اصفهان: به سوی جامع جمیع مجامع؛ «مسجد جمعه» - خمر کهن

۱۳٩٠/٧/۱٤
اصفهان: به سوی جامع جمیع مجامع؛ «مسجد جمعه»

محراب اولجایتو

 

به سوی جامع جمیع مجامع،"مسجد جمعه"

   در منتها الیه شمال شرقی میدان نقش جهان، خیابان "حافظ". از همین ابتدا معلوم است که سدهای زمان شکسته خواهد شد و مستور ازلی رخساره عیان خواهد نمود. مگر نه این است که حافظ شاعر رخدادهای ازلی است، وقایعی که در گستره رازوار "دوش" اتفاق افتاده است.

دوش رفتم به در میکده خواب آلوده        خرقه تر دامن و سجاده شـراب آلوده

آمد افسوس کنان مغبچه باده فروش        گفت بیدار شو ای رهـرو خواب آلوده

  رهروان جمعند، سوار بر مرکبهای تیزرو، رهسپار وادی ایمن. به چهار راه "نشاط" می رسیم و به خاطر می آوریم که دوش وقت سحر از غصه نجاتمان داده اند. سپس وارد خیابان "هاتف" می شویم و چه شگفت انگیز که دوش از جناب آصف، پیک بشارت، مژده آمدن بهار و دمیدن سبزه را آورده بود؛ در آستانه "سبزه میدان". از اینجا گنبد مسجد کاملا بدید است. شاید پیش از این چند ده بار در میدان ایستاده ام و گنبد و مناره ها را تماشا کرده ام اما این اولین بار است که عزم دیدار دارم.

   به "بازار کهنه" می رسیم، به سبک بازارهای قدیم و مسقف، هزار شکل و هزار رنگ، تو گویی محشری بر پاست، و برای من همیشه پرسش برانگیز بوده است که چرا بازاریان رخت اقامت در جوار مسجد پهن می کرده اند، به راستی چه نسبتیست بین مسجد و بازار. در گوشه جنوب شرقی مسجد دالانی تعبیه شده است برای ورود، مصطفی علیزاده بلیط می خرد، که جواز ورودمان باشد. اما یک اتفاق ناگهان در میان جمع همهمه می آفریند، دوربین جناب موسوی زادگان در میدان نقش جهان جا مانده است. همان دوربینی را می گویم که تا بدینجا تمام لحظات سفرمان را جاودانه کرده است. در گوش مرتضی می گویم: "عمرا پیدا نشود، رفت که رفت". شکر خدا پیدا می شود. پاک دستان و پاک دلان بسیارند. جالب آنکه دوربین در میدان نقش جهان گم شده است و در خیابان جی یافت می شود.

   از دالان طویل تاریکی می گذریم و ناگاه وارد صحن بزرگ روشنی می شویم. همه خاطرات تابستانهای کودکیم در خانه روستایی پدربزرگ زنده می شود، دالان تاریک و ناگهان حیاطی روشن. تمام معماری مساجد کهن ما نمادین است. در هر گوشه و کنار آن رمزی آسمانی نهفته است، واقعه ای ازلی. منتهای دالان هزار توی طریقت و سلوک، حیاط روشن گشایش؛ "الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور".

دارالشتا

   دکتر حافظی که در طول سفر و به فراخور زمان و مکان، اطلاعات تاریخی و معماری بسیار خوبی درباره ابنیه تاریخی بیان نموده اند، خاطر نشان می کنند که "در روزگاران پیش از اسلام در این مکان آتشکده ای برپا بوده و یافته های باستان شناسی شمال مسجد نیز موید این واقعیت است." آری، تا بوده چنین بوده، مذهب علیه مذهب. "تاریخ مسجد بسیار کهن است، بر می گردد به قرن اول تا سوم هجری که البته در طول قرون - از آل بویه و سلجوقیان گرفته تا دوره صفویه - مرمتهای بسیار شده است"، و آخرین آنها بر می گردد به مرمت پس از بمباران هواپیماهای عراقی در زمان جنگ هشت ساله.

   می بایست ابتدا از آلودگی ها پالوده شوی تا مجال ورود بیابی، حوض حیاط مسجد و وضو. "صفه صاحب" در ضلع جنوبی مسجد، با معرق کاری هایی پر گل و ریحان و زمینه آبی، کنایه از آسمان و همین طور آرامش بهشتی، آن کس که دالان تاریک زندگی را گذرانده است و پای در سرای روشنایی نهاده، چون خود را مطهر سازد درهای آسمان به روی او گشوده می شود. سقف ایوان اما مزین است به مقرنسهایی بسیار پیچیده و زیبا به رنگ زرد، خورشیدی که پهنه آسمان را می شکافد و نور می پراکند: "الله نور السموات و الارض، مثل نوره کمشکاه فیها مصباح، المصباح فی زجاجه، الزجاجه کانها کوکب دری یوقد من شجره مبارکه زیتونه لا شرقیه و لا غربیه، یکاد زیتها یضیء و لو لم تمسسه نار، نور علی نور".

