روايت يك ماجرا، شايد هم ... - خمر کهن

۱۳۸٥/٧/۸
روايت يك ماجرا، شايد هم ...

 

 

مدتي پيش، در گشت و گذار اينترنتي ام، مطابق معمول سري هم به سايت خبري مولانا نيوز زدم. در حال مرور آخرين مطالبي كه در سايت قرار داده بودند، بودم كه ناگهان به جملاتي آشنا برخورد كردم:« افلاطون مي گويد: نغمه و وزن موسيقي تاثير فوق العاده اي در روح انسان دارد و... » ياد مقاله اي كه چند ماه پيش نوشته بودم و در يكي از جلسات گروه، خدمت دوستان ارائه كردم افتادم؛ مقاله من هم دقيقاً با اين نقل قول شروع مي شد...چندان تعجب نكردم؛ چرا كه همانطور كه من اين نقل قول را از منبعي اقتباس كرده بودم، حتماً نويسنده اين مطلب هم چنين كاري كرده است... اما وقتي به خواندن الباقي جملات نوشته مزبور ادامه دادم، كم كم ديدم كه: عجب! اينا كه جملات منه!! و بالاخره دوزاري افتاد كه اين مقاله، «خودِ»مقاله منه! ولي چرا به اسم يه نفر ديگه و با آدرس يه وبلاگ ديگه!!!؟ (اسم و نشاني وبلاگ ايشان بماند محفوظ نزد خودمون! )

ناراحت شدم از اين به اصطلاح «سرقت وبلاگي»! ولي خيلي جدي نگرفتم! با ارسال يك يادداشت براي مسوول سايت «مولانا نيوز» اطلاع دادم كه در لينك دهي اشتباه كرده ايد و منبع مطلب جايي ديگر و و نويسنده آن كسي ديگر است.

يك بار ديگر كه از نو مطلب مولانا نيوز را خواندم، متوجه شدم كه سايت مولانا نيوز اين مطلب را به نقل از بخش وبلاگ هاي «ايسنا» زده!! به لينك ايسنا مراجعه كردم و ديدم كه : بله! راستي راستي مقاله بنده حقير رو به نام شخصي ديگه ثبت زدند! شخصي كه وبلاگش تازه چند وقتيست راه افتاده! در حاليكه من اين مقاله را فروردين ماه آماده و ارائه كردم و در همان زمان هم در وبلاگ سابق گروه گذاشتم و سپس با راه اندازي وبلاگ جديد، در خرداد ماه، يك كپي از آن را به وبلاگ جديد انتقال دادم.

يه سري هم به وبلاگ اين حضرت آقا زدم تا ببينم قضيه چيه! آيا واقعاً اين مقاله رو بدون ذكر نام وبلاگ منبع، در وبلاگش قرار داده يا اشتباه از ايسنا بوده!؟ ... چه حالي بهتون دست مي ده وقتي ببينين مقالاتي رو كه توسط خود و دوستانتون تهيه شده و براي آماده سازي آن ساعتها وقت صرف شده، يك نفر ديگر در وبلاگ خودش كپي كرده و نه تنها نشاني وبلاگ منبع را نداده بلكه نام نويسندگان مقالات رو هم از پايان آنها حذف كرده و به اسم خود در وبلاگش منتشر كرده!!؟... بخشهاي سه گانه مقاله «مولانا و موسيقي»، مقاله «ملامتي گري حافظ» جناب پانويس، نوشته مربوط به«حكايت شيخ صنعان» و ... با همان فرمت ها و عكس هاي وبلاگ خودمون!

تعجب و عصبانيت وقتي بيشتر مي شود كه ببينيد كه اين فرد در قسمت معرفي خود ادعا نموده كه « شيعه اثني عشري هستم و بسيار آزاد انديش هستم و دوستدار دكتر سروش هستم و از تعصب بيجا متنفر هستم.نوازنده تنبور هستم وعاشق مولانا هستم.»!!

 

به جناب پانويس هم كه همزمان آنلاين بوديم ماجرا را خبر داده بودم و تصميم گرفتيم كه به اين بنده خدا ميل زده و از ايشون توضيح بخواهيم و نيز بخواهيم كه «پست» هاي خود را اصلاح كرده، نام وبلاگ منبع و نويسنده مقالات را ذكر كنند.

