گزارش جلسه 91 ام - خمر کهن

۱۳۸٩/۱۱/٩
گزارش جلسه 91 ام

عکسی از «پیش جلسه»- کنار مینی بوسها!

اتوبوس-مترو-تاکسی-مینی بوس؛ حالا درکه ام. منتظر دوستان. نیامده اند هنوز. آنهایی که قرار بود زودتر بیایند، نیامدند و آنهایی که روحشان از "زودتر آمدن" خبر نداشت، پیش از آنها آمدند.خانم جاویدپور، سپس آقای فیاضی و سرانجام رضا میرکریمی،محمدرضا قاسمی و حسین صابری و همراهش(که اسمشان یادم رفته). سرانجام با جمع شدن سایر اعضا، جلسه کوچک و نیمه رسمی خود را در کنار مینی بوسها و دودشان برگزار می کنیم. دستور جلسه: برنامه سفر گروهی خمر کهن و خانواده!

خانم محمدی، خانم آقاجانی، خانم مرتضایی، خانم فتحی هم حاضر هستند. اطلاعاتی را که درباره سفر گروهی مان جمع کرده ایم، در اختیار حاضرین قرار می دهیم. پیشنهاد مسافرت با قطار هم مطرح می شود که قرار می شود بررسی کنیم. آقای چیت ساز هم در راهند.

 راه می افتیم طرف بالا. دوباره در کافه قلمستان اتراق می کنیم. این کافه ی سوت و کور دارد به یمن حضور «ما» مشهور می شود! تخت ها را جابجا و جلسه را آغاز می کنیم. درخواست حسین از کافه چی کمی موثر واقع می شود و "ولوم" پخش موزیک پایین می آید. ابتدا آقای چیت ساز ابیاتی از بوستان را می خوانند(گرچه ما منتظر شنیدن حکایتی از گلستان بودیم!) و سپس حسین صابری مثنوی خوانی را آغاز می کند. بیش از بیست دقیقه ایست که یک آهنگ خاص، پشت سر هم و بی وقفه پخش شده است. کم کم دارد سوهان روح می شود! اگر آهنگی با ریتم تند را 7-8 بار، بلکه هم بیشتر، پشت سرهم بشنوی، آن هم در جلسه مثنوی خوانی که تمرکز هم نیاز دارد،چه حالی بهتان دست می دهد؟! همان حال به ما دست داده است!

سرانجام کافه چی کوتاه می آید و موزیک را عوض میکند. حالا شجریان می خواند. حسین با سرعتی باورنکردنی - که از او اصلاً سراغ نداشتیم! - داستان شیخ احمد خضرویه را به پایان می رساند. شکلاتی که خانم فتحی زحمت آن را کشیده اند و چای داغ ، گرممان می کند. سپس خانم محمدی قطعه ای از فیه مافیه را می خواند. و در ادامه، نگارنده این گزارش، مطالبی را در معرفی مکتب زیبایی پرستی در عرفان اسلامی-ایرانی بیان می کند. برای آنکه وقت را رعایت کرده باشم، ادامه مطلب را موکول می کنم به جلسه بعد. سردمان شده حسابی.

آقای فیاضی مطلبی درباره مقایسه عرفان مولانا و عرفان بودایی بیان می کند. با اینکه سردمان شده اما مطلب گیراست و می شنویم. یک چای داغ دیگر کمی یخمان را آب می کند. آقای فیاضی که به گفته خودش "فریز" شده! مطلب را تمام می کند و جلسه نیز تمام می شود. حالا که جلسه تمام شده، تازه متوجه می شویم که می توانستیم که بخاری کافه را روشن کنیم!! نوشدارو بعد از یخ زدن سهراب!

راه می افتیم سمت پایین - میدان درکه. در راه، به پیشنهاد خانم جاویدپور، در مسیر بازگشت دوستان را جمع می کنیم و درباره سفر حرف می زنیم. تصمیم می گیریم که مهلتی اعلام کنیم تا دوستانی که مایل به شرکت در این برنامه سفر هستند خبر دهند. میدان درکه که می رسیم، " نخود - نخود" می شود و آنها که با اتومبیلشان آمده بودند، دستگیر دیگران می شوند. خدانگهدار «درکه»، تا روزی دیگر و جلسه ای دیگر.

م. علیزاده

 آنها که نیامدند و جایشان خالی بود:

محسن غلامی- علی پاداش- خانم امیرعلایی - علی مظفری - آقای موسوی زاده- آقای بنانی- خانم م.محمدی- خانم یوسفی - آقای رحیمی و ...

عکس های جلسه: از رضا میرکریمی


[ پست الكترونيك ]