برنامه جلسه بيست‌و نهم گروه خمر كهن

برنامه جلسه بيست‌و نهم گروه خمر كهن<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

با سلام  

سه شنبه اين هفته، 12 دی ماه ، ساعت 16:30، بيست و نهمين جلسه گروه خمر کهن در دانشگاه اميركبير برگزار خواهد شد.

   موضوعات اين جلسه عبارتند از:

 

مثنوي خواني؛ ادامه داستان پادشاه جهود (دفتر اول:ابيات 727  تا 768) / پانویس!

ارائه مقاله با موضوع : تکامل از دیدگاه علم و دین (بخش اول) / غزاله کاظمی نژاد

شرح غزلی از حافظ با مطلع: "خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود" / مصطفی علیزاده

ادامه بحث آزاد با موضوع: «شخصیت؛ متشخص و بی شخصیت کیست؟»

 

دوستاني كه براي اولين بار قصد حضور در جلسه را دارند، جهت هماهنگي و كسب اطلاعات بيشتر، تلفني تماس بگيرند تا هماهنگي لازم به عمل آيد.

 

زمان جلسه: سه‌شنبه، 12 دی ماه، از ساعت 16:30 الي 18:30

مكان جلسه: دانشگاه اميركبير، دانشكده معدن و متالورژي – دفتر نشريه آفتاب

 

 به اميد ديدار دوستان اهل دل در جمع كوچك و صميمي رندان بلاكش(خمر کهن)

/ 9 نظر / 6 بازدید
---->>>

تکامل؟ علم؟ دين؟ تکامل از ديدگاه علم و دين؟؟؟.....؟ الان زمستونه یا تابستون!؟ پس: تغييرات فصل ها از ديدگاه ديده و دل

---->>>

You are the teacher you've been waiting for. راس راسی؟؟

---->>

خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود...واقعا خوشا به حال اينچنين صاحبدل هايی

---->>

خلوت گزيده را به تماشا چه حاجت است...

---->>

My greatest achievment is achieving nothing

---->>

مر عاشقان را پند کس هرگز نباشد سودمند نی آنچنان سیلیست این کش کس تواند کرد بند ذوق سر سرمست را هرگز نداند عاقلی حال دل بی هوش را هرگز نداند هوشمند بيزار گردند از شهی شاهان اگر بويی برند زان باده ها که عاشقان در مجلس دل می خورند خسرو وداع ملک خود از بهر شیرین می کند فرهاد هم از بهر او بر کوه می کوبد کلند (در این بیت یک پیام مهم هست و اون اینکه شکل و طریق متفاوت هست ولی مقصود یکی) مجنون ز حلقه عاقلان از عشق لیلی می رمد بر سبلت هر سرکشی کردست وامق ریشخند افسرده آن عمری که آن, بگذشت بی آن جان خوش ای گنده آن مغزی که آن غافل بود زین لورکند این آسمان گر نیستی سرگشته و عاشق چو ما زین گردش او سیر آمدی گفتی بسستم چند چند (خیلی زیباست!) عالم چو سرنایی و او در هر شکافش می دمد هر ناله ای دارد یقین زان دو لی چون قند قند

---->>

می بین که چون در می دمد در هر گلی در هر دلی حاجت دهد عشقی دهد کافغان بر آرد از گزند (خداوندا, مولانا چه می کنه, چی می گه) دل را زحق گر برکنی بر کی نهی آخر بگو بی جان کسی که دل از او یک لحظه برتانست کند من بس کنم تو چست شو شب بر سر این بام رو خوش غلغلی در شهر زن ای جان به آواز بلند

---->>

جامه شعر است شعر و تا درون شعر کیست یا که حوری جامه زیب و یا که دیوی جامه کن

---->>

آني كه نبودت به خور و خواب نياز كردند نيازمندت اين چار انباز هر يك به تو آنچه داد بستاند باز تا باز چنان شوي كه بودي ز آغاز