گزارش جلسه 105 گروه به دو روایت! - خمر کهن

۱۳٩٠/٥/٧
گزارش جلسه 105 گروه به دو روایت!

درسته که گزارش جلسه صد و پنجمرا با تاخیر توی وبلاگ می گذاریم، اما در عوض دو تا گزارش داریم. یعنی به لطف دوستان خوب گروه خانم ها ش.محمدی و احسانیان ، گزارش این جلسه را به دو روایت شیرین و دلنشین می خوانیم.

از خانم ها محمدی و احسانیان به خاطر گزارشهای زیباشان ممنونیم

 

گزارش جلسه 105به روایت ش. محمدی

آخرین لقمه های نهار را در راه پله های خانه قورت می دهم تا سر وقت به جلسه خمر کهن برسم .ماشین بنزین ندارد ،مجبورم در صف بنزین بمانم ومی دانم که  ترافیک همت و صدر را نیزباید بگذرانم ...میرسم اما ساعت ده دقیقه به سه است و دوستان همه آمده اند و گوش به خانم امیر علایی دارند سلامی سریع می دهم و خیلی زود مینشینم به خواهرم  آهسته می گویم دیدی دیر رسیدیم ...که خانم امیر اعلایی می خوانند
پادشاهی دو غلام ارزان خرید                   با یکی زاندو سخن گفت و شنید


از قرار معلوم ابتدا ماجرای  قصه را تعریف کرده اند  و متن داستان و موشکافی هایش مانده است  تا ما هم برسیم  .
همه سراپا گوشیم  هم قصه شیرین است و هم گوینده در باز کردن معانی مثنوی استاد است . و در این میان آقای موسوی زاده عزیز ما را متوجه ظرافت هایی در شعر و معنایش می کند و اشاره ظریفی می کنند به بادی که پرده را به سویی می کشد تا صحن خانه را عریان نمایدو  دوباره به یادمان بیاورد داستان رومیان و چینیان را ....
خانم امیر علایی وارد بحث علم الیقین و عین الیقین  و حق الیقین می شوند  و بین گروه سوال و پرسش هایی در می گیرد که شمارا به گوش دادن فایل -صوتی دعوت می کنم ..
و پذیرایی توسط دوستان خوب گروه،  آقایان موسوی زاده و  غلامی تهیه وتوسط اقای علیزاده و صابریان عزیز سرو شد.وخانم جاویدپور  وآ قای فرید زاده خداحافظی کردند  و   جالب اینکه در تمام ساعت استراحت همه دوستان..خانمها  م-محمدی  وش-محمدی با آقای دکتر بنانی،  و آقای قاسمی با خانم صادقی و  احسانیان و کبودوند ، و خانم ها کرمی همراه دوستشان و خانم یوسفی و آقایان  قراچایی با صابری و غلامی و موسوی زادگان  و آقای علیزاده با خانم امیر علایی  صحبت ها ی دوستانه ای  در رابطه با شعر های خوانده شده  داشتند و جسته گریخته نکاتی به  گوشم  می خورد. کاملا معلوم است که مواردی در ذهنشان شکل می گیرد ولی هیچ نمی گویند .به امید آنکه همه در جمع اظهار نظر کنند

