گزارش جلسه صد و یکم - خمر کهن

۱۳٩٠/۳/٢
گزارش جلسه صد و یکم

 

   جلسه صد و یکم از سری نشستهای گروه خمر کهن، این بار در زیر سایه مطبوع یکی از آلاچیقهای پارک قیطریه. دمای هوا معتدل، سایه خنک، آلاچیق وسیع، معاشران گرد آمده و گوشها در انتظار، در انتظار شنفتن، شنفتن "کلمه"، حکمتهایی که خدای لم یزلی بر لسان بزرگانی چون مولوی و حافظ و سعدی و . . . روان ساخته که واسطگانند برای رساندن پیام به ما، که گوش جان بسپاریم بدان، که "ثقل سامعه" را به یکسو نهیم و بشنویم درس چگونه زیستن را، که رها شویم از زنجیرها، که بازمان داشته اند از نفس کشیدن، که وبال جانمان شده اند، که میروند تا چراغ درونمان را خاموش کنند، که اگر خاموش شوند مصداق آن آیه کریمه خواهیم شد که: "ذهب الله بنورهم و ترکهم فی ظلمات لا یبصرون"(بقره/17)، آری، بزرگ نعمتیست مخاطب "کلمه" واقع شدن، پنجره های درون را گشودن و ورود هوای تازه را به ساحت جان خوش آمد گفتن.

 

   اعضای خمر کهن یکی پس از دیگری بر سر جلسه حاضر می شوند. فتح باب گفتگو، با جناب قاسمی است تا در تکاپوی معنا بودنمان را، در کتاب "در تکاپوی معنا" پیگیری کنند. داستان "کرم راه راهی" که از آنچه هست ناخرسند است، وضع موجودش را بر نمی تابد و تن به جستجویی می دهد که سرانجامش روشن نیست، و پای در بحری می نهد که ساحلش به دید نیست. در میانه راه،  همراهی می یابد، یک "کرم زرد"، و در معیت او طی طریق میکند به سوی ناپیدا کرانه. در کشاکش قصه، محمد رضا قاسمی عزیز، با مو شکافی مثال زدنی و با استمداد از اشعار حافظ و مولانا، نمادهای داستان را برای حضار بر آفتاب می اندازد.

 

   پس از داستان کرم ره جوی، نوبت به سعدی شیرین سخن می رسد تا با نوای دل نشین و شوق انگیز جناب چیت ساز، مشک و عطر هوش ربای حکایات گلستانش را با لطافت هوای اردیبهشت در هم آمیزد و مستمعین را به وجد آرد، خداوند سبزی و خرمی گلستان را پاینده، و آن را از تاراج لشکر خزان محفوظ بداراد.

 

   اما در این میان کابوس عجوزه ای به نام "هویت فکری" دست از دامن سالکان نمی شوید، فلذا سالک را بایسته آن است که همواره مترصد احوال خود باشد، که مبادا عجوزه، خود را در قالب نو عروسی بیاراید و روز رهرو را شب دیجور کند. دکتر منصور بنانی این بار نیز همچون روزهای گذشته با ظرافت و دقت تمام، عوامل موثر در استمرار حیات هویت فکری را بیان نمودند و با شناساندن ابعاد مختلف بروز و ظهور آن، مستمعین را از در افتادن بر دام چنین دیوی بر حذر داشتند، دامی که گاه حتی با سر و روی زیبا و چهره دل فریب، پرنده خوشبختی را از ما می رباید و به دست صیاد جهل می سپارد. "یوسفا کم رو سوی آن گرگ خو".

 

   با اتمام سخنان دکتر بنانی نوبت پذیرایی می رسد که تنی چند از دوستان زحمت آن را کشیده اند و بدین واسطه فرصتی فراهم می شود تا حضار نفسی تازه کنند و خود را برای شنیدن ابیات نغز مثنوی معنوی آماده سازند. فرجه تفریح کمی به درازا می کشد، فلذا فرصت مثنوی خوانی تقلیل می یابد.

 

   داستان "آن مفلس حریصی که ندای افلاسش را در شهر جار زدند"، که تاب هم سلولیهایش از شکمبارگی او به طاق آمده بود و شکایتش پیش قاضی بردند و قاضی او را آبرو رفته رها کرد تا مگر بر فقر درونش آگاه شود و چاره کار کند.  حسین صابری با تذکر این نکته که فرصت کم است، قرائت و تفسیر ابیات را می آغازد و همراه با نکته گشاییهای آقای فیاضی، در موعد مقرر – و البته با نا تمام ماندن داستان - صحبت را تمام میکند.

 

   در آخر جلسه، پیشنهاد مسافرت به دریاچه اوان قزوین از طرف مصطفی علیزاده مطرح می شود و تعدادی از حضار قرارهای لازم را می گذارند.

 

حاضرین: خانمها صادقی، جاوید پور، فزونی، کرمی، یوسفی و آقایان چیت ساز، بنانی، فیاضی، فریدزاده، قاسمی، کبودوندی، پاداش، خسروی، علیزاده،صالحی، بیات زاده، صیدی و صابری و...

غایبین: خانمها امیر علایی، خواهران محمدی، خواهران کارگری، آقاجانی و آقایان محسن غلامی، موسوی زاده، میرکریمی و مظفری و ...

" والسلام"  

   حسین صابری

 

 


[ پست الكترونيك ]