تغيير نام وبلاگ-وجه تسميه - خمر کهن

۱۳۸٥/۳/٢۳
تغيير نام وبلاگ-وجه تسميه

 

مير خرابات تويي اي نگار 

وز تو خرابات چنين بي‌قرار 

 

جمله خرابات خراب تواند 

جملهء اسرار ز توست آشكار 

  

جان و جهان! جان مرا دست گير 

چشم جهان! حرف مرا گوش دار 

 

خاك كفت چشم مرا توتياست 

وعدهء تو گوش مرا گوشوار 

  

خمر كهن بر سر عشاق ريز 

صورت نو در دل مستان نگار 

 

ساغر بازيچهء فاني ببر 

ساغر مردانهء ما را بيار 

 

آتش مي بر سر پرهيز ريز 

واي بر آن زاهد پرهيزكار 

 

حق چو شراب ازلي دردهد 

مرد خورد باده حق مردوار 

 

پرورش جان به سقاهم بود 

از مي و از ساغر پروردگار

 

                                                                (غزل شمارهء 1165 ديوان شمس تبريزي)

 

 

    وقتي جلسهء روز جمعهء گروه  رو به پايان بود آقا مصطفي چند مورد جزئي براي هماهنگي گروه را بيان کرد. يکي تعيين اسم براي کلوب گروه در سايت کلوب دات کام بود. قبلا درباره اين موضوع کمي فکر کرده بودم اما اسم درخوري بنظرم نيامده بود. دوستان هم اسمي پيشنهاد نمي‌دادند جز خود آقا مصطفي که چند اسمي پيشنهاد کرد اما خودش هم مي‌گفت که زياد به دل نمي‌نشينند.

    فکر کردم اصلاً منظور و هدف و شيوهء اين گروه چيست و دو هفته يکبار که دور هم و در حقيقت دور ارباب معرفتي مثل مولانا و حافظ جمع مي‌شويم، چکار مي‌کنيم؟ به يک تعبير سمبليک اينطور بنظرم آمد که گويي مولانا و حافظ ساقي ما باشند و ما هر دو هفته يکبار سري به خمخانهء آنها مي‌زنيم و طلب خمر کهنه و شراب چندين ساله‌شان را از آنها مي‌کنيم. و آنها هم ساقي‌گري!

    اين که از ذهن گذشت، اتفاقاً يادم به غزل بالا از مولانا، افتاد و آن بيت:

 

خمر کهن بر سر عشاق ريز

صورت نو در دل مستان نگار

 

که بنوعي خود مولانا و حافظ را خطاب قرار مي‌دهيم و از وي طلب ريختن "خمر کهن"ش (بادهء کهنه‌اش) در جانمان و نگاريدن "صورت نو" در انديشه‌مان مي‌کنيم.("خمر" به فتح خ بمعني باده است. شراب انگوري يا از خرما. با "خم" به ضم خ بمعني کوزهء شراب اشتباه نشود.)

 

    "خمر کهن" بادهء ناب است. باده‌اي که مانده باشد و باصطلاح اهل بخيه، خوب جا افتاده باشد. که صد البته سخن مولانا و حافظ از اين نوعش است! مولانا خودش مثنوي‌اش را "حرف کهن" مي‌نامد. "حرف کهن"ي که روح نو در آن است!

 

آب‏حيوان خوان، مخوان اين را سخن                         روح نو بين در تن حرف كهن

 

و انصافاً‌ مثنوي معنوي و غزليات وي با وجود کهن بودن، چه نو و تازه‌است. روح نو دارد و روح نو مي‌دمد! درست همچون خمري کهنه!

    اما لازم است کوتاه دربارهء تعبير بسيار زيبا و البته اتفاقاً مناسب "صورت نو" نيز چيزي بنويسم. آيا جز اينست که خواندن آموزه‌هاي مولانا صورتي ذهني که نو و تازه نيز هست، در ذهن ما پديد مي‌آورد؟ خواندن و بررسي کردن آموزه‌ها و طرز نگرش مولانا به جهان و بخصوص به مفاهيم معنوي، باعث بوجود آمدن جهاني ذهني در خواننده مي‌شود که بسيار وسيع و از همه مهمتر بسيار عميق و ژرف است. اين صورت ذهني، براي خواننده، جديد و نو نيز هست! خوانندهء علاقمندي که مست پر مغزي تعاليم وي مي‌شود. باز مي‌خوانيم و به وي مي‌گوييم:

 

خمر کهن بر سر عشاق ريز

صورت نو در دل مستان نگار

 

اميد که چنين باشد.

اين نام را پيشنهاد دادم براي اسم کلوب گروه، در سايت کلوب (که اميدوارم آقا مصطفي آدرسش را در اينجا براي دوستان علاقمند، قيد کنند.)

http://www.cloob.com/club.php?id=27934

 

تا دوستان چه تصميم بگيرند، حقير هم تابعم.

                                                                                    نوشته شده توسط: داود پيرمراديان

 


[ پست الكترونيك ]