گزارش سفر تابستانی- روز اول - خمر کهن

۱۳٩٠/٦/٢٩
گزارش سفر تابستانی- روز اول

بنام خداوندجان وخرد

 گزارش روز اول

 سفر تابستانی گروه خمر کهن ساعت ۶ و ده دقیقه صبح چهارشنبه ٢٣ شهریور از مقابل فروشگاه شهروند در میدان آرژانتین آغاز شد. دوستان با نظم خاصی حاضر شده بودند؛ گویی بندی نامریی آنها را بهم متصل کرده و هدفی ورای یک سفر با مبدا و مقصد مشخص، انچه باید اتفاق بیفتد در فاصله این دو باید باشد

بعضی از همسفرها تازه به جمع ما ملحق شده اند. بهمین دلیل نام تک تک همسفرها را بعدا ذکر خواهم کرد. 

حوالی ساعت ٧ صبح به فرودگاه امام خمینی رسیدیم. در آنجا پانویس عزیز و میهمان تازه از سفر رسیده ایشان، خانم جمیله، به ما ملحق شدند. البته هنوز جای آقا محسن و رضا میرکریمی در جمع خالی بود.

آقا مصطفی بعد از حرکت از فرودگاه، مجدا سلام و علیکی با جمع کرده و خوش امدی به حضار گفتند و نیز از برنامه های سفر و جلساتی که خواهیم داشت؛ از اینکه، این جمع را دلیلی خاص دور هم جمع کرده و ایشان تور تخصصی به راه نیانداخته و اگر کمبودی دیده شود به این دلیل خواهد بود. و از جمع پیشاپیش عذر تقصیر خواست.

ساعت ٨:١٠ درمجموعه مهتاب، گروه برای صرف صبحانه توقف کرد. آنجا برای ٣٠ نفر تازه وارد جای خالی نداشت. آقا مصطفی با مسئول مربوطه صحبت کرد و یک سالن جنبی برای گروه در نظر گرفته شد. صبحانه خوردن و گپ و گفتگو تا ساعت ٩:٢٠ طول کشید و همین فرصت کافی بود تا آن یخ اولیه شکسته و بین اعضای گروه سر صحبت باز شود. هنگام حرکت، شیخ ما!، منظور همان پانویس عزیز، از آقا مصطفی کتاب مثنوی را خواست و ایشان با قدری جابجایی چمدانها، اخر به چمدان خود رسید و کتاب مثنوی را به شیخ داد.

حوالی ساعت ١١ به آتشکده نیاسر رسیدیم. آقای دکتر حافظی و جناب پانویس در خصوص معماری دوره ساسانی و احداث گنبد بر روی چهار ستون که از ویژگیهای آن بنا بود توضیحاتی ارائه نمودند.

البته ، اختر و باستان شناس معروف، استاد رضا مرادی غیاث آبادی معتقد است که این بنا، کارکردی تقویمی داشته و به گونه ای ساخته شده که طلوع و غروب خورشید در آغاز و میانه هر یک از فصل های سال از یکی از روزنه های آن دیده میشود.  

پس از بنای چارطاقی، غار رئیس  که به دست بشر و به منظور پناهگاه و یا مراسم مذهبی مورد استفاده قرار میگرفته، بازدید شد .البته بازدید از آن چندان آسان نبود؛ بطوریکه یکی از بازدید کنندگان بلافاصله پس از ورود به غار، خارج شد و گفت :«بوی انسان می اید!» حال تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

 

و عمارت کوشک، مکان بعدی بود که مورد بازید قرار گرفت. نوجوانی خوش بیان و اهل نیاسر در مورد آن کوشک چنین میگفت که زمانی (در دوره صفویه) محل سکونت والی آن دیار بوده و اینکه اطراف شهر را کوهها فرا گرفته و تنها راه ورودی شهر، دروازه های آن بوده. و چنانچه شهر مورد حمله واقع میگشت، والی از محل کوشک به غار رئیس پناه می برد. این ملک و باغات آن، بعدها در تملک ملک شعرای بهار و سپس خانم ملوک ضرابی قرار گرفته و در حال حاضر سازمان میراث فرهنگنی متولی آن میباشد. بعد ازآن به دیدن آبشار نیاسر رفتیم . و سپس، حدود ساعت ٢ بعد از ظهر به سمت هتل نیاسر جایی که قبلا جناب صابری ناهار گروه را مطابق میل خود اعضا، سفارش داده بود، حرکت کردیم

از ساعت ٣ الی ۴:١۵ دقیقه صرف نهار و چای طول کشید و سپس عازم کاشان شدیم .

