آخرین روز سفر خمر کهن

گزارش روز پنجم
 
 
 
گروه با توجه به اینکه تا ۴ صبح جلسه داشت، قدری دیرتر از معمول و ساعت ٩:٣٠ برای صرف صبحانه به رستوران هتل رفتند.
برنامه روزانه از مسجد جامع نائین آغاز شد. 
 
مسجدی با تک مناره و از لحاظ قدمت بعد از مساجد دامغان میباشد و از خصوصیات ان ، شبستانی بودن ان است
گروه به شبستانی که بعدها به عمارت الحاق شده  بود رفته و تحت تاثیر آن دقایقی را به بحث و گفتگو راجع به دین و معماری و ارتباط ان پرداختند
 
 
ساعت ١٢ به موزه مردم شناسی که خانه شخصی بنام پیرنیا که ظاهرا والی شهر بوده رفتیم 
حوالی ساعت ١ به سمت نارین قلعه رفته و سپس به هتل برگشته ، ناهار صرف شد. دو سه تا از دوستان از گروه جدا شده و به سمت یزد رفتند.
 ساعت ٣ به سمت تهران حرکت کرده، در طول مسیر نظر سنجی درباره سفر بعمل امد که نتیجه حاصل از ان رضایت  تمامی همسفران بود
ساعت ١٠:٣٠ به میدان آرژانتین رسیدیم و سفر به پایان رسید
 
 
معرفی اعضای گروه
قبل از معرفی باید اعتراف کنم که گزارش 5 روزه ارائه شده صرفا یک نوع وقایع نگاری بود که به کلیات اشاره داشت ولی این سفر کلی خاطرات و وقایع شیرین داشت که در گزارش نیامده مانند:
- گپ وگفتگوی چند نفره اعضا در طول سفر 
- شیرینی های همسفران خردسال منظورم یاس وآنیسای عزیز که همدیگر را دوست من خطاب میکردند
- از سماع و آوازی که در ماشین براه افتاد و آقا مصطفی و هم رحم نکرد و برای کشتن نفس درون وزیر پا گذاشتن آن همه را وسط کشید
- از مشغول بودن نوجوانان گروه منظورم سروش وعرشیا با دستگاه ای فون وبازیهایی که رد وبدل میکردند وکاملیا و آزالیا که تماشاچی بازی آنها
بودند
- از شب بیداریهای بعضی از افراد وگپ وگفتگویی که تا صبح داشتند
- از قدم زدن های شبانه بعضی ها در تراس هتل و نگرانی آقا مصطفی که نکنه خوابنما شده ومبادا خطر سقوط از تراس او را تهدید کنه 
- از شکست پرسپولیس وغم واندوه آقا محسن وسیل پیامک هایی که به ایشان میرسید وخلاصه شرمنده میشد
- از گویش فارسی شیرین ودلچسب میهمانان خارجی منظورم امین و جمیله
- از گم شدن دوربین عکاسی من ونحوه پیدا شدن معجزه آسای آن
- از دف زدن آقا نبیل دوست آقای پانویس وچهره آقا مصطفی که معلوم نبود داره کیف میکنه یا از مسئولین هتل بابت سر وصدایی که را افتاده شرمنده شده 
 و خلاصه خیلی چیزهای دیگه براتون نگفتم اما چیزی را که باید میگفتم و تا حالا نگفتم دیدار با دوستان خمر کهنی مقیم اصفهان و مسافر اصفهان خانم ها قطره - سوگند - خانم ش.الهی و خواهرشان   و همچنین آقا مرتضی بود که بسیار هم به گروه لطف کرده وچند روزی که ما در اصفهان بودیم مسئولیت راهنمایی ما را داشته وخلاصه از دیدار دوستان مجازی کلی شاد شدیم
 
و اما معرفی گروه به ترتیب شماره های درج شده روی عکس
1- دکتر حافظی
2- خانم امیر اعلایی
3- مریم محمدی
4-5  همراهان خانم قطره
6- خانم غلامی
7- خانم قطره
8- خانم سوگند
9- خانم محمدی
10- حسین صابری
11- خانم شادی
12- خانم الهی
13- خانم رستمی
14- خانم الهی
15-مرتضی
16- سروش
17- محسن
18- شاهین
19- آقا مصطفی
20 - پانویس
21- امین نظر
22 - امیر
23 - عرشیا
24 - محسن غلامی
25 - رضا میر کریمی
26 - کاملیا تهرانی
27 - آزالیا غلامی
28- خانم موسوی زادگان
29 - جمیله خانم
30 -یاس عزیز
بنده حقیر ودکتر تهرانی در کادر نیستیم و در حال مستند سازی هستیم
 
در پایان از زحمات بی دریغ آقا مصطفی که باعث گردیدند سفر بکام همه شیرین شود تشکر میکنم واز همراهی وکمک خانم دکتر امیر اعلایی - حسین صابری و رضا میرکریمی که لحظه به لحظه به کمک آقا مصطفی میآمدند نیز باید یاد وتشکر کنم
 
بهزاد موسوی زادگان
/ 31 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سان شان

سلام خدمت دوستان خمر کهنی دستتان درد نکند همه گزارشهای خوبتان را خواندم و بسیار لذت بردم همیشه دلشاد باشید

حسین

بنده هم عرض کنم که اون پیامی که به اسم من نوشته شده دقیقا کار خودمه و کاملا هم معلومه.[نیشخند]

