گزارش جلسه هفتاد و پنجم - خمر کهن

۱۳۸٩/٢/۳۱
گزارش جلسه هفتاد و پنجم

پنجشنبه گذشته، هفتاد و پنجمین جلسه گروه ما،خمر کهن، برگزار شد.

از صبح آن روز، هوا بدجوری به هم ریخته بود. غبار شدید شهر را گرفته بود و سپس باد و باران. نگران بودم که مبادا اوضاع نامساعد جوی باعث شود که جلسه مان برگزار نشود. یا اینکه دوستان نتوانند در جلسه حاضر شوند.

دمِ ظهر، باران تندی گرفت؛ تند و ریز. غبار هوا شسته شد و گل بر روی زمین و اتومبیل ها و آدم ها نشست.. پس می شد که جلسه را برگزار کرد به شرط آنکه آلاچیقی در پارک پیدا می کردیم.

برنامه ام را طوری تنظیم کردم که یک ساعت قبل از جلسه در پارک باشم تا شاید بتوانم آلاچیقی را فتح کنم. پس از صرف یک "کشک بادمجان" عالی در رستوران(داودجان، جات خالی حسابی) راهی محل برگزاری جلسه شدم. مثل عقاب 2-3آلاچیق را که احتمال می دادم خالی شود، زیر نظر گرفتم . اما تا ساعت 3 که علی پاداش آمد و در قسمت دیگری از پارک آلاچیقی را تصاحب کرد، بیهوده منتظر بودم.

علی رغم اب و هوای نامناسب پیش از جلسه، تمام دوستانی که انتظار آمدنشان را داشتم آمدند و حتی رفیقی که اصلاً انتظار آمدنش را نداشتیم، نیز آمده بود؛ علی مظفری! احتمالاً به این رفیق عزیز ما راپورت اشتباه داده بودند که «آقای پانویس آمده ایران و در جلسه حاضر خواهد بود» و گرنه سایه علی آقا که بدجوری سنگین شده.

علی پاداش و همسرش حنانه، لیلا ، علی مظفری، محسن غلامی و بنده(علیزاده) نشسته بودیم  در انتظارِ حسین صابری. حسین آمد و جلسه را با مثنوی خوانی شروع کرد. در خلال مثنوی خوانی، خانم امیراعلایی هم به جمع ما ملحق شد. سپس قطعه کوتاهی از فیه مافیه را خواندم و درباره موضوع آن(تواضع) با دوستان بحث کردیم. که البته کمی طولانی شد.

با شیرینی علی آقا پاداش و چای محسن غلامی پذیرایی شدیم.

سپس بحث آزاد با موضوع خرافات، با صحبتهای علی پاداش که مروری بر بحثهای دو جلسه گذشته بود، آغاز شد. بحث(و نه جنگ!!) سختی درگرفت و تقریباً همه اعضا در بحث شرکت کردند. قرار شد که با تحقیق و تفحص و تامل درباره این آیه قرآن که به سحر و ساحری اشاره دارد، در جلسه بعد این بحث را ادامه دهیم و همچنین دوستانی که اطلاعاتی درباره فال دارند، برای سایرین در این مورد صحبت کنند.

مثنوی جلسه بعد هم سپرده شد به خانم امیر اعلایی از بیت ٣٧٢٠ تا پایان دفتر اول (!!)

 تناول موز شیرینی که آقا محسن زحمت تهیه آن را کشیده بودند، حسن ختام(!) جلسه هفتاد و پنجم بود.

جای همه دوستانی که در این جلسه حضور نداشتند،  خالی( به ویژه پانویس عزیز)

 

اتفاقات ویژه:

١- حضور علی مظفری پس از 8 ماه

٢- عطر مست کننده گلهایی که آلاچیق ما را احاطه کرده بودند.

٣- سر و صدا و جوش و خروش جوانان غیور این سرزمین که صدای موزیک موبایل و سیستم پخش اتومبیلشان از ابتدا تا پاایان جلسه همراهی مان می کرد. به خصوص آن جوانک آوازه خوان موبایل به دست!

۴- زوج ها و مثلث های عاشق(!) که همدیگر را می یافتند و رها می کردند. و باز هم به خصوص آن جوانک آوازه خوان موبایل به دست!!

۵- و البته حضور علی مظفری!

 به امید دیدار دوستان

م.علیزاده  

 

... و سرانجام فایلهای جلسه 75 ام !!ا

بخش اول                              بخش دوم

 


[ پست الكترونيك ]