چیستی و چرایی سفر - خمر کهن

۱۳٩۱/٧/۳
چیستی و چرایی سفر

پس از مجموعه گزارش هایی که در وبلاگ قرار دادیم؛ می ماند دو یادداشتی که دوستان درباره سفر نوشته اند. و در ابتدا یادداشت دوست و همسفر عزیز و دوست داشتنی خمرکهن، دکتر محمدامین مروتی:

چیستی و چرایی سفر

وقتی که بچه بودیم، همه چیز تر و تازه و نو بود. طراوت و شادابی در زندگی ما موج می زد.همه چیز را حس می کردیم و می دیدم و غرق در زیبایی ها و مناظر بدیع دور و برمان بودیم . کم کم حواسمان از کار افتاد. به خودمان بنگریم. چند وقت است ماه را ندیده ایم. چند وقت است هر روز از مسیرهای معینی عبور می کنیم، بی آن که بدانیم از کجا رد شده ایم و چه دیده ایم؟ از خودمان بپرسیم امروز که از فلان خیابان تا خانه آمده ام ، چیزی را دیدم و حس کردم یا فکرم مرا همه جا برد و مخلّ ارتباط حسیم با اطرافم شد.یکی از انگیزه های سیر و سلوک عرفانی غلبه بر ملالت و کهنگی حاصل از تخدیر حواس و تضعیف رابطه ی حسی با آدم و عالم است.مولوی می گوید عارف هر دم صورت و جمال تازه ای را می بیند:

هر زمان نو صورتی و نو جمال                                  تا زِ نو دیدن،  فرو میرد ملال

می گویند کسانی که لب دریا زندگی می کنند، دیگر صدای امواج دریا را نمی شنوند. شور و شادی و انرژی کودکی به دلیل ملالت و کسالت و تکرار و عادت است که از ما گرفته شده است و ما دچار افسردگی بزرگسالی شده ایم. بیمار شده ایم. بیماری ما ناشی از این است که حس، مقهور فکر و ولگردی وسواس آمیز ذهن شده است. نمی بینیم، نمی شنویم، نمی چشیم، نمی بوئیم در حالی که سمع داریم و بصر داریم و بینی داریم.زکام شده ایم و مصداق کسانی که" ختم ا .. . علی قلوبهم و سمعهم و علی ابصارهم غشاوه" .این از این روست که هر چه بزرگتر شدیم به ما یاد دادند که فکر کردن مهم تر از حس کردن است .چند وقت است که مزه ی میوه ها و غذاها را حس نمی کنید. همان "مائده های زمینی" که آندره ژید از آن ها عاشقانه سخن می گوید و خداوند در قرآن بدان ها سوگند می خورد.چند وقت است که از ته دل نخندیده  و نگریسته ایم. اگر گریه بَد بود که به عنوان یک ساز و کارِ فیزیولوژیک در ارگانیسم ، تعبیه نمی شد. آیا چیزی در وجود ما باقی مانده که مسخ نشده و محتوازذایی نشده باشد؟ غلبه فکر بر حس ، ما را به سمت ماشین شدن سوق می دهد و ماشین از زندگی چیزی نمی فهمد:

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ/ کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم

و اما سفرمی تواند نوعی فاصله گذاری از غوغای زندگی روزمره و فرصتی برای توجه در فطرت و نیازهای فطری باشد. بُدو بُدوهای هر روزه و تکراریِ از صبح تا شام، ما را از سوال محوری "آمدنم بهر چه بود؟"، غافل می کند. و سفر می تواند مجال به یادآوردن زندگی و زیبایی هایش را به ما بدهد. همین که انسان طبیعت متفاوتی را می بیند، وقفه ای در ذهن عادتمندش ایجاد می شود. همین که آدم هایی را می بیند که در زندگی عادیش غایبند، فضایی جدید را احساس می کند. همین که حرف های جدیدی می شنود، تلنگری به ذهنش می خورد که آیا مسیر درست همین است که دارم می پیمایم؟ خاصه که این سفر با یاران همدل و همراهی باشد که زمینه های مشترک با آنان داری و تبادل تجارب با آن ها بسیار آسان تر صورت می گیرد. در سفر است که انسان با گونه های دیگری از زندگی و معاشِ هم نوعانش آشنا می شود که از زندگی های موطن خودش متفاوت است. مشاهده تنوع شیوه های زندگی خود به نوبینی، مجال بیشتری می دهد. روزمرگی، برچشمان ما غبار عادت نشانده و چشمان حیران و مشتاق کودکی هایمان را از ما گرفته. سفر به بازیابی چشمان کودکی کمک می کند.