بعد از اينكه طي چند روز 2-3 بار ميل زده و اين خواسته را تكرار كرديم، بالاخره حضرت آقا افتخار داده و ميل بنده را جواب دادند! و بجاي اينكه نشان دهند كه واقعاً در پي جبران اشتباه هستند، پس از معذرت خواهي اوليه خود، كنايه زدند كه: « از مطالب شما استفاده كرده ام فقط به خاطر اينكه شايد يك بنده خدايي بخواند و از نوشته ها متنبه شود وگرنه من دنبال جايزه گرفتن و به به و چه چه گفتن كسي نيستم كه به خواهم از مطالب شما بدزدم و از جايي مورد تشويق قرار بگيرم . برايم رسانيدن مطالب مهم است و استفاده ديگران.»

 

پس از خواندن نامه ايشان، كه در آن هيچ اشاره اي به جبران اشتباه و  وعده انجام اصلاح، نشده بود، در حاليكه نيش يه كنايه رو هم دريافت كرده بودم،باز هم خودم را كنترل كردم  و نامه اي ديگر ارسال كردم و توضيح دادم كه:

 

«... اين عمل شما بسيار در خور توجه و تقدير و تشكر است. خدا خيرتون بده! ولي چرا نام نويسندگان مطالب را حذف كرده ايد؟! يعني اگر اسم نويسنده مقاله، «مصطفي عليزاده»  يا جناب «پانويس» يا «گروه رندان بلاكش» باشد، خواننده مطلب، حظ معنوي نبرده و متنبه نمي شود!!؟»

و اينكه «... مي توانيم از مطالب ديگران در وبلاگ و سايت خود استفاده كنيم ولي به شرط اينكه نام منبع مورد استفاده و صا حب اثر را ذكر كنيم.(اخلاقاً، وجداناً، شرعاً، عرفاً) » و  نيز اشاره اي كردم به كنايه ايشون كه :« ... ما اگه دنبال جايزه و دستمزد و .. بوديم، مقاله هايي رو كه ساعتهاي بسيار صرف تحقيق بر روي آن كرده ايم را به رايگان در اينترنت پخش نمي كرديم. چرا كه تو اينترنت براي كسي جايزه و تنديس و ... تقديم نمي كنند. ولي «رسانيدن مطالب مهم است و استفاده ديگران» دليل نمي شود كه حقوق صاحب اثر پايمال شود» و ...

جناب آقاي وبلاگ نويس هم محبت كرده و در انتهاي پاسخي يك خطي! به نامه اخير بنده، با لحني كمي تا قسمتي ترسناك! آوردند كه: «... گفتم چشم در اولين فرصت اينكار را انجام مي دهم . حالا اگر مي شود شما اينقدر گير ندهيد؟ »!!

 

ما هم خسته از ايشان و رفتارشان، نشستيم منتظر كه به زودي فرصت كنند و مطالب مقتبس از وبلاگ خمر كهن (گروه رندان بلاكش) را اصلاح يا حذف كنند... ولي اين انتظار تقريباً يك هفته طول كشيده و هنوز ايشان فرصت انجام چنين كاري نكرده اند؛ اگرچه در طي همين مدت يك هفته اي فرصت ارسال 10-12 پست به وبلاگشون را داشته اند!!! حالا ما مونديم  و اينكه چه كنيم با ايشون!؟

گرچه اخيراً در گوشه اي از وبلاگ و زير برخي مطالب آن، يادداشتي قرار داديم كه « استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام و آدرس وبلاگ بلامانع است»، اما مسلم است كه اين تذكر براي امثال اين آقا محلي از اعراب نداره. و تصور مي كنم كه وبلاگ نويسان محترمي كه با قواعد وبلاگ نويسي و روزنامه نگاري(الكترونيك و چاپي، فرقي نمي كنه) آشنايند و به آن احترام مي گذارند، نيز نيازي به اين تذكر ندارند.

بگذريم...حالا كه ما – نويسندگان مطالب وبلاگ خمر كهن - به دنبال «به به، چه چه» و جايزه اي هستيم كه جناب وبلاگ نويس فعال، در پي آن نيست، يكي بياد  و ما را دريابد و آرزوي ديرينه ما را محقق سازد!!

 

 

ارادتمند- مصطفي عليزاده


[ پست الكترونيك ]