یاداشتهایی از سفر به قونیه-2 - خمر کهن

۱۳٩٠/٢/٢۳
یاداشتهایی از سفر به قونیه-2

روایت های سه گانه از بازدید از مقبره مولانا جلال الدین محمد

 

روایت دوم: سفرنامه بهاریه قونیه

یادداشتی از محسن غلامی

شاید مهمترین شهر ترکیه که برای ما اهمیت دارد، قونیه باشد که چند سده مرکز استقرار سلجوقیان روم و گسترش زبان فارسی در آناتولی بود. مزار مولانا بجای خود. مگر می شد ترکیه رفت و قونیه نرفت. تمامی رنج سفر زمینی  برای رسیدن به  قونیه است و بس و قونیه هم در مسیر استاندارد مسافرت های هوایی نیست . با اتوبوس قرمز رنگی که از چند روز قبل هماهنگ شده بود  و را ننده ای فقط را ننده  داشت  بدون شاگرد و خدم و حشم  فقط به عشق دیدن  مزار  محبوب مولانا و شهر زیبای قونیه  در ساعات اولیه صبح  هفتمین روز بهار  1390  راهی  شهر  قونیه شدیم . در ابتدای راه جناب دکتر حافظی همه همسفران را با پرتقال معروف آنتالیا پذیرایی کردند تا از یگانه سمبل شهر آبشار دودن و  بهار پرتقال بی بهره خداحافظی نکرده باشیم .

 

از شهر قونیه نیز بگویم (نقل با اختصار از ویکیپدیا):

شهر قونیه ابتدا تحت سلطه هیتی‌هاگزنفوناسکندر– ۹۸ میلادی) یهودیانقونیه تا سال ۷۰۰ هجری پایتخت سلجوقیان آسیای صغیر بود. از سال ۴۷۰ هجری تا ۷۰۰ هجری شانزده سلطان سلجوقی در قونیه سلطنت کردند. سلسله آنان به دست مغولان و ترکان عثمانی منقرض شد. پس از سلجوقیان، مغولان بر شهر چیره شده بودند. در آغاز قرن ۸ هجری یخشی بیگ از آل قرامان علیه مغولان قیام کرد و قونیه را به تصرف درآورد و سورهای شهر را مرمت کرد. اما به هر حال پایتخت آل قرامان شهر لارنده (قرامان) بود. با این همه قونیه اهمیت فرهنگی خود را حفظ کرده بود.

دوره سلجوقیان در قونیه از نظر معماری ارزش والایی دارد. در میان این آثار بی تردید باید به سور (بارو) های قونیه اشاره کرد که متاسفانه اکنون از آنها نشانی برجای نمانده است. بنای این سورها را ابتدا علاءالدین کیقباد اول آغاز کرد. هزینه بعضی از آنها را خزانه حکومت پرداخت و برخی از آنها را بزرگان با هزینه‌های شخصی بنا کردند. این سورها در سال ۶۱۸ هجری به پایان رسید. روی بدنه سورهای قونیه کتیبه‌های زیادی قرار داشته و در بعضی از قسمت های آن آثار هنری و تزئیناتی از آن عصر نصب شده بوده است. این سورها که بر اثر جنگها و یا مرور زمان آسیب می‌‌دیدند، به وسیله سلجوقیان، قرامانیان و حتی در ابتدای سلسله عثمانیان به وسیله آل عثمان مرمت می‌‌شدند. بقایای این سورها در نیمه دوم قرن سیزدهم کاملا از میان رفته است .

سهل انگاری سلجوقیان درباره مذاهب و فرقه‌های گوناگون، سبب شده بود که در قرن هفتم هجری ، تصوف در آناطولی، به‌ویژه در پایتخت آنان قونیه، پیشرفت وسیعی داشته باشد. قونیه را «دار المعرفه»، «دار الارشاد» و «دار الموحدین» می‌‌خواندند. در زمان سلطنت سلطان علاء الدین کیقباد اول قونیه مطاف عارفان و مجمع اهل معرفت بوده است. در این عهد سلطان‌العلما بهاءالدین، مولانا جلال‌الدین رومی، سید برهان‌الدین محقق ترمذی، اوحدالدین کرمانی، شمس‌الدین تبریزی، شیخ محیی‌الدین ابن عربی، شیخ سعدالدین جندی، شیخ سراج‌الدین قیصری، فخرالدین عراقی، شیخ شهاب‌الدین سهروردی، شیخ سعدالدین حموی، شیخ بغوی، شیخ نجم‌الدین رازی از کسانی بودند که از اطراف و اکناف کشورها و شهرهای اسلامی (برخی از آنان بارها) رنج سفر به قونیه را تحمل کرده بودند.

