گزارش یکصدمین جلسه گروه خمر کهن - خمر کهن

۱۳٩٠/٢/۱۸
گزارش یکصدمین جلسه گروه خمر کهن

عدد «صد» که اهمیتی ندارد وقتی می گوییم: «صدمین جلسه گروه خمر کهن را در ششمین سال فعالیتش برگزار کردیم»!

این صد را هر چه محکمتر و درشت تر بگوییم، باز هم اهمیتی ندارد؛ حتی خود لفظ «خمر کهن» هم بی اعتبار است؛ قراردادی است بین من و تو و او! می توانستیم قراری دیگر بگذاریم. این ها کلاً بی اهمیت است. و اما این که «خمر کهن» در یک یا «صد» جلسه، چه تاثیری بر ما و زندگی مان گذاشته بسیار اهمیت دارد.

خمر کهن، زندگی بعضی از اعضایش را متحول کرده. چشمها را شسته تا جور دیگر ببینیم؛ بی قضاوت و بی غرض. چشمان عده ای را کمی شسته و عده ای را بیشتر. خمر کهن اژدهای نفس ما را زخمی کرده و استقامت و پایداری بسیار زیادی لازم است تا گردن آن اژدها را که حالا زخمی برداشته و کمی ضعیف تر شده، بشکنیم.

دور هم جمع می شویم تا چشمه خمر کهن خشک نشود؛ همچنان بجوشد و ما  نو به نو  روح مان را و چشمهایمان را در آن بشوییم تا غبار بر آن نباشد. تا پرده کبود مقابل چشمانمان کمرنگ و کمرنگ تر شود. تا خمر کهنی باشد تا ما در آن به پشتگرمی یکدیگر، بایستیم و نَفَسی تازه کنیم تا نَفَسِ اژدهای نفْس را بگیریم!

 ***

جلسه صدم با حضور نزدیک سی نفر در پارک طالقانی برگزار شد. فکر می کردیم که محیط پارک همچون سالهای قبل مساعد است، اما نبود. به شوق عطر گلهای بهاری و نغمه پرندگان آمده بودیم اما بوی کود بود و دود کامیونت ها و صدای آزاردهنده ماشینهای سنگین عمرانی. نمی دانستیم که دارند این پارک جنگلی ارام را سیمانیزه تر می کنند! وگرنه نمی آمدیم. به هر حال جلسه صدم، یکی از نامطلوب ترین جلسات ما از لحاظ شرایط محیطی بود.

دور تا دور آلاچیق روی نیمکت نشستیم. با اضافه شدن تعدای دیگر از دوستان، جا کم آوردیم. و چند نفری هم روی زمین نشستند. البته زیرانداز انداخته بودیم.

قبل از انکه مثنوی خوانی را شروع کنیم، دی وی دی فیلمی از سفر، تقدیم حاضرین شد. در واقع به نوعی هدیه صدمین جلسه گروه بود. و همراه آن سی دی فایلهای متنی و صوتی سفر را هم دادیم. و بعد حسین صابری مثنوی خوانی را شروع کرد. البته قرار بود مثنوی بخواند؛ اما آنقدر گفت و گفت و گفت تا ده دقیقه ای به پایان فرصت مثنوی خوانی، نوبت به مثنوی هم  رسید! شیخ حسین ما چنین است؛ وقتی چشمه معرفتش می جوشد، بندی بر آن نیست. می رود.

بعد از مثنوی خوانی، پذیرایی مختصری انجام شد و بعد درباره خمر کهن و ماهیتش و تاثیر آن ر زندگی مان صحبت کردیم.

با شیدن حکایتی از گلستان با صدای آقای چیت ساز، نوبت به بحث درباره کتاب "در تکاپوی معنا" رسید و محمدرضا قاسمی - مثل همیشه، مسلط - درباره این کتاب جالب حرف زد و از کرم راه و راه و کرم زرد گفت؛ گفت ناگفتنی ها را!

یک ربع زودتر از زمانی که پیش تر اعلام کرده بودیم، جلسه را به پایان بردیم و چند نفری هم راهی نمایشگاه کتاب  شدیم.

جلسه یک خلاء بزرگ داشت و آن جای خالی منصور بنانی – با توضیحات و نظرات روشنگرش – و خانم امیرعلایی بود و همچنین خانم یوسفی و علی پاداش( که دیگر داریم به نبودنش عادت می کنیم! از بس که نمی آید!) و آقای موسوی زاده و خانم آقاجانی و ... .

در عوض فرهاد فریدزاده، آمده بود و با آمدنش ما را خوشحال کرد. دیگر همسفرانمان، خانم ها فزونی و کرمی و آقای صیدی، هم آمده بودند. خانم رحیمی هم بود با دوستانشان خانم ها عدیلی(مادر و دختر). خانم رامشک برای اولین بار حضور در جلسه را تجربه می کرد. به این دوستان اضافه کنید یاران همیشگی خمر کهن را: محسن غلامی، حسین صابری، محمدرضا قاسمی، آقای چیت ساز، آقای فیاضی، علی مظفری و خانم جاویدپور. خانم  ها ل.کارگری و حمزه لو و غلامی هم حاضر بودند و آقایان کبوداوندی و خسروی و ... نیز. رضا میرکریمی هم آمد، سری زد و زود رفت!

 

 

جلسه صدم هم تمام شد و به انتظار جلسه صد و یکم می نشینیم؛ و یادمان نمی رود  که فرقی بین «یک» و «صد و یک» نیست! و این ها هیچ اهمیتی ندارد، الّا سیر صعودی دگرگونی روحی معنوی ما.

مصطفی علیزاده


[ پست الكترونيك ]