استاد و شاگرد احول! - خمر کهن

۱۳۸٥/٤/٢۳
استاد و شاگرد احول!

بنا به پيشنهاد آقا سعيد، يكي از اعضاي ارجمند گروه كه در مشهد ساكنند، و با تغييراتي جزئي در طرح ايشان، قرار شد تا از اين به بعد، غزلياتي از ديوان كبير مولانا و ديوان حافظ و يا حكايات و ابياتي از مثنوي برگزيده و به گروه، ميل زده شود تا هر يك از اعضا، برداشت و دريافت خود را از آن، بيان نمايند. و در پايان نيز مجموع نظرات دوستان جمع آوري و منظم شده و در قالب  يك مقاله يا مجموعه آرا، در وبلاگ و نيز كلوب(خمر كهن) ارائه مي گردد.

ذكر يك نكته بسيار مهم ضروريست و آن اينكه، دوستان مي توانند براي شرح و توضيح  ابيات و حكايات و...، صرفاً نظر  و دريافت شخصي خود را، بدون استناد به شروح و تفاسير و گفته هاي ارائه شده از سوي محققين و نويسندگان بزرگ اين عرصه ، بيان نمايند. و يا آنكه از آثار اين بزرگان استفاده نمايند كه در اين صورت ذكر مرجع  مورد استفاده ضروريست.

 براي شروع، حكايت «استاد و شاگرد احول» كه در دفتر اول مثنوي- ضمن داستان پادشاه جهود آمده، را به  بحث مي گذاريم تا هر يك از دوستان برداشت و نظر خود را بيان نمايد:

 گفت استاد احولى را كاندر آ                    رو برون آر از وثاق آن شيشه را

گفت احول: زان دو شيشه من كدام          پيش تو آرم، بكن شرحِ تمام‏

گفت استاد: آن دو شيشه نيست، رو        احولى بگذار و افزون بين مشو

گفت: اى استا، مرا طعنه مزن                  گفت استا: زان دو، يك را در شكن‏

شيشه يك بود و به چشمش دو نمود         چون شكست او شيشه را ديگر نبود

چون يكى بشكست، هر دو شد ز چشم      مرد، احول گردد از مَيلان و خشم‏

#M.A.#


[ پست الكترونيك ]