گزارش جلسهء بيست‌وچهارم - خمر کهن

۱۳۸٥/٧/٢٩
گزارش جلسهء بيست‌وچهارم

 

    در جلسه بیست و چهارم گروه ، بدلیل کمبود وقت (زود شروع شدن اذان و افطار)، بیت های 540 تا 548 از دفتر اول مثنوی خوانده و تفسیر شد. ذيلاً ابيات خوانده شده ، همراه با توضيحات آورده شده است.

    لازم به توضيح است كه در تفسير و توضيح ابيات از «شرح مثنوي شريف» استاد بديع الزمان فروزانفر استفاده شده است. كه از CD مثنوي معنوي - محصول ارزشمند «مركز تحقيقات كامپيوتري علوم اسلامي» - برداشت شده است.

    اگر دوستان احياناً نظري در مورد ابيات ذيل داشتند، خوشحال مي شويم اگر بيان نمايند تا توضيحات ارائه شده، تكميل گردد.

 

( 540) اسب همت سوى اختر تاختى             آدم مسجود را نشناختى‏

 

آدم مسجود: حقيقت انسانيت است كه جامع و مظهر ذات و جميع اسما و صفات الهى است كه عالم خلق و آفرينش ظهور آنها محسوب مى‏شود و باين اعتبار آينه‏ى حق و خلق است و چون غرض از ايجاد، معرفت حق بود و هيچ يك از مراتب وجود، استعداد آن ندارند كه حق را بنحو كمال و تمام بشناسند مگر انسان، بدين دليل حقيقت انسانى غايت ايجاد نيز هست و آفرينش محفوظ ببقا و دوام اوست و هر گاه كه اين نوع از ميان بر خيزد دوره‏ى عالم نيز بسر مى‏رسد و دور آخرت آغاز مى‏شود كه رجوع آفرينش است باسم اول كه مصدر وجود است و سر آن كه آدم يعنى حقيقت انسانيت، مسجود ملايك واقع شد همين جامعيت بود. زيرا فرشتگان در عالم خود محدوداند و از مرتبه‏ى خود عبور نتوانند كرد و از نعمت عشق كه محرك اصلى آفرينش است ذاتا نصيبى ندارند و بسبب همين محدوديت و بى‏نصيبى آدم را نشناختند و زبان اعتراض بر خلقت وى گشودند تا آن گاه كه بجامعيت او پى بردند.

    اين بيت انتقاد منجمان است كه عمر عزيز در شناخت سعد و نحس ستارگان صرف مى‏كنند و آنها را در جزئيات زندگانى انسان و اجزاء آفرينش موثر مى‏پندارند و نيز حكما كه كواكب را مدبر عالم مى‏پندارند و معتقداند كه هفت ستاره‏ى رونده كه آنها را ((آباء سبعه)) مى‏گويند در ماده‏ى قابله‏ى چهار عنصر كه آنها را ((امهات اربعه)) مى‏نامند تاثير مى‏كنند و مواليد سه‏گانه از امتزاج و آسيب آن قوه‏ى فاعل در نيروى منفعل كه عناصر است پديد مى‏آيد.

 

( 543) گر جهان پر برف گردد سر به سر             تاب خور بگدازدش با يك نظر

 

نظير آن:

          گر ز تو پر گشت جهان همچو برف             نيست شوى چون تف خور در گرفت‏

 

 ( 544) وزر او و صد وزير و صد هزار             نيست گرداند خدا از يك شرار

 ( 545) عين آن تخييل را حكمت كند             عين آن زهر آب را شربت كند

 

 وزر: بار و سنگينى، گناه.

 تخييل: بخيال انداختن، خيال.

 حكمت: حق و صواب، سخن راست و درست، مصلحت.

 

     قدرت خداى تعالى بى‏نهايت است و نسبت به اضداد متساوى است و خواص و آثارى كه از اشيا بظهور مى‏رسد به آفرينش اوست و او مى‏تواند كه آن آثار را از هر كدام كه خواهد باز ستاند و در ضد وى قرار دهد زيرا قدرت او بر اعطا و موهبت بهمان اندازه است كه بر منع و باز گرفتن و چون همه‏ى آفرينش از جهت ذات و صفت و تاثير و تاثر مغلوب قدرت و زير فرمان اوست پس مى‏تواند كه آن چه را موجب خيال و شك است سبب يقين و عين حكمت كند و هر چه را كه مورث هلاك است علت حيات و بقا سازد و با چنين نيرو و قدرت كه بر تبديل اشيا دارد، مكر آن وزير چگونه برابرى مى‏كرد و پهلو مى‏زد و سرانجام ديده شد كه آن حيله‏ها بر باد رفت و دين عيسى گسترش يافت و پايدار ماند.

 

( 547) پرورد در آتش ابراهيم را             ايمنى روح سازد بيم را

 

اشاره است بقصه‏ى ابراهيم كه نمرود وى را در آتش افكند و آن آتش را خداى تعالى بر وى برد و سلام و گلستان كرد.

 

( 548) از سبب سوزيش من سودايى‏ام             در خيالاتش چو سوفسطايى‏ام‏

 

سودايى: مبتلا بمرض خيال، ماليخوليايى، ديوانه. منسوب به ((سوداء)) يكى از اخلاط چهارگانه (سودا، صفرا، خون، بلغم) كه بعقيده‏ى اطباى پيشين غلبه‏ى آن خلط، مورث امراض عصبى است.

سوفسطايى: گروهى كه جست و جو و كشف حقيقت را ضرور ندانسته بلكه آموزگارى فنون را بر عهده گرفته و شاگردان خويش را در فن مناظره ماهر مى‏ساختند، كسى كه براى غلبه‏ى بر خصم بهر وسيله‏اى اعم از قياس صحيح يا غلط متشبث گردد. سوفسطاييان را علماء اسلام بدين گونه تعريف كرده‏اند: گروهى از حكما كه منكر حسيات و بديهيات بوده‏اند، اينان سه فرقه بوده‏اند: لا ادريه كه در وجود و دانستن اشيا متوقف بوده و هيچ چيز را بطور جازم نمى‏پذيرفته‏اند، عناديه كه مى‏گفته‏اند ما بطور قطع مى‏دانيم كه هيچ چيز موجود نيست و ثبوت حقائق را منكر بوده‏اند، عنديه كه حقايق اشيا را تابع اعتقاد مى‏دانسته و منكر ثبوت و تميز آنها در نفس الامر بوده‏اند. علماء اسلام عقايد سوفسطاييان و شكاكين را بهم آميخته‏اند.

 

گزارش فوق توسط خانم غزاله کاظمی‌نژاد تهیه شده است.

 


[ پست الكترونيك ]