گزارش جلسه 65 ام - خمر کهن

۱۳۸۸/٥/۳
گزارش جلسه 65 ام

ساعت 14 ظهر روز پنج شنبه است. گرچه هوای شهر بسیار گرم می باشد اما داخل پارک هوا تلطیف شده و نسبتا بهتر است. با چند دقیقه تاخیر بالاخره اولین نفر به من ملحق می شود؛ آقا محسن. با دستی پُر! از روز میهمانی خداحافظی آقای پانویس، آقا محسن را زیارت نکرده بودیم. گرم صحبت می شویم.


زمان تاخیر از مجاز به غیرمجاز وارد می شود و حالا سر و کله علی آقا و همسرشون پیدا می شود. اولین تغییر علی آقای متاهل نسبت به دوران تجرد: کیف سامسونت بجای کوله پشتی!

حالا منتظر هستیم تا علی آقا شیرینی ازدواجشان را که مدتها در انتظارش بوده یم، رو کند! یاللعجب!! دومین تغییر علی رخ می نماید: خسّت!!


باور نمی کنید اگر بگویم که علی به جای شیرینی عروسی، از کیف همسرش یک بسته خرما درآورد و تعارف کرد!! آن هم در حضور همسر محترمش! عجبا! (علی جان اگر زنده هستی و این متن را می خوانی یه خبر به ما بده و جماعتی را از نگرانی در بیار!)

  علی آقای مظفری هم به جمع ملحق می شود(علی جان چقدر لاغر شدی! نکنه شما هم در آستانه تاهلی!؟)
رضا میرکریمی بیش از حد مجاز و غیرمجاز، تاخیر کرده و بنابراین جلسه را شروع می کنیم.
جلسه با شرح غزل حافظ توسط نگارنده آغاز می شود:
بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است /  بیار باده که بنیاد عمر بر باد است

ضمن تفسیر این غزل به مفاهیمی نظیر ناپایداری دنیا و آرزوها و لذایذش اشاره می کنم و نیز از غربت انسان در این دنیا؛
که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین
نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست

تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتادست

انسان در این محنت آباد دنیا اسیر و غریب است، از آنرو که وطنش جای دیگریست و داستان "پیل و هندوستان" مثنوی را بیان می کنم و یادی می کنیم از پانویس عزیز!(پانویس جان منتظر دیدارتیم! برایت نقشه ها کشیده ایم!)

 از جبر و اختیار از دیدگاه حافظ می گویم و اینکه :
رضا به داده بده وز جبین گره بگشای
که بر من و تو در اختیار نگشادست

و یادآوری میکنیم که نباید بر این دنیا و زرق و برق و بزکش دل بست که :
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
که این عجوز عروس هزاردامادست

شرح غزل را به پایان می برم. زمان زیادی از جلسه صرف شرح این غزل و بحثهای دوستان حاضر ضمن آن شد.
حال نوبت تجدید قواست! خرمای علی آقا را کنار می نهیم. و علی آقای مظفری با دستانی شسته با یک قبضه چاقوی جیبی که طول آن حدوداً دو بند انگشت است(!!) به جان خربزه مشهدی خوش آب و رنگی می افتد که آقا محسن زحمت آن را کشیده اند. و باز یاد پانویس افتادم و بعداز ظهرهای تابستان و پارک طالقانی و هندوانه های شیرین و چاقوی کوچک سفری او  و دقتش(!) در برش و تقسیم هندوانه! کجایی عزیز!؟
موز و خربزه و خرما و آبمیوه ای که آقا رضا زحمت آن را کشیده اند و صحبتهای متفرقه در مورد کوهنوردی و دماوند و کفش کوه و ... باعث شد تا بحث ازاد را به جلسه بعد موکول کنیم.
ساعت 4 و ربع است و حال زمان آن است که جلسه 65ام گروه را به پایان بریم. از دوستان خداحافظی می کنم و رهسپار منزل می شوم.

تا بعد...

م.علیزاده


[ پست الكترونيك ]