمی رویم. حالا فحش هم بشنویم؛چه جای ناراحتی!؟

 

مصطفی علیزاده

/ 12 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسعود

دوست عزیز ، حالا منظور شما از اینکه این موضوع رو در وبلاگ گذاردید ، چه بوده...... به نظر من شما هم به همون غروری مبتلا هستید که آن خانم بوده ...... شما هم با بیان این مطلب می خواستید نا خودآگاه بیان کنید که راه شما از اونای دیگه که دم از چه و چه می زنن جداست ..... هر کدوم از ما راه خودمون رو داریم برای نیل به آگاهی ...... من قبول دارم که امروزه یکسری پرت و پلا با نام عرفان به خورد آدم ها داده می شه ....... منم از اونا خوشم نمی آد ..... اما به نظر من شما بهتره در آیینه اون خانم ، منیت خود و تیم خمر کهن رو ببینی که زیر نام بزرگانی چون مولانا و حافظ ، خودش رو قایم کرده ....... به این منیت بگو حالا خوبه خمر کهن فقط مثنوی رو می خونند ، اگر خودشون مثنوی رو نوشته بودن ، می خواستند چه کار کنند........

مصطفی

پانویس : [نیشخند] تو بگو نیم مصراع! [چشمک]

عطا

سلام به همگی بالاخره این قسمت نظرات هم فضایی ایجاد کرده تا ما چند وقتی یکبار حضور خود را در این کره خاکی به بر و بچه های خمر کهن یادآوری کنیم بگیم هنوز هستیم گر چه از حضور در جمع دوستان محرومیم. انشاء ا.. عمری باقی باشد و فرصتی دوباره در جمع شما باشم. شاید اولین جمعی بود که هیچ کس از من نپرسید شغلت چیست و در این دنیا چه کاره ای؟! و البته من هم جرات پرسش این سوال را پیدا نکردم!

tabkom

با سلام..... به نظر خیلی ساده می‌رسد که آن دسته از خانم‌ها که عمیقا با مطالب مربوط به عرفان و شعر و ادبیات عارفانه و مقصد و منظور اصلی آن درگیر نشده‌اند، دانستنی‌هایی این چنینی را شاید در ردیف زیورآلات و لباس و مد و غیرو...نگاه کنند و مجالس اینچنینی را مثل سالن مد (البته خاکم به دهن، منظورم همه خانمها نیستند، آقایان هم چنین مشکل و کج‌فهمی را از کانال‌های دیگر ممکن است داشته باشیم)، به همین دلیل برداشت ایشان از پاسخ شما شاید چنین بوده که انگار به او گفته‌اید: بیخود مزاحم نشوید تیپ و کلاس ِ شما در سطحی پایین است و به ما نمی‌خورد....و قاعدتا چنین پاسخی در حد بمب نیتروژنی می‌تواند ایجاد انفجار و خرابی نماید.....چرا که خانم‌ها (این بار اغلب خانمها)، اهل پاسخ‌ دادن‌های تیز و چکشی هستند پس باید کمی در برخورد با آنها مراعات حوصله بشود.... موفق و سلامت باشید

دریا دل

با مدعی نگویید اسرار عشق و هستی تا بیخبر بمیرد در درد خودپرستی)اونیکه میکه درس حافظ را پیش دکتر مصفا وعبدالحسین زرین کوب خوانده ایا نمیدانند که عارفان از مسجد ومدرسه ظواهر مکتب ورسم وسومات ودرس مکتبخانه ای بیزارند من از مسجد ومدرسه بیزار شدم اداب ورسومات خود حجابند عرفا اهل طریقتند

حسین

امان از دست مردم [لبخند]

محسن

با سلام و تبریک سال نو به همه دوستان .... ...مولانا :....[گل] گفت ژیغمبر به اصحاب کبار ... تن مپوشانید از باد بهار کان چه با شاخ درختان میکند .. با تن و جان شما آن میکند . .... داستان عبرت آموز و قشنگی بود و بلای عظیمی از کنار خانواده خوب و صمیمی خمر کهن گذر کرد .... این خانمی که در یک تماس تلفنی اینچنین رییس ما رو ضربه فنی کرده ...اگه به این جلسات وارد میشد .. قطعا" با مولانا و شمس و بها’ ولد و بها الدین و علاالدین و گوهر -کرا-کیمیا خاتونها چه میکرد .... در آخر هم یه تیکه چوب با دستاش جلوی جمع میگرفت و فریاد میکشید..... این است نشان بزرگ عرفان های جدید .... زانو بزنید ... در کل و خارج از مزاح ما این خانواده خوب و صمیمی (خمرکهن) و عزیزانی چون (مصطفی و...) - رو به آسونی بدست نیاورده ایم و هیچکدام هم ادعایی نداریم ...و بدرد کسانی که دنبال کلاس و حلقه و اتصال و .... هستند هم نمیخوره ....... در پناه حق باشید . [گل]

زهره

سلام ... من بخوام بيام جلسات شما چيكار بايد بكنم؟

مصطفی علیزاده

جناب منوچهریان. اگر یاداشت های وبلاگ . کامنتهای دوستان را پیگیری کرده بودید، متوجه میشدید که جلسات را فعلا تعطیل کرده ایم. اما ظاهرا وبلاگ را نخوانده اید و فکر کرده اید که جلسات در غیاب شما برگزار می شود. ضمنا پاسخ پیامک شما را هم داده ایم انشاله با دستی پر از چند ماه مطالعه و پژوهش، جلسات را به زودی برگزار خواهیم کرد. آنوقت دوست داشتید تشریف بیارید خوشحال هم می شویم

morteza.deyanatdar

سلام بر دوستان خمر کهنی بیست و ششم فروردین ماه، تولد بی رنگی(آقا مصطفی) بنیان گذار انجمنتان بر شما مبارک باد. [گل]