   از آسمان و خورشید که می گذریم وارد صحن مسجد می شویم، با گنبد آجری عریض و بلندی که بر روی چهار ستون بنا شده است. این ورود به مسجد خود کنایه از ورود به ساحت درون است، آنچه که مهم می نماید تاریکی مسجد است که خود نشان از بی کرانی روح آدمی دارد، حیرت! شکل گنبدی هم نشانه آسمان است و هم نشانه کثرت، کثرتی که در نوک گنبد به وحدت می رسد. و این خود بیراه نیست که انسان را عالم صغیر نامیده اند و جهان را انسان کبیر. و البته عرفا بواسطه قریحه ملکوتیشان جهان را انسان صغیر و انسان را جهان کبیر شمرده اند. همه هستی در درون آدمی تعبیه شده است، حتی گنبد آسمان. اینکه گنبد بر چهار ستون بنا شده نیز اتفاقی نیست. چهار ستون کنایه از چهار جهت عالم و همین طور چهار عتصر اصلی است و این نیز گویای وجه نمادین دیگری است در ساختمان مسجد . مسجد در کنار مسجد بودنش، هم گویای ساحت درون آدمی است و هم یکجا کل جهان را در بر دارد.                                     

مسجد = انسان = جهان

   گنبدی با چنان دهانه عریضی به راستی یک شاهکار معماری است. کسانی که مثل من دهانه 90 سانتی بین دو تیرآهن را با گچ و خاک سقف پوشانده اند می فهمند که پوشاندن سقفی با دهانه بیش از 10 متر و بدون پلهای نگه دارنده چه معنایی می دهد، جز معجزه نامی دگرش نتوان داد. شرق و غرب صحن مسجد مملو از ستونهای عریض و طویلی است که عدد آنها به بیش از چهل می رسد و چهل نیز به مانند عدد چهار نماد تمامیت و کمال است. ستونها خود به تنهایی کنایه از راههای آسمان هستند. مرکز سقفهای گنبدی میان ستونها پنجره دارد که برای روشن کردن صحن و سرای مسجد است و به طور سمبلیک نشان از تابش نور الهی بر ضمیر انسان دارد، و همین طور می تواند نشانه مجرای فیض الهی باشد که از آسمان به سوی سرای تاریک عدم صادر می شود و بواسطه این فیض جهان آفرینش شکل و شمایل می گیرد. اما برخی از ستونها زیر بار سنگین سقف در طی چندین قرن قامتشان خم شده بود و برای من تداعی شانه های انسان حیرت زده ای را داشت که متحمل امانت الهی است، بار سنگین هستی.

  صفه استاد در مغرب و شبستانی با ستونهای کوتاه و فضای خیمه مانند که برای برپایی نماز در زمستان ساخته شده است. در هر یک از سقفهای آن حفره هایی تعبیه شده است که فضای مسجد را تا حدودی روشن می کند. متاسفانه ما را فرصت چندانی برای بازدید زوایای شبستان میسر نشد و نگهبان خشمگین فریاد وا اسلاما سر داد و زائران را به بیرون از شبستان هدایت نمود. بر ایوان صفه با خطی زیبا چنین نگاشته شده است:

 چون نامه جـرم ما به هم پیچیدند          بردند و به میزان عمل سنجیدند

 بیش از همه کس گناه ما بود ولی           ما را به محـبت علـی بخشـیدند

  صفه درویش در ضلع شمالی مسجد، که سنگاب بزرگی هم در ایوان آن قرار دارد و بر روی آن بیتی با این مضمون حک شده است :              

  کرد وقف شاه مظلومان حسین بن علی          هر که نوشد آب گوید لعن بر ابن زیاد

   داخل سرای مسجد گنبد خاکی تاج الملک است که قرینه گنبد نظام الملک در ضلع جنوبی می باشد. دهانه این گنبد نیز حدود 10 متر است و صحن مسجد مملو از ستونهای آجری بلند و تا حدودی خوف انگیز است. نکته جالب در این بخش مسجد وجود گوشه و کناره های بسیار دنج بود که برای چله نشینی کاملا مناسب می نمود، کنجی های نسبتا تاریکی که نورهای تابیده از اطراف فضایش را بسیار راز انگیز می کرد و می توانست سالک را از همان ابتدا از زمین بریده و به سوی آسمان هدایت کند.

   ضلع شرقی هم که معروف به صفه شاگرد است و در مقابل صفه استاد قرار دارد، دارای تزئینات مقرنس آجری اصیل سلجوقی و البته فاقد تزئینات کاشیکاری است.

   در کل خاطره انگیز ترین بخش سفر برای من گردش در زوایای هزارتوی این بنای عظیم تاریخی بود. بنایی که هر گوشه و کنار آن گویای هزاران راز زمینی و آسمانی است. بر معماران هنرمند این مسجد تاریخی درود می فرستم و یک دل نه صد دل مشتاق دیدار دوباره آن هستم. خداوند نصیب کناد.

                                                                                                                     حسین صابری 30/6/1390


[ پست الكترونيك ]