شرح غزلی از حافظ/ملامتی گری - خمر کهن

۱۳۸٥/۳/۱٧
شرح غزلی از حافظ/ملامتی گری

يكي از موضوعات مورد بحث در جلسه اين هفته(جمعه 19 خرداد)، ملامتي گري حافظ و شرح غزلي از وي است. جناب داوود پيرمراديان زحمت كشيده و مقاله تحقيقي خود را كه قرار است در جلسه تشريح نمايند، براي انتشار در وبلاگ ارسال كرده اند. اميد كه دوستان با مطالعه اين مقاله و تامل بر مطالب اشاره شده در آن، با آمادگي و پيش زمينه فكري در جلسه حاضر بوده و در بحث شركت نمايند: ا

  متن مقاله:

 

منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

      غزل شمارهء 393 ديوان حافظ با اين مطلع شروع مي‌شود. اين غزل شامل ويژگي‌هاي محوري ملامتي‌گري حافظ است. بنا داريم در جلسهء اين هفتهء گروه "رندان بلاکش" ضمن بررسي و شرح اين غزل، نگاهي به ويژگي‌هاي اصلي ملامتي‌گري حافظ نيز بياندازيم.

 

      جهت آشنايي کلي دوستاني که مايلند در اين جلسه شرکت کنند، خلاصه‌اي از آنچه خواهيم گفت را، با ذکر چند منبع جهت پيش‌مطالعه، در اينجا مي‌آوريم.

 

            ابتدا از کتاب "چارده روايت" نوشتهء بهاءالدين خرمشاهي: مطالبي که ايشان در ذيل شرح اين غزل و انديشه‌هاي ملامتي‌گري حافظ ذکر نموده‌اند، از پيشينه‌اي دربارهء انديشهء ملامتي آغاز مي‌گردد:

یکی از نخستین منابعی که به تفصیل درباره اندیشه ملامت و فرقه یا مشرب ملامتی بحث میکند، هجویری است. وی ملامت را در پاکیزه و پالوده ساختن محبت مؤثر میداند. و ریشه اندیشه ملامتیه را به آیه ای از قرآن میرساند که در حق مؤمنان حقیقی و دوست داران خداست: «... و لا یخافون لومة لائم ...» (مائده 54) «ایشان از ملامت هیچ ملامت گری در راه عشق و ایمان خود باکی ندارند.) و میگوید که اهل حق همواره آماج ملامت خلق بوده اند. ( کشف المحجوب، صفحه 68) و به سیره رسول اکرم (ص) استناد میکنند که تا وحی بر او نازل نشده بود نزد همه نیک نام بود و چون «خلعت دوستی در سر وی افکندند، خلق زبان ملامت بدو دراز کردند. گروهی گفتند کاهن است، و گروهی گفتند شاعر است و گروهی گفتند کافر است و گروهی گفتند مجنون است و مانند این» (پیشین، صفحه 69) سپس خودپسندی را بزرگترین آفت در راه سلوک میشمارد و میگوید: «آن که پسندیده حق بود، خلق وی را نپسندند و آن که گزیده تن خود بود، حق ورا نگزیند» (صفحه 70)

 

وی (ابوصالح) حمدون قصار (متوفای 271 ق) را مؤسس ملامتیه میشمارد و سخن معروف او را نقل میکند  که گفت: الملامة ترک السلامة (پیشین، صفحه 74)

اما گویا پیش از حمدون قصار، یکی از مشایخ او به نام سالم باروسی به نشر تعلیمات ملامتی پرداخته. ابوحفص حداد نیشابوری نیز همزمان و همانند حمدون، این اندیشه را در نیشابور ترویج میکرده است. (ß جستجو در تصوف ایران صفحه 337 - 342)

باری ملامتیه، فرقه و سلسله خاصی در میان سایر فرقه های صوفیانه نبوده اند. شاید بتوان گفت اصول اندیشه ملامتی میان اغلب فرقه های صوفیه مشترک است. همه صوفیان نظرا از ریا و خودپسندی و مغرور شدن به زهد و تزکیه نفس گریزان بوده و از رعونت نفس و جاه و جلال دنیوی روی گردان بوده اند. اما در عمل از همان صدر اول صوفیان بی صفا نیز وجود داشته اند. هجویری در بحث از ملامت و ملامتیه، از ملامتی نمایان که از پادزهر ریا، خود زهر تازه ای ساخته اند، انتقاد میکند و میگوید: «مقصود ایشان از رد خلق، قبول ایشان است.» ( کشف المحجوب صفحه 73) و بصیرت شگرفی از احوال آنان دارد: «اما به نزدیک من طلب ملامت عین ریا بود. و ریا عین نفاق. از آنچه مرایی راهی رود که خلق ورا قبول کند و ملامتی به تکلف راهی رود که خلق ورا رد کند و هر دو گروه اندر خلق مانده اند و از ایشان برون گذر ندارند.» (پیشین، صفحه 75)

شاید فرقه ای که بیش از همه و شاید تندرو تر از همه فرقه های صوفیانه اندیشه ها و اصول ملامتی را به عمل درمیآورده و گاه به قول هجویری از آن طرف بام میافتاده، قلندریه است. حافظ نسبت به قلندر و قلندریه بی اعتقاد نیست بلکه حتی از آنان به نیکی یاد میکند. و اصول ملامت گری را که شرحش خواهد آمد، میپذیرد و در زندگی شاعرانه و شعر زنده خود خرج میکند.