هر چند به زعم خود  ابتدایی و هر چند به نظر کودکانه ولی شاید این اولین قدم باشد برای   شهامت "سخن گفتن " و شهامت "اینکه برایمان مهم نباشد که دیگران چه قضاوتی خواهند کرد"...... مگر نه اینکه پرده صحن خانه را بادی باید! تا سر خانه پدیدآید... ایا نباید اشعار مولانا را تجربه کنیم؟؟!!! چه بسا که از ساده گی گفتار شما  همراه خوبم  همه دوستان  چرخ زنان برخیزند ...
سپس آقای قاسمی با کتاب در "تکاپوی معنا "در دست چون کودکی مشتاق ما را به "شب قدر زردی " می برد و یادفروغ  می افتم که می گفت:
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است.....
و اقای دکتر بنانی در مورد کتاب "نیروی حال" از" اکهارت تول" می گویند و تاثیری که در خوانندگانش ایجاد کرده و ما کنجکاو میشنویم  در مقدمه کتاب از رنجی که اکهارت برده صحبت می شود که شاید استارت رسیدن به آگاهی است که آقای  قراچایی به همین مطلب ا شاره می کند و میگوید طی مطا لعات بیوگرافی تعدادی از بزرگان  به  آگاهی رسیده   به این مطلب  بر خورد کرده اند .و همین زمینه بحثی راپیش آورد که برای اطلاع یافتن از آن  شما را به شنیدن فایل صوتی دعوت میکنم
منتظر  سعدی خوان خمر کهن آقای چیت ساز و آقایان میرکریمی، فیاضی، پاداش، مظفری، و خانم ها فزونی، کارگری، رحیمی و ... هستیم
و  جلسه  تمام می شود.از همه خداحافظی می کنم و راهی می شوم ولی هنوز به دنبال گم شده ام زیر لب می خوانم
یک شب به مهربانی عشق از درم درآ
کای نازنین !برهنه، سراپا ببینمت

گزارش جلسه 105به روایت حدیث احسانیان

پنجشنبه 30 تیر ماه سال 1390 خورشیدی:

صد و پنجمین جلسه گروه خمر کهن باحضور نوزده  نفر از دوستان برگزار گردید.

با وجود بالاتر بودن تعداد دوستان حاضر نسبت به جلسه قبل، آلاچیق کوچکتری نصیبمان شد که این را به فال نیک می گیریم.چرا که باعث شد تا دوستانه تر بنشینیم.

جلسه با خواندن و تفسیر حکایت" امتحان  پادشاه به آن دو غلام که نو خریده بود" توسط خانم امیرعلایی عزیز رسمیت یافت.

غلام زشت روی حکایت ما از سیرت زیبایی برخوردار بود،و همین سیرت زیبا و غنی وی به مانند چشمه بود.چشمه زاینده است و پاک .تمامی ندارد.گویی هر چه کوله بارمان سرشارتر از عشق باشد بخشنده تریم.هراسی از نداشتن یا ازکف دادن چیزی نداریم.در ادامه به سه مرتبه سلوک - علم الیقین،عین الیقین و حق الیقین با توضیحات آقای موسوی زاده و خانم امیر علایی اشاره شد. 


این بار پذیرایی با شیرینی و شربت تولد آقای غلامی عزیز ، دل انگیز تر از دفعه قبل شد.

آقای قاسمی که پس ازیک جلسه غیبت  آمده بودند قرار بود راجع به فصل شش و هفت کتاب در تکاپوی معنا  صحبت کنند .کرم راه راه داستان ما در این فصل عزم تغییر کرده و حال دیگر میداند که در بالای ستون خبری نیست!!! او حالا دیگر به چشمها می نگرد.چشمهایی که حقایق را بی واسطه منتقل میکنند.نه گوشهایی که فقط از نقل قولها دم میزنند.

مفسرمذکور یک نسخه از این کتاب را به دوستان هدیه کردند باشرط خوانده شدن کتاب توسط دو نفر دیگر.

فیه ما فیه موقتا نداشتیم ،اما در عوض خانم محمدی عزیز را داشتیم.

آقای بنانی هم کتاب نیروی حال را شروع کردند و در ابتدا کمی از احوال نویسنده گفتند.

آقای صابری هم چنان در کسالت به سر میبرند.امیدواریم هفته بعد سر حال تر از همیشه پذیراشون باشیم .

سایر حضار آقایان موسوی زاده،قراچایی،کبودوندی،فرید زاده،وحید زاده و خانمها صادقی،م محمدی،کرمی و دوست گرامیشان،یوسفی،جاویدپور.

 

 


[ پست الكترونيك ]