حکايت شيخ صنعان و دختر ترسا - خمر کهن

۱۳۸٥/٦/۸
حکايت شيخ صنعان و دختر ترسا

در جلسه بيستم گروه خمر كهن(رندان بلاکش)، داستان «شيخ صنعان و دختر ترسا» را بازخواني كرده و كمي پيرامون آن صحبت نموديم. قرار بر اين شد كه در جلسه بعدي گروه،جمعه 17شهريور، سمبل هاي اين داستان رمزي گشوده شده و بيشتر مورد بررسي قرار گيرد. خلاصه اي از داستان و گزيده ابيات اين حكايت را كه در منطق الطير عطار، بيش از 420 بيت است در قسمت مقالات وبلاگ قرار مي دهم تا دوستان مطالعه نمايند و در صورت تمايل، نظرات خود را در مورد داستان و سمبلهايش بيان نمايند.

 

 

 

«شيخ صنعان و دختر ترسا»

 

داستان شيخ صنعان و دختر ترسا، حکايت عاشق شدن پيري زاهد و متشرّع و صوفي مسلك است که در جوار بيت الحرام، صاحب مريدان بسيار بوده و تمام واجبات ديني و شرعي را انجام داده و صاحب كرامات معنوي بوده است.

زاهد پير(شيخ صنعان يا سمعان)، چند شب پياپي در خواب مي بيند که از مکه به روم رفته و بر بتي، مدام سجده مي کند. پس از تكرار اين خواب در شبهاي متوالي، او پي مي برد که مانعي در سر راه سلوكش پيش آمده و زمان سختي و دشواري فرا رسيده است. و لذا تصميم مي گيرد تا به نداي درون گوش داده و به ديار روم سفر كند. جمع کثيري از مريدان وي(به روايت عطار،400 مريد)، نيز همراه وي راهي ديار روم مي شوند.

در آن ديار، شيخ روزها بر گرد شهر مي گشته تا سرانجام روزي نظرش بر دختري ترسا، و بسيار زيبا افتاده و عاشق او مي شود. عشق دختر ترسا، عقل شيخ را مي برد؛ شيخ، ايمان مي دهد و ترسايي مي خرد.

شيخ مقيم كوي يار مي شود و  همنشين سگان ِكوي؛ و پند و نصيحت ياران را نيز به هيچ مي گيرد.

دختر ترسا از عشق شيخ آگاه مي شود و پس از آنكه در مقام معشوق، ناز كرده و شيخ را به سبب عشقش سرزنش و تحقير مي كند، سرانجام در برابر نياز شيخ، 4 شرط براي وصال قرار مي دهد: سجده بر بت، خمر نوشي، ترك مسلماني و سوزاندن قرآن.

شيخ عاشق، نوشيدن خمر را مي پذيرد و آن سه ديگر را ،نه.  اما پس از نوشيدن خمر و در حال مستي، سه شرط ديگر را نيز اجابت مي كند و زنار مي بندد.

كابين ِدختر گران است و شيخ مفلس از پس آن بر نمي آيد؛ ولي دل دختر به حالش سوخته و به جاي سيم و زر، يك سال خوكباني را بر شيخ وظيفه مي كند و شيخ به مدت يكسال خوكباني دختر را اختيار مي كند.

ياران كه تحمل اين خفت و رسوايي را نداشتند، سرانجام شيخ خود را رها مي كنند و به حجاز برمي گردند و گزارش اعمال او را به مريدي (از ياران خاص شيخ) که هنگام سفر روم غايب بود مي دهند. او آنها را سرزنش مي کند که چرا شيخ خود را در چنان حالي رها کرده اند و به همراه ساير مريدان به روم باز مي گردند و معتكف مي شوند و 40 شب به دعا پرداخته و با تضرع و زاري از خدا طلب نجات شيخ را مي كنند. در شب چهلم، سرانجام  مريد باوفاي شيخ، پيامبر اسلام (ص) را در خواب مي بيند که به او بشارت رهايي شيخ را مي دهد.

او همراه با مريدان عازم ديدار شيخ مي شوند و شيخ را مي بينند که زنـّار بريده  و از نو مسلمان شده و توبه كرده است. و همراه با شيخ به سوي حجاز باز مي گردند.

 اما دختر ترسا که زماني ايمان شيخ را زائل كرده بود، شب هنگام در خواب مي بيند كه او را به سوي شيخ مي خوانند كه دين او اختيار كند. احوالش دگرگون مي شود و دلداده و سرگشته، ديوانه وار، سر به بيابان، در پي شيخ مي گذارد. و بر شيخ نيز الهام مي شود كه دختر ترسا،

آشنایی یافت با درگاه ما          کارش افتاد این زمان در راه ما

بازگرد و پیش آن بت باز شو          با بت خود همدم و همساز شو

 

شيخ باز مي گردد و دختر را آشفته و مشتاق مي يابد؛ دختر به دست او اسلام مي آورد و چون طاقت فراق از حق را نداشته، در دامان شيخ، جان بر سر ايمان خود مي نهد.

 

مصطفي عليزاده

فايل PDF گزيده ابيات حكايت «شيخ صنعان و دختر ترسا»(از منطق الطير عطار)َ در آرشيو مقالات وبلاگ موجود است.

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام و آدرس وبلاگ بلامانع است


[ پست الكترونيك ]