پس از آنکه قونیه به دست آل عثمان افتاد،  وجه سیاسی خود را از دست داد اما حیات ادبی و عرفانی این شهر هنوز ادامه دارد. (تمام شد نقل از ویکی پدیا)

 

 از خوش حادثه ما مسافران که  عاشقان مولانا  بودیم و همراه مان برخی استادان مولوی پژوه و محقق (دکتر مروتی - دکتر بنانی – جناب علیزاده و سرکار خانم امیر علایی ) حضور  داشتند تا در وقت رسیدن به این شهر و مزار و مرقد مولانا از اطلاعات آنها کمال استفاده را  ببریم .

گمان دارم چهار و نیم تا پنج  ساعت طول کشید تا به قونیه رسیدیم. شهری کاملأ شرقی اما با توریست های غربی، که بیشتر برای دیدن مزار مولانا به آنجا می آمدند. البته فصل خوب توریستی شهر در نیمه سوم آذر ماه است که مراسم رقص سماع در آن برگزار می گردد (اگر بودجه هست از الان رزرو کنید). ولی زمان بازدید ما هم در این بهار زیبا  جالب و خالی از توریست نبود.

همین که رسیدیم از ضلع جنوبی مزار مولانا وارد فضای زیبا و معنوی مولویه شدیم .زمان ایستاده بود و ما عاشقان مولانا با چشمی پر از عطش دیدن اطراف و بنای زیبا و قبه سبز مولویه را که تداعی کننده مسجد النبی (ص) مدینه بود را چندین بار تماشا کردیم . کنار  ورودی جنوبی محوطه مزار مولانا ایستادیم تا همه دوستان جمع شوند و با پیشنهاد جناب علیزاده 3 گروه شدیم و حرکت سیر و سیاحتی موزه  و مزار مولانا شروع شد . گمان دارم تا ساعت  3  این سیاحت و بازدید در صحن مولویه  ادامه داشت و  آنجا بودیم.

 

نهار با پیشنهاد سرکار خانم امیر علایی که آشنایی قبلی ایشان با قونیه برایمان بسیار مفید بود در رستوران "" مولویه "" در ضاع شمالی مرقد مولانا و در منظره ای زیبا از صحن و سرای مولانا صرف شد  و دوستان برای خرید سوغاتی و هدایا در اطراف حرم مولانا  به گشت و گذار پرداختند .

 عکسهایی از مناظر مختلف مرقد مولانا گرفته ایم که البته بسیار زیباست و در " سفرنامه بهاریه قونیه " در اختیار دوستان قرار گرفته. حالی عجیبی  دارد که جایی  در  خارج ایران باشی و خط و زبان فارسی نوشته ها و کتابها و شعرهای فارسی آن  غروری بی نظیر برایت بوجود بیاورد و در کنار سایر توریست های اروپایی و سایر ملیتها به ایرانی بودن خود افتخار کنی.

نوشته ها و توضیحات موزه و مزار مولانا به زبان ترکی بود که  نارضایتی همه توریست ها مشهود بود . و مانند اصفهان و یزد و کاشان و تبریز ما نبود  که هر جا را ببینی  تابلوهای راهنمای و نوشته هایش مناسب توریستهاست و تنها  فارسی نیست.

مزار مولانا و فرزندان و بزرگان مکتب صوفیه مولویه. موزه ای از اشیای تاریخی و کتب و البسه و ... که پیش تر در صحن آن مراسم سماع برگزار می شد و اکنون که توریست ها هم برای دیدن مراسم می آیند و در آنجا جای کافی برای سماع و تماشای سماع نیست، در استادیوم بسکتبالی که در چند صد متری مزار است  مراسم سماع برگزار می گردد. باید بروید و ببینید. حجاب زنان بومی در ا ین شهر بسیار جالب بود که از دوران  غیر اسلامی قبل هم رعایت می شده و بسیار سنتی است. رعایت حجاب زمانی جالب تر دیده می شد که خانم های توریست غربی می توانستند  با هر پوششی وارد مزار مولانا شوند و آقایان با شلوارک نمی توانستند. در ورودی آرامگاه مولانا کسی ا یستاده بود که دامن های پارچه ای به آقایان توریست شلوارک پوش می داد تا با حجاب وارد شوند (درست مثل امامزاده های خودمان که چادر در اختیار خانم ها می گذارند).

امیدوارم تا در ایام  "" مولویه  ""  سعادت و توفیق حضور در قونیه برای همه دوستان مهیا شده و مجدداً  از لذت حضور در این فضای معنوی و پر ابهت بهرمند شویم ..

به امید آنروز ....

محسن  غلامی – فروردین 90  .... تهران .

 


[ پست الكترونيك ]