گزارش جلسه 128 ام و حواشی و عواقب دلچسبش! - خمر کهن

۱۳٩۱/٥/٢۱
گزارش جلسه 128 ام و حواشی و عواقب دلچسبش!

امسال نیز سنت را بجا آوردیم...

 

هوا گرم و دم کرده است و هنوز خبری از خنکای دم افطار نیست. خب معلوم است! چون بیش از 3 ساعت تا افطار مانده است. یکی یکی دور هم جمع می شویم. ساعت پنج و نیم که می شود، جلسه را با مثنوی خوانی شروع می کنیم. بهزاد حکایت «گفتن نابینایی سائل که: دو کوری دارم» از دفتر دوم را می خواند و تفسیر می کند و بعد حکایت که تمام می شود، مولانا رجوع می کند به ادامه قصه «اعتماد کردن بر تملق و وفای خرس» و بهزاد نیز همچنان مثل همیشه، نغز و دقیق ابیات را می شکافد و توضیح می دهد.

مثنوی خوانی که تمام می شود، باب گفتگو درباره اخلاق با سوال محمدرضا گشوده می شود. چند نفری دیگر از دوستان نیز وارد گفتگوی بهزاد و محمدرضا می شوند و بحث گرم می شود. بنابراین به بهای حذف شرح غزل حافظ از برنامه، بحث را ادامه می دهیم.

خسته که می شویم. استراحتی می کنیم. استراحتی که این بار، به جبر تقویم، با اطعمه و اشربه همراه نیست. کمی از برنامه سفر می گوییم. و بعد خانم جاویدپور چهارمین قسمت از سلسله مباحث نیروی حال را آغاز می کند. محمدرضا هم همچون«بچه مرشد» جابجا وارد می شود و عنان کلام را دست می گیرد و خانم جاویدپور را یاری می رساند.

بیست دقیقه به ساعت هشت مانده است که بحث نیروی حال را به پایان می بریم و محمدرضاقاسمی از غزلیات سعدی، غزلی می خواند و درباره آن صحبت می کند.

هر که را باغچه‌ای هست به بستان نرود   هر که مجموع نشستست پریشان نرود

 

ساعت 8 که می شود، ختم جلسه را اعلام می کنیم و در کارِ سفره افطار می شویم. به جز مهمان ویژه این جلسه، یعنی دلارام کوچولو، همه گوشه ای از کار را می گیرند و کمکی می کنند. خانم ها کاسه های حلیم بادمجان را پر می کنند و با پیازداغ و کشک و نعناداغ آن را می آرایند. به خانم موسوی زادگان که زحمت تهیه حلیم بادمجان را متقبل شده، قابلمه پر را نشان می دهم و می گویم :« چقدر زیاد! برای چهل نفر است. حسابی توی زحمت افتادید» آن موقع، نمی دانستم که آن حلیم بادمجان آن قدر خوشمزه است که دو کاسه اش را هم می توان خورد!

اجاق روشن است و کتری آب روی شعله آن، منتظر غلیان است. آن طرف تر، عده ای چای می ریزند. چند نفری هم سفره می چینند. پیاله های شله زرد، سبدهای سبزی خوردن تازه و خوشرنگ(که حاصل زحمت خانم محمدی کوجک است)، نان سنگک و پنیر، خرما، بامیه و شیرینی، سفره را چندرنگ کرده است. و بعد موذن، اذان می گوید. و «قبوله باشه»

 

سنت افطاری خمرکهن را امسال نیز همانند این چندسال گذشته به جا می آوریم. جای دوستانی که هر سال دور این سفره بوده اند و خود از سنت گذاران و البته سنت گزاران و زحمت‌کشانش بوده اند، در این شب به یادماندنی خالی بود؛ ‌محسن غلامی، خانم امیرعلایی، حسین صابری، پانویس و نیز دوستان دیگری که در این ماهها و سالها در جلسات خمرکهن کنارمان بوده اند.

مصطفی علیزاده


[ پست الكترونيك ]