گزارش جلسهء بیست‌وهشتم - خمر کهن

۱۳۸٥/٩/۳٠
گزارش جلسهء بیست‌وهشتم

 

    حاضرین: خانم رضایی، خانم شکوری، آقا معین، علی آقا، آقا سعید، آقا مصطفی، پانویس

 

   چهرهء جدید مدیریت عزیز گروه برایم تازه‌گی داشت! در معیت ایشان بسوی آسمان، طبقهء هفتم عروج کردم تا در جایگاه آفتاب و آفتابیان، سخن رسول آفتاب را شرح کنیم.

 

   پس از گذشت دقایقی، دوستان دیگر نیز آفتابی شدند و بعد از چاق‌سلامتی و حال و احوال و هماهنگی‌های لازم، مثنوی را باز کردیم و از بیت 668 دفتر اول، داستان پادشاه جهود را به بیت 738 رسانده واین داستان بالاخره - البته نه به خیر و خوشی، بلکه با کشت و کشتار مسیحیان و توفیق وزیر مکار – پایان یافت. ابیات پایانی دربارهء وحدت نایب و منوب، یگانگی و اتحاد، وحدت وجود، و پرهیز مولانا از آشکار کردن تمامی سخن و شمشیر در غلاف کردن بود. از کنگره صحبت شد و منجنیق. گفتیم موشک کروز و شهاب امروزی همان منجنیق پیشرفته هستند! کاش قدرت درونی بشر هم به اندازهء تکنولوژی تخریب وی آنقدر پیشرفت داشت که منجنیق عشق او، امروزه به اندازهء موشک کروز قدرت داشت تا کنگرهء "من" را نابود کند. افسوس که انسان بجای تخریب دشمن اصلی خود، کمر همت به پیشبرد تکنولوژی برای کشتار همنوع خود بسته است.

 

    پس از مثنوی‌خوانی و زنگ تفریح و خوش‌وبش با چای و میوه، علی آقا بحث گفتگوی آزاد را مطرح کرد. نویسندهء این سطور به آخر این بحث رسید و شاهد جمع‌بندی بحث "باشخصیت و بی‌شخصیت کیست؟" بود.

 

    گویا هر بار قرار است توفیق اجباری پیاده‌روی کوتاهی بعد از نشست دست دهد! حال یا به بهانهء باک خالی از بنزین مدیریت محترم، یا کارت شناسایی علی آقا نزد حراست دانشگاه درب رشت!

 

   تا خمری دیگر!

 

   پانویس.

 


[ پست الكترونيك ]