گزارش جلسه 92 ام - خمر کهن

۱۳۸٩/۱۱/٢٤
گزارش جلسه 92 ام

هو البصیر 

 

با  اس ام اس خبردار شدیم که جلسه نود و دوم در دفتر آقای موسوی زاده، راس ساعت دو برقرار است   و مثنوی خوانی را خانم امیرعلایی زحمت خواهند کشید  و در وبلاگ خمر کهن اطلاع رسانی شده بود  که خانم امیرعلایی  و آقای پانویس بطور بطور مجازی ما را  لحظه ای به یاد  فطرتمان  خواهند انداخت  در هر صورت دو شکر را به جا آوردم :

1-جایمان گرم است و سقفی داریم

2-جلسه ای داریم زنده و در حال رشد

روز پنجشنبه همه علاقمندان  یکی پس از دیگری به  محل برگزاری جلسه رسیدند و طبق معمول آقای موسوی زادگان عزیز صندلی به تعداد مدعوین تدارک دیده بودند که میهمانها بیشتر شدند و  جا کم اوردیم. مهربانانه تر نشستیم؛  بطوری که آقای غلامی در راهرو جا داده شد و گهگاه سرشان را از  لابلای  سری دیگر می توانستیم ببینیم!

جلسه با خانم امیرعلایی راس ساعت شروع شد مثل همیشه مسلط و روان خواندند  و معنا کردند و ما فهمیدیم که «کوری ناشی از گریستن» و «گریستن ناشی از اگاهی» چقدر «بینایی» است و بعد صدای   آشنای آقای پانویس آغاز شد که آشنا بود و باعث گرمی جلسه مان شد. بعد از ایشان می بایست کاممان با سخنان سعدی، شیرین می شد که آقای چیت ساز نیامدند و وقت ایشان به این حقیر داده شد که فیه ما فیه بخوانم. و عجز من در تفهیم باعث شد خانم  م.علیزاده مرا کمک کنند و دوستان دیگر نیز نظراتی دادند و بهتر از همیشه  تفسیر شد. من این یگانه گی را دوست می دارم.

 سپس نوبت دوست عزیزمان - به قول اقای پانویس - آقا مصطفی رسید تا در رابطه با مکتب زیبا پرستی صحبت کنند و ایشان هم شروع کردند و خیلی خوب جلسه را در دست داشتند  تا به اوحدالدین کرمانی و  شاهد و شاهد بازی رسیدند که اقای  مومنیان و خانمها جاوید پور و آقاچانی اظهار نظرهای متفاوتی را مطرح  کردند و اقای صابری بعد از انتقادی شیرین از جمع که :چرا به حرفهایشان گوش نمیدهیم، گفتند همه عرفا گاهی سر به آسمان دارند و گاهی به زمین ... و انگار آب بر آتش ریخته شد و کلام به پایان رسید.

آقای بنانی ده مورد از مواردی را  که باعث می شود در کمند هویت فکری  بیافتیم را یکی پس از دیگری باز کردند  که خیلی  لازم و کاربردی بود و در این اثنی ناگفته نماند که انواع اطعمه و اشربه  روی میز چیده شد و آقای فیاضی در رابطه با تجربه شخصی شان که وقتی مشکلی پیش می اید ذهن پیچیده  آدمی  همه را محکوم  می کند  الّا خودش،  را با لطیفه ای آغازیدند که ما را یاد یکی  از اشعار مولانا انداخت که:

هزل هزل است پیش هازلان      هزل پند است پیش عاقلان

و سپس موضوعی را که برایشان اتفاق افتاده بود با صداقت مطرح کردند تامورد استفاده جمع قرار گیرد و همه نظراتی را ابراز نمودند.

در پایان جلسه در مورد سفر به قونیه و آنتالیا نظر خواهی شد و ما تازه صدای خواهر آقای علیزاده را به نرمی شنیدیم که به برادر بزرگوارشان اعتراض کردند که چقدر «تن» نوشته ای! و بعد ما فهمیدیم که چه خبر است! ...

 درپایان تشکر می کنم از دیگر حاضرین جلسه:  خانم ها جاوید پور، م.محمدی، مریم محمدی، آقاجانی, فتحی، م.علیزاده، ن.علیزاده و خانم  یوسفی که ما را یک سی دی  مهمان کردند تا معنای سماع را بیاموزیم و آقای قاسمی که  از این به بعد   فرزند کنجکاو این جمع صمیمی نامیده خواهند شد  و آقایان مومنیان و ساداتی

و از آقای موسوی زاده که دفتر کار خود را در اختیار گروه قرار دادند.

ش. محمدی


[ پست الكترونيك ]