مروری بر پست های برگزیده وبلاگ- 1 - خمر کهن

۱۳۸٩/٢/٧
مروری بر پست های برگزیده وبلاگ- 1

 

قصد دارم از  امروز تا  پایان سال، با باز انتشار پست های برگزیده و خاطره انگیز وبلاگ، مروری بر خاطرات گذشته داشته باشیم. پست هایی برگزیده شده است که در زمان خود از نظر برقراری ارتباط با مخاطب موفق بوده و همچنین خاطره ای شیرین از خاطرات خوب اعضای خمر کهن را بازگو نماید.

خواندن نظرات و یادداشتهای جدید دوستان بر روی مطالب هم  جذاب و شیرین خواهد بود.

ضمناً یادآور می شود که سعی شده تا ترتیب باز انتشار  مطالب بر اساس تاریخ ، و  از قدیم به جدید باشد

 

پست شماره یک:

 

تغییر نام وبلاگ-وجه تسمیه (زمان انتشار:خرداد1385)ا

 

میر خرابات تویی ای نگار 

وز تو خرابات چنین بی‌قرار 

 

جمله خرابات خراب تواند 

جملهء اسرار ز توست آشکار 

  

جان و جهان! جان مرا دست گیر 

چشم جهان! حرف مرا گوش دار 

 

خاک کفت چشم مرا توتیاست 

وعدهء تو گوش مرا گوشوار 

  

خمر کهن بر سر عشاق ریز 

صورت نو در دل مستان نگار 

 

ساغر بازیچهء فانی ببر 

ساغر مردانهء ما را بیار 

 

آتش می بر سر پرهیز ریز 

وای بر آن زاهد پرهیزکار 

 

حق چو شراب ازلی دردهد 

مرد خورد باده حق مردوار 

 

پرورش جان به سقاهم بود 

از می و از ساغر پروردگار

 

                                                                (غزل شمارهء 1165 دیوان شمس تبریزی)

 

 

    وقتی جلسهء روز جمعهء گروه  رو به پایان بود آقا مصطفی چند مورد جزئی برای هماهنگی گروه را بیان کرد. یکی تعیین اسم برای کلوب گروه در سایت کلوب دات کام بود. قبلا درباره این موضوع کمی فکر کرده بودم اما اسم درخوری بنظرم نیامده بود. دوستان هم اسمی پیشنهاد نمی‌دادند جز خود آقا مصطفی که چند اسمی پیشنهاد کرد اما خودش هم می‌گفت که زیاد به دل نمی‌نشینند.

    فکر کردم اصلاً منظور و هدف و شیوهء این گروه چیست و دو هفته یکبار که دور هم و در حقیقت دور ارباب معرفتی مثل مولانا و حافظ جمع می‌شویم، چکار می‌کنیم؟ به یک تعبیر سمبلیک اینطور بنظرم آمد که گویی مولانا و حافظ ساقی ما باشند و ما هر دو هفته یکبار سری به خمخانهء آنها می‌زنیم و طلب خمر کهنه و شراب چندین ساله‌شان را از آنها می‌کنیم. و آنها هم ساقی‌گری!

    این که از ذهن گذشت، اتفاقاً یادم به غزل بالا از مولانا، افتاد و آن بیت:

 

خمر کهن بر سر عشاق ریز

صورت نو در دل مستان نگار

 

که بنوعی خود مولانا و حافظ را خطاب قرار می‌دهیم و از وی طلب ریختن "خمر کهن"ش (بادهء کهنه‌اش) در جانمان و نگاریدن "صورت نو" در اندیشه‌مان می‌کنیم.("خمر" به فتح خ بمعنی باده است. شراب انگوری یا از خرما. با "خم" به ضم خ بمعنی کوزهء شراب اشتباه نشود.)

 

    "خمر کهن" بادهء ناب است. باده‌ای که مانده باشد و باصطلاح اهل بخیه، خوب جا افتاده باشد. که صد البته سخن مولانا و حافظ از این نوعش است! مولانا خودش مثنوی‌اش را "حرف کهن" می‌نامد. "حرف کهن"ی که روح نو در آن است!

 

آب‏حیوان خوان، مخوان این را سخن                         روح نو بین در تن حرف کهن

 

و انصافاً‌ مثنوی معنوی و غزلیات وی با وجود کهن بودن، چه نو و تازه‌است. روح نو دارد و روح نو می‌دمد! درست همچون خمری کهنه!

    اما لازم است کوتاه دربارهء تعبیر بسیار زیبا و البته اتفاقاً مناسب "صورت نو" نیز چیزی بنویسم. آیا جز اینست که خواندن آموزه‌های مولانا صورتی ذهنی که نو و تازه نیز هست، در ذهن ما پدید می‌آورد؟ خواندن و بررسی کردن آموزه‌ها و طرز نگرش مولانا به جهان و بخصوص به مفاهیم معنوی، باعث بوجود آمدن جهانی ذهنی در خواننده می‌شود که بسیار وسیع و از همه مهمتر بسیار عمیق و ژرف است. این صورت ذهنی، برای خواننده، جدید و نو نیز هست! خوانندهء علاقمندی که مست پر مغزی تعالیم وی می‌شود. باز می‌خوانیم و به وی می‌گوییم:

 

خمر کهن بر سر عشاق ریز

صورت نو در دل مستان نگار

 

امید که چنین باشد.

این نام را پیشنهاد دادم برای اسم کلوب گروه، در سایت کلوب (که امیدوارم آقا مصطفی آدرسش را در اینجا برای دوستان علاقمند، قید کنند.)

http://www.cloob.com/club.php?id=27934

 

تا دوستان چه تصمیم بگیرند، حقیر هم تابعم.

                                                              نوشته شده توسط: داود پیرمرادیان

 

 

نظرات:

مصطفی:

سپاس فراوان از آقا داود عزیز  که زحمت کشیده و توضیحات لازم در خصوص تغییر نام بلاگ را ارائه نمودند.

امید که جزو مخمورین خمر کهن این بزرگان باشیم

مینا:

این اسم جذاب تر است ولی طرحش چندان جالب نیست.

موفق باشید


[ پست الكترونيك ]