بعضی از محققان معاصر او را به کلی ملامتی میدانند، نه قلندر (ß حافظ شناسی، بامداد، به ویژه صفحه 93 تا 99). حال آنکه وجوه شباهات بین ملامتیه و قلندریه فراوان است و رابطه آنها همانا رابطه خاص و عام است. محققان دیگر او را دارای مبانی این هر دو، ولی فرارونده تر از آن و سالک طریق رندی که وضع خود حافظ است میشمارند و حق با ایشان است. (ß جستجو در تصوف ایران، صفحه 232 و 233؛ نیز فصل «حافظ و مشرب ملامتی و قلندری»، نوشته آقای دکتر مرتضوی، در مکتب حافظ صفحه 113 تا 148) (برای تفصیل بیشتر درباره ملامتیه ß « الملامتیة و الصوفیة و اهل الفتوة»، تألیف ابوالعلاء العفیفی، القسم الثانی رسالة الملامیة للسلمی، مصر، 1955؛ شرح مثنوی شریف جلد 2، صفحه 733 تا 737؛ ملامتیه، نوشته قاسم انصاری، آینده، سال نهم، شماره 5، مرداد ماه 1362، صفحه 350 تا 355)

سپس جناب خرمشاهي به بررسي ملامت‌گري در سخن حافظ در ذيل ده عنوان مي‌پردازد. از قرار زير:

 

                        1. تن به ملامت سپردن و از بدگویی اهل ظاهر نهراسیدن و نرنجیدن

 

2. پرهیز از جاه و صلاح و مصلحت اندیشی و بی اعتنایی به نام و ننگ

3. پرهیز از زهد به ویژه زهد ریایی و زهد فروشان

4. پرهیز از ریا

5. دید انتقادی داشتن نسبت به نهادهای محترم رسمی: (یعنی نهادهای دینی و

         علمی چون مجلس وعظ، مسجد، مدرسه و به ویژه صومعه و خانقاه)

6. پرهیز از ادعای کشف و کرامات

7. عیب پوشیدن

8. پرهیز از خودپسندی و خودپرستی و ستیزه با نفس

9. تجاهر به فسق، یعنی شبیه به روزه خوردن بایزید در ملأ عام

10. رستگاری را در عشق جستن

و براي هرکدام شاهد‌مثال‌هايي ذکر مي‌کند.

    مرحوم فروزانفر نيز در کتاب شرح مثنوي شريف جلد دوم صفحهء 730 به بعد ذيل شرح داستان طوطي و بازرگان در دفتر اول مثنوي معنوي مولانا، در پايان شرح اين داستان، بيت 1845 به بعد، بحثي دربارهء ملامتيه بيان مي‌دارد. متن اين بحث را ذيلاً مي‌توانيد مطالعه بفرماييد:

 

شرح مثنوي شريف، بديع الزمان فروزانفر، جلد 2، صفحه‏ى 730

 

 

                        ( 1845) يك دو پندش داد طوطى بى‏نفاق               بعد از آن گفتش سلام الفراق‏ 

         ( 1846) خواجه گفتش فى امان اللَّه برو                  مر مرا اكنون نمودى راه نو 

         ( 1847) خواجه با خود گفت كاين پند من است         راه او گيرم كه اين ره روشن است‏ 

         ( 1848) جان من كمتر ز طوطى كى بود                  جان چنين بايد كه نيكو پى بود 

         ( 1849) تن قفس شكل است تن شد خار جان         در فريب داخلان و خارجان‏ 

         ( 1850) اينش گويد من شوم هم راز تو                   و آنش گويد نى منم انباز تو 

         ( 1851) اينش گويد نيست چون تو در وجود              در جمال و فضل و در احسان و جود 

         ( 1852) آنش گويد هر دو عالم آن تست                  جمله جانهامان طفيل جان تست‏ 

         ( 1853) او چو بيند خلق را سر مست خويش           از تكبر مى‏رود از دست خويش‏ 

         ( 1855) لطف و سالوس جهان خوش لقمه‏اى است   كمترش خور كان پر آتش لقمه‏اى است‏ 

         ( 1856) آتشش پنهان و ذوقش آشكار                     دود او ظاهر شود پايان كار 

            اي که تو محرم شده با عام و خاص                     مرده شو چون من که تا يابي خلاص

