حاصل عمر "این دم "است! - خمر کهن

۱۳٩٠/۱۱/٧
حاصل عمر "این دم "است!

آنچه در جلسه صد و هجدهم خمر کهن گذشت

هر که دلارام دید، از دلش آرام رفت

چشم ندارد خلاص، هر که در این دام رفت

دوباره دور هم جمع شدیم؛ مدت کوتاهی نبودیم. آقا بهزاد که نباشد در فصل سرما، همین می شود دیگر! بهزاد که برگشت، پیغام مهربانانه و مهمان نوازانه اش رسید. و دست به کار تدارک برنامه جلسه صدوهجدهم شدیم.

حضور در جمع خمر کهنی ها برایمان غنیمت است؛ از دنیا و متعلقاتش و مصایبش، برای ساعتی رها می شویم. می فهمیم که بقیه ساعات هفته و ماه را که از خودمان غافل بوده ایم، به بطالت گذرانده ایم. انگار حاصل عمر این «دم»هاست. یا می تواند باشد. ...

 بعداز ظهر پنجشنبه دور هم جمع شدیم. روز خوبی بود. تقریبا همه خمر کهنی ها آمده بودند. آنهایی که هفته ها و ماهها ندیده بودیمشان، هم. تعداد حاضرین از فضای محل جلسه بیشتر بود. تازه تعداد زیادی از دوستان می خواستند بیایند که متاسفانه چون ظرفیت تکمیل شده بود، متاسفانه نتوانستیم از حضور آنها بهره مند شویم نه؛ باید فکری به حال محل برگزاری جلسات بکنیم.

 منصور بنانی، شکر خدا سلامت و سرحال بود. این اولین جلسه آقا منصور بعد از آن اتفاق ناخوشایند و بیماریشان بود. خوشحال شدیم که دوباره دکتربنانی را در جمع خود دیدیم. دکتر گودرزی را هم با خود آورده بودند؛ که خوشحال تر هم شدیم از دیدن ایشان.

علی پاداش هم آمده بود. وقتی داشتم اطلاع رسانی جلسه را انجام می دادم، به دلم افتاد که به علی هم بگویم. اما پشیمان شدم؛ گفتم« هوایی می شود. شاید نتواند بیاید.» علی به تازگی پدر شده است. حالا گرفتاری های دلارام کوچک هم به مشغله های هر روزه ی سابقش اضافه شده. اما انگار تله پاتی اینجا معنی پیدا کرد. دو سه ساعت قبل از جلسه خودش زنگ زد و گفت که می خواهد بیاید. و آمد.

آقا محسن غلامی هم آمد. او هم هفته ها غیبت داشت. توی جلسه ها جایش خالی بود و دلتنگش شده بودیم. آمد. و مثل همیشه با یک لطیفه هم آمد.

خانم ها محمدی و خانم حسینی هم بودند و خانم جاویدپور که مثل همیشه سر وقت و منظم آمده بود. خانم ها یوسفی و فروزبخش و ابراهیمی هم حاضر بودند. همسر اقا بهزاد- همسفر و همراه خوب سفر تابستانی گروه هم آمده بودند.خانم عریفی هم اواسط جلسه به جمع ملحق شد.

محمدرضا قاسمی، مجتبی کبودوندی، آقای چیت ساز، حسین صابری هم بودند. و من و بهزاد.

جلسه با مثنوی خوانی آقای بنانی شروع شد و توضیحاتشان که مثل همیشه گرایش به مباحث روانشناسی داشت. داستان لقمان و خواجه اش را شروع کردیم. شاید جلسه بعد به اتمام برسانیمش. بعد از مثنوی خوانی، آقای چیت ساز حکایتی از گلستان را خواندند:

بازرگانی را شنیدم که صد و پنجاه شتر بار داشت و چهل بنده خدمتکار. شبی در جزیره کیش مرا به حجره خویش آورد . همه شب نیازمند از سخنهای پریشان گفتن که فلان انبازم به ترکستان و فلان بضاعت به هندوستان است و...

لذت بردیم. و بعد نوبت به پذیرایی رسید. اسباب پذیرایی را آقا بهزاد و همسرشان و نیز خانم ابراهیمی و علی پاداش فراهم کرده بودند. علی، شیرینی پدرشدنش را آورده بود.

سپس خانم جاویدپور در بحث «نیروی حال» از ذهن و نیروی آن گفت و از کنترل آن البته. بحث به صورت آزاد در آمد و هر کسی نکته ای گفت و بعد بحث مجددا جمع شد. در این خصوص منصور بنانی، دکتر گودرزی، محمدرضا، خانم فروزبخش، خانم ابراهیمی، نگارنده این سطور  و چندتایی دیگر هم نظر یا تجربه شان را گفتند.

و بعد اتفاق خوش دیگری هم افتاد و خانم امیرعلایی هم که غیبتش به چندماه رسیده بود، شیرینی به دست رسید. گفت: که علی رغم گرفتاری های اسباب کشی، به شوق دیدار دوستان آمده است. و ما هم خوشحال شدیم از دیدارشان.

آخرین قسمت جلسه، غزل سعدی بود که محمدرضا خواند و درباره اش صحبت کرد و بهزاد هم به تفصیل درباره آن نکته ها گفت. 

هزار سختی اگر بر من آید آسان است
که دوستی و ارادت هزارچندان است

سفر دراز نباشد به پای طالب دوست
که خار دشت محبت،گل است و ریحان  است

و سرانجام بعد از سه ساعت، جلسه به پایان رسید. جای رضا میرکریمی، خانم صادقی، آقای فریدزاده، خانم ها فزونی،کرمی و احسانیان و سایر دوستان غایب خالی بود.

چندبار یاد داود عزیز افتادم و جای خالی اش را پرنشدنی حس کردم.

 من از کنار تو دور افتاده‌ام نه عجب    /     گرم قرار نباشد، که داغ هجران است

از طرف همه اعضای خمر کهن، از بهزاد عزیز و همسر محترمشان بابت میزبانی جلسه صدوهجدهم تشکر می کنم.

تا جلسه ای دیگر...

مصطفی علیزاده


[ پست الكترونيك ]