ساعت ۵ بعداز ظهر به باغ فین رسیدم و بازدید از آن تا ساعت ۶ ادامه داشت. بعد به خانه عامریها و سپس عباسیها رفته و این گشت و گذار تا ساعت ٨ شب ادامه داشت. سرانجام گروه خسته و بی رمق به سوی هتل رفت.

محل اسکان یک خانه تاریخی بنام احسان در مرکز شهر بود. واقعا مکانی زیبا و دلنشین است. حیاطی بزرگ با حوضی در وسط و تخت هایی در اطراف آن و اتاقهایی که پیرامون حوض در دو طبقه قرار دارند. 

نا گفته نماند به سفارش آقا مصطفی، اتاقهای مرغوب تر که از سرویس برخوردار بودند به خانواده ها و خانم ها تحویل شد و اتاقهای درجه دو به آقایان مجرد تعلق گرفت! 

دوستان به فاصله ٢ ساعت، استراحت و دوشی گرفته و مجددا حوالی ساعت ١٠:٣٠ همگی درحیاط خانه تاریخی جمع شده و شام میل کردند. شام بسیار لذیذی بود و از آن بهتر صدای گرم خانم محمدی بود که بعد از صرف شام، قطعاتی از اشعار و اثار ادبی را برای حضار خواندند.

ساعت ١١ شب بود که گروه، بحث و گفتگو خود را شروع کرد. جناب پانویس بحث را با موضوع حیرت آغاز نمود. امروز با دیدن مناظر طبیعی و آثار تاریخی انچه در ما حادث شده بود بنوعی حیرت بود. با طرح این سئوال ما را به نگاه در درون دعوت میکرد و پیدا کردن حیرتی ناشی از معرفت. جمع  وارد بحث شده و هر کس اظهار نظری میکرد. دوست خوبمان آقای صابری با رنگ و طعمی از فلسفه، تعریفی از حیرت دادند؛ اینکه برای تحیر بدنبال آن رفتن یک امر پارادوکسیکال است و باید خود حیرت بسراغ شما بیاید یا به تعبیری حیرت چیزی جز امدن اندیشه ای ورای ظرفیت ان لحظه تفکر و تعقل نیست. 

پانویس عزیز بعد از بحث برای اینکه پاسخی هم به موضوع داده باشد، داستانی از مثنوی خواند:

داستان آن شخصی که برای پیدا کردن گنج خواب میبیند که به او فرمان داده میشود محل گنج با افکندن تیر در کمان و رها کردن آن معلوم میگردد و شخص بارها اینکار را میکند ولی گنجی نمی یابد که جواب چنین می آید :

اندرین بود او که الهام آمدش               کشف شد این مشکلات از ایزدش

کو بگفتت در کمان  تیری  بنه             کی  بگفتت  که اندر کش  تو  زه

او نگفتت که  کمان  را سخت کش      در کمان نه گفت او  نه  پر  کنش

از فضولی  تو کمان  افراشتی            صنعت  قواسیی  بر داشتی

ترک این سخته  کمانی  رو  بگو          در کمان  نه گفت او نه پر کنش

چون بیفتد برکن آنجا می طلب           زو بگذار و بزاری  جو  ذهب

آنچ حقست اقرب از حبل الورید           تو فکنده  تیر فکرت را بعید

ای کمان  و  تیرها  بر ساخته             صید نزدیک و تو  دور  انداخته

هر که  دورتر  اندازتر او  دورتر             وز چنین  گنجست  او مهجورتر

فلسفی خود را از اندیشه بکشت       گو بدو  کو راست سوی  گنج

 

جلسه ساعت ١٢:٣٠ تمام  گردید و قرار شد که فردا صبح، هر کس دوست داشت تا ساعت ١١ بازار کاشان را سیاحت کرده و همگی بعد از آن به سمت ابیانه حرکت کنیم. 

 

بهزاد موسوی زادگان

 


[ پست الكترونيك ]