        مولانا، رمز و نكته‏ى اصلى اين قصه و آفت و زيانهاى شهرت طلبى و نام جويى را بيان مى‏كند، آوازه و نام و يا شهرت بطور كلى آنست كه مردم كسى را بصفتى از صفات كمال خواه جسمانى از قبيل: زور و قوت بدن و يا زيبايى اندام و خواه معنوى و روحانى مانند: علم و بخشش و تقوى و حسن تدبير، بشناسند و بدان بستايند، اين صفتى است بسيار خطرناك و بظاهر نيك و مطلوب و بحقيقت زشت و ناپسند زيرا مقصود از شهرت تمكن و حصول منزلت است در دلهاى مردم.

 

       دومين زيان آنست كه نام جويى انسان را بر آن مى‏دارد كه خويش را مناسب تمايل خلق و موافق آرا و عقايد آنها بسازد

      ساعتي ميزان آني ساعتي موزون اين                 بعد ازين ميزان خود شو تا شوي موزون خويش

                                                                                                               (غزليات شمس)

و اين عمل خود ريشه‏ى نفاق و رياكارى است كه صفتى است مذموم و ناپسند. سومين زيان آنست كه در نتيجه‏ى خود سازى، انسان، حريت فكر و استقلال روحى خود را از دست مى‏دهد

 

         از دگر سو، مدح و آفرين و چاپلوسى متملقان امرى است زوال پذير و مبتنى بر حاجت و نياز روزانه كه چون حاجت بر آورده شد مانند كفى بر روى آب و يا حبابى بر سطح دريالغزان و دايما در گردش است و در يك نقطه ثابت نمى‏ماند،

      نظر بدين آفتها، بزرگان صوفيه و خردمندان جهان همواره از شنيدن مدح و تملق خويش را بر كنار داشته‏اند،

 

      (هلا تا يكديگر را نستاييد و چون ستايشگران را يافتيد خاك در روى آنها پاشيد.)

 

      از شهرت گريختن و در گمنامى زيستن، يكى از پايه‏هاى اصلى طريقت ملامتيان است، اين روش، در اواسط قرن سوم پديد آمد و يا كمال يافت و مركز پيروان اين طريقه شهر نيشابور و موسس آن بنا بر مشهور ابو حفص عمر بن مسلمه‏ى حداد بود (متوفى، 266) شاگردان و پيروان ابو حفص از قبيل:

      ابو صالح حمدون قصار (متوفى 271) و ابو عثمان سعيد الحيرى (متوفى، 298) و ابو الفوارس شاه بن شجاع كرمانى (متوفى، 288) و محفوظ بن محمود نيشابورى (متوفى، 303) و عبد الله بن منازل (متوفى، 329) و ابو عمرو بن نجيد (متوفى 361) و ابو على محمد بن عبد الوهاب ثقفى (متوفى 328) و محمد بن احمد فراء (متوفى، 370) روش ملامتى را بسط و انتشار دادند تا اين طريقت اهميت فراوان يافت و زان پس در شهرهاى ديگر نيز رائج گرديد.

     مبدا نخستين اين فكر، دقت در صدق و اخلاص است، همان مبدا كه بعقيده‏ى نگارنده نقطه‏ى تحول زهد به تصوف است، با اين تفاوت كه صوفى در اخلاص بجايى مى‏رسد كه خود و خلق را نمى‏بيند ولى ملامتى در بند شهود خلق است و از اين رو مى‏خواهد كه تا از خلق پنهان ماند و گرفتار آفات شهرت نگردد، ترس و نگرانى از مكايد نفس كه نزد ملامتى شر محض است، او را بر آن مى‏دارد كه دعوى كرامت نكند و حالات خوش خود را پنهان دارد زيرا هر يك از آنها كشف سرى است كه ميان بنده و خداست و اظهار آن از رعونت نفس و خود بينى مى‏خيزد، نظر بدين اصل ملامتيان، معتقد بودند كه ظهور وجد و اظهار دعاوى صوفيانه هرگز روا نيست. مبالغه در طاعت و عبادت نيز در مسلك آنها امرى مهم شمرده نمى‏شد،

 