و همه این نتایج به شرطی حاصل می شود که به جای استفاده از این فرصت ها و کسب تجربه های نو، به سفر به چشم مجالی برای بیشتر خوابیدن و بیشتر خوردن و خرید و تخدیر بیشتر ننگری. کاری که متاسفانه غالبا در دستور کار ماست. در زندگی امروز ما سفر هم آلت دست هویت فکری قرار گرفته. در بهترین حالت نوعی فرار از خود و مسئولیت های روزمره و در حالات بدتر عرصة دیگری برای کشمکش های نفسانی با یکدیگر و حتی دعواها و دلخوری های خانوادگی شده است. همین درگیری ها در پایان بیشتر سفرها ذائقة مسافران را تلخ و خلقشان را تنگ می کند تا نفسانیت کمترین مجالی به آرامش و نزدیک شدن به خودمان را به ما ندهد.

اما سفر خوب سیر توامان در آفاق و انفس است چنان که خداوند می فرماید: "سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم." سفر خمرکهنی ها از همین جنس است. گشت و گذار فرهنگی است. ایرانشناسی و انسان شناسی و خود شناسی است. سیر در آفاق و انفس است. آموختن از همدیگر است. متاثر شدن از اخلاق و رفتار یکدیگر است. خدمات بی مزد و منتی که عزیزان به هم می کنند، آموزنده است. ( به ویژه در سفر اخیر نمی توان از زحمات بی دریغ و بی چشمداشت آقایان غلامی، علیزاده، چیتساز و آقا رضا و خانم دکتر امیرعلایی سخن نگفت.) کتاب ها و نوشته هایی که به هم معرفی می کنند. تلنگر هایی که به ذهن هم می زنند. شاد بودن و شاد کردن و خندیدن دسته جمعی است. به شخصه معتقدم که اگر حاصل سفر ما درگیری یک هفته ای ذهن با همان کلام معروف بوالحسن باشد که:" هر که در این سرا درآید، نانش دهید و از ایمانش مپرسید که هر که را که نزد خدای به جان ارزد، البته که نزد بوالحسن، به نان ارزد." ،این سفر نتیجه داشته است. آشنایی با زندگی و افکار دو تن از اعاظم عرفان ایرانی- ولو به اختصار و اجمال-سوغات مهمی است که از این سفر به همراه آورده ایم. شاید مهمترین کمی و کسری این سفر آن بود که به اندازة کافی با جنگل و درخت و طبیعت متفاوت این منطقه در نیامیختیم که عمدتا به دلیل لغو سفر جنگل ابر به واسطة کمبود زمان بود و هرچند تا حدی با بازدید ازآبشار جبران شد، مع هذا جای بیشتری برای درک طبیعت و جنگل بود.

سخنم را با ابیاتی که اخوان در بارة کلام معروف بولحسن سروده به پایان می رسانم تا شیرینی و شمیم خوش این کلام در کام وجودتان بنشیند و شامة جانتان را بیشتر بنوازد:

مـگـر بـلحسن، پـیــر و شیر مـهـان                  کــه خـرقان از او شهره شد در جهان

بـفــرمـــود بــر ســر در خـانـقــاه                  نگارند ایــن نـقـش خورشید و مــاه:

هــر آن کـس که آیـد بر این در فرود                بــه اکـــرام و بــا آفــریــن و درود،

بــه هـر دیــن و ایمان، امانش دهید                  مـپـرسـیـد از نــام و نـانـش دهـید

کـه هر کس که حق را بیرزد به جان                   یـقـین بلحسن را بـیـرزد بـه نــان!

5.6.91 - محمد امین مروتی


[ پست الكترونيك ]