تلخِ تلخ! - خمر کهن

۱۳۸۸/٢/۱
تلخِ تلخ!

هیچ تلخی نیست بر دل تلخ تر

از فراقِ دوستان پر هنر

 

 

در روزگاری که رفاقت ها به دلیل مشکلات دست و پا گیر زندگی اجتماعی هر روز کمرنگ تر از پیش می شود و حتی دوستی های چندین و چند ساله به محاق فراموشی می روند، برخی دوستی ها، ماندگار می مانند؛ چرا که از جنس دیگریست. فصل اشتراک ها و علایق و آرمانهای مشترک این رفاقت ها به گونه ایست که دوام و استواری درونی داشته و با سخت تر شدن شرایط بیرونی زندگی و فزونی یافتن گرفتاری ها و ... نه تنها محو که حتی کمرنگ نیز نمی شوند.

***

 راه اندازی جمع کوچک «خمر کهن»(در ابتدا با نام رندان بلاکش) برای من اگر هیچ فایده ای نداشت (که بسیار داشت!) لااقل این حسن را داشت که دوستان گرانقدر و عزیزی را بیابم. دوستانی که فصل مشترک اجزای رفاقت شان، مفاهیم و موضوعاتی ارزشمندی مانند خودشناسی، عرفان، عشق، مولانا، مثنوی، حافظ، سهراب و ... می باشد. دوستانی که گرچه از طریق دنیای مجازی نت با یکدیگر آشنا شدند، اما رفاقتشان حقیقی می نماید.

و در این میان با مردی آشنا شدم که به یکی از بهترین دوستانم تبدیل شد. رفیقی که از او بسیار آموختم و از در کنار او بودن بسیار لذت بردم. دوست و همراهی که در علایقمان وجه اشتراک زیادی یافتم؛ نوعی آزادی، سبکباری و راحت گیری در او دیدم که به آن شدیداً نیاز داشتم. انگار گمشده ی خود را یافته بودم. رفیق و همراه هم در کوه، سفر، جلسات، و ... بودیم. خاطرات بسیار خوشی باقی ماند و اما خود او مثل بسیاری از کسانی که در این کشور نمی مانند، رفت.

***

 داود عزیز، هر کجا هستی، امیدوارم که سلامت و سعادتمند باشی و روز به روز تجربه های شیرین و ارزشمندی را کسب کنی و هر لحظه آسایش و آرامشی عمیق تر و شعف انگیزتر از پیش داشته باشی. و این را بدان که اینجا دوستانی هستند که دلشان برایت بسیار تنگ شده و تنگ تر نیز خواهد شد. همان ها که در مهمانی خداحافظی ات، بغض کرده بودند و اشک در گوشه چشمانشان حلقه زده بود. همان ها که برایشان حضور در «جلسه خمر کهن»ی که «تو» در آن حاضر نباشی، سخت و دلگیرکننده خواهد بود.

امیدوارم شرایط به گونه ای باشد که با میل و رغبت به کشورت بازگردی و دوستانت را از دیدار دوباره ات شاد کنی.

دوست و دوستدارت- مصطفی

اردیبهشت 1388


[ پست الكترونيك ]