    ملامتى بايد بر فرائض اقتصار كند ولى آنها را از روى اخلاص و صدق و دور از هر گونه ريا خواه ظاهر يا پنهان بجا آورد، كسب و تهيه‏ى وسايل معيشت از اهم فرائض بود و سخن مختصر آن كه هر چه سبب امتياز سالك از ديگران باشد آن را ناپسند مى‏داشتند و بدين نظر خرقه هم نمى‏پوشيدند، بعضى ازين حد هم در گذشتند و معتقد بودند كه سالك بايد خود را از نظر خلق بيندازد و امورى كه بظاهر ناپسند است ولى خلاف شرع نيست ارتكاب كند مثل آن كه شربتى سرخ رنگ در پياله بنوشد تا مردمش شرابخواره پندارند و بقدح و سرزنش او كمر بندند تا بدين وسيله نفس، طعم خوارى بچشد و دعوى خدايى نكند. قلندران يا قلندريه كه از ملامتيه منشعب شده‏اند ازين هم پيش تر رفتند و امور منافى شرع را براى قهر نفس روا داشتند، اين طايفه در شعر و ادب فارسى تاثير فراوان بجا گذاشته‏اند، قلندريات سنايى كه در آنها نوعى بى‏پروايى و بى‏اعتنايى بظواهر شرع مشهود است، روش قلندران را منعكس مى‏كند، اصطلاحات، مى. ميكده، پير مغان، مغ بچه و يا ذكر كليسا در برابر مسجد و راهب در مقابل واعظ و انتقاد رياكارى و زهد فروشى و ترجيح باده گسارى بر طاعت ريايى آثارى است كه از روش ملامتى و قلندرى در شعر فارسى رسوخ يافته است، رواج اين طريقت دلايل تاريخى دارد كه اكنون جاى بحث آنها نيست. قلندران موى سر و صورت را تمام مى مى‏تراشيدند، لباسى مركب از پوست و پارچه‏هاى مويين و گاهى پوست ببر يا پلنگ بر تن مى‏كردند، از ارتكاب منهيات احتراز نداشتند، استعمال بنگ و حشيش و كشكول بدست گرفتن و پرسه زدن از رسوم آنها بود، در پرسه زدن بپارسى سخن مى‏گفتند، وصف جامعى از عادات قلندريه در قصيده‏اى از تقى الدين على بن عبد العزيز مغربى (متوفى 684) مى‏توان ديد…

 

   ...زيرا فتيان به اعمال خود مى‏نازيدند و ملامتيان نيكى خود را پنهان و بدى را آشكار مى‏ساختند، آنان طالب شهرت و اينان خواهان گمنامى يا بد نامى بودند.

         ( 1857) تو مگو آن مدح را من كى خورم                از طمع مى‏گويد او پى مى‏برم‏ 

         ( 1858) مادحت گر هجو گويد بر ملا                      روزها سوزد دلت ز آن سوزها 

         ( 1859) گر چه دانى كاو ز حرمان گفت آن              كان طمع كه داشت از تو شد زيان‏ 

         ( 1860) آن اثر مى‏ماندت در اندرون                       در مديح اين حالتت هست آزمون‏ 

         ( 1861) آن اثر هم روزها باقى بود                        مايه‏ى كبر و خداع جان شود 

         ( 1862) ليك ننمايد چو شيرين است مدح              بد نمايد ز آن كه تلخ افتاد قدح‏ 

         ( 1863) همچو مطبوخ است و حب كان را خورى      تا به ديرى شورش و رنج اندرى‏ 

         ( 1864) ور خورى حلوا بود ذوقش دمى                  اين اثر چون آن نمى‏پايد همى‏ 

         ( 1865) چون نمى‏پايد همى پايد نهان                  هر ضدى را تو به ضد او بدان‏ 

براي مطالعهء بيشتر دربارهء ملامتي‌گري در انديشهء حافظ و نيز غزل مورد بحث (غزل 393)، دوستان علاقمند مي‌توانند از منابع زير استفاده کنند:

 

     1. شروح مختلف بر ديوان حافظ از جمله شرح سودي، شرح مرحوم دکتر هروي،

 

         توضيحات دکتر خطيب‌رهبر 

    2. کتاب چارده روايت نوشتهء بهاء‌الدين خرمشاهي (متن کامل اين کتاب را مي‌توانيد از بخش

 

        کتابخانه سايت خوب دوستمان طه کامکار دريافت کنيد: www.seapurse.com  )

    3. تاريخ عصر حافظ (تاريخ تصوف در اسلام) تاليف دکتر قاسم غني

 

    4. جستجو در تصوف، دکتر زرين‌کوب

 

اميدوارم با اين پيش‌زمينه در مورد ملامتي‌گري بتوانيم مفاهيم مورد بحث در غزل حافظ بمطلع "منم که شهرهء شهرم به عشق ورزيدن ..." را در جلسهء روز جمعه، بررسي نماييم.

 

                                                                                                    سه‌شنبه 16 خرداد 85

                                                                                                           داوود پيرمراديان

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام و آدرس وبلاگ و نویسنده مقاله بلامانع است

 

 

 

 

 

 

 

 

منم که شهرهء شهرم به عشق ورزیدن


[ پست الكترونيك ]