حسین

بنده هم عرض کنم که اون پیامی که به اسم من نوشته شده دقیقا کار خودمه و کاملا هم معلومه.[نیشخند]

قطره

سلام ... به " من " عزیز ..... لطفا خداحافظی نکنید .... برای دوستان باز هم بنویسید .... همه ی آدمها ، دلهایی دارن که با مهر عجین شده .... همه در سیاره ی خاکی زمین نامی غریب هستیم که در فضا معلقه و در واقع نمی دونیم چرا این جاییم .... پس هیچ چی جدی نیست ... همه چی عشق است و مهربانی .... تمام .... به آقای صابری گل : دلم با خوندن حرفهای شما شاد می شه و بعد از دقایقی که صفحه رو می بندم باز می بینم تبسم ظریفی روی لبام همونطوری باقی مونده .... به آقای علیزاده عزیز : آقای علیزاده کلی خندیدم ... مثل اون اوستاهای مکتب خونه ها ، فکر کردم اگه لازم بشه شاگردها تونو به فلک هم می بندید .... [لبخند] شما خیلی مهربونید ....

قطره

به دکتر بنانی عزیز به اون غائب حاضری که بزرگی روحشون باعث شده بود در هر لحظه از غیبتشون ، حضورشون رو احساس کنم . توسط خیلی از دوستان سلام رسوندم براتون ... ولی این باعث نشد که اشتیاق حضور در مراسم یوگای خنده ی شما در وجود قطره از بین بره .... همچنان منتظرم که اگر سهمی داشته باشم ، روزی در یکی از این مراسم یوگا تون شرکت کنم . [گل]

منصور

قطره عزيز و گرامي بسيار خوشحال شدم كه شما هم با اين جمع صميمي و مهربان ديدار كرديد، هر چند شما هميشه حاضريد، چون اولويت را رعايت مي كنيد! اين بار شما حاضر بوديد و تعدادي ديگر غايب! روزگار است ديگر! روزگار و زندگي بر ذهنيت ما مقدم است و الويت با اوست. ما هم سعي مي كنيم حق تقدم را رعايت كنيم و اين فسقلي( ذهنيت) را سر جايش نشانيم و بگوييم: "الخير في ما وقع" و هميشه كه نميشه حاضر بود! حاضر واقعي تسليم زندگي است، نه ذهنيتش!(البته تسليم از نوع چهارم!!!!)

م

خانم قطره حکایتی هست به عرض برسانم که: گویند عارفی به مقام رهایی (زبان امروزی) که رسید برای یقین رفت سر چهار سو بازار خمیری را به شکل پرنده بساخت و بر آن فوت کرد , پرنده جان گرفت و پرواز کرد , جمع که بدیدند به سوی او روانه شدند , راه چاره را در فرار دید و به بیرون از شهر روانه شد , لیک همه بدنبالش بودند , چاره ای کرد و از تحت خود بادی رهاند , که جمع بخندیدن واو را دیوانه گماشتند الا یک نفر, عارف بگفتش تو چرا نرفتی ؟ گفت : با آن بادی من نیامدم که با این باد بروم حالا جماعت (خمر کهن)که البته این حقیر گرفتاری بیش نیستم هم نوشته ها را سانسور و هم .... و دیگر خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل و خدا را شکر که فراری دادند.... مرا چه به سخن و سخنوری . يك دو پندش داد طوطى بی نفاق --- بعد از آن گفتش سلام الفرا ق

قطره

" م " همون ، آقا یا خانم " من " هست ؟ به هر حال عزیز خدا ، حکایت جالبیست . شنیده ام . اما اینو هم از قطره بشنوید : هر سایت یا هر وبلاگ ، خانه ای ست که در آن سفر ه ای به گستردگی بینش و سلیقه ی مدیر سایت پهن شده است .و در آن خانه با خلوص به روی میهمانهای ناخوانده باز شده است . تا به اندازه ی درک و ظرفیت خودشون بیان و از اون سفره بهره ببرند . اگر مهمانی ، مثل زنبور عسل شهد گلی از آن خود دارد و یا جمع کرده است ، و عسل آن را بخواهد با خلوص و بی غرض در طبق اخلاص بگذارد و در این سفره عرضه کند ، از بزرگواری اوست .... ولی بر میهمانان ناخوانده واجب است وقتی سه واژه ی ( بفرما ، بنشین ، بتمرک ) هر سه معانی عملی یکسانی دارند ، به رسم ادب و حفظ حرمت این میزبان سخی و میهمانان دیگر ، از واژه ی بفرما استفاده کند ..... در غیر اینصورت حق میزبان است تا هر چه می خواهد از وازگانی که موجب رنج و آراز دیگران می شود کم یا حذف کند .... در یک جمله باور دارم : صلاح ملک خویش خسروان دانند ..... و خدا را گواه می گیرم که تمام این سخنان را باور دارم و بی غرضانه می گویم .

اش-محمدی

با سلام و تشکر بابت گزارشات خوب شما که ما را با شما همسفر کرد..گاهی بعضی روزها هیچ وقت تکرار نخواهد شد و بدون شک این مسافرت هم از همان لحظات بوده که ما قابل نبودیم و نشد

اش-محمدی

با سلام و تشکر بابت گزارشات خوب شما که ما را با شما همسفر کرد..گاهی بعضی روزها هیچ وقت تکرار نخواهد شد و بدون شک این مسافرت هم از همان لحظات بوده که ما قابل نبودیم و نشد