توضیحی بر یک نظر نقادانه - خمر کهن

۱۳۸٧/٥/۱٩
توضیحی بر یک نظر نقادانه

یکی از خوانندگان گرامی وبلاگ،جناب آقای حسن قلی زاده بر یادداشت قبلی بنده، شرح غزلی از دیوان حافظ ، نقدی را در 4 بند ارسال نموده اند که ضمن تشکر از توجه  ایشان و با احترام به نظر وی، توضیحاتی مختصر ارائه می شود. امیدواریم که سایر دوستان و خوانندگان وبلاگ نیز در بحث ها و موضوعات مطروحه شرکت نموده و نظرات ارزشمند را بیان نمایند.

و اما آنچه جناب قلی زاده گفته اند و توضیحات بنده:

ایشان نوشته اند:

1- فرموده‌اید: این غزل، غزل رندانه ای است
نظر: تمام غزلهای حافظ رندانه است، حتی آنوقت که فکر میکنید رندانه نیست!
-آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر
کان سابقهء پیشین تا روز پسین باشد

توضیح، جناب آقای دکتر استعلامی، تقسیم بندی محتوایی بر غزلیات دیوان کرده اند و آنها را به دسته های عاشقانه، عارفانه ، رندانه تقسیم نموده اند(رجوع شود به مقدمه درس حافظ-دکتر استعلامی) که نظر ایشان برایم جالب و پذیرفتنی بوده و هست و از اینرو در بررسی غزلیاتی که انجام می دهم به این نوع دسته بندی نظر داشته و اشاره می نمایم.

البته که حافظ «رند» است و تردیدی در این وجود ندارد که رندی او در خاطرش پایدار بوده است

ایشان نوشته اند:

2- فرموده‌اید: حافظ، عاشق چشم و موی سیاه است
نظر:حافظ همه جور چشم و مویی دوست داشت

- من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
مدهوش چشم مست و می صاف بی غشم
-در چمن "هر ورقی" دفتر "حالی دگر" است
حیف باشد که ز حال "همه"‌ غافل باشی

توضیح:

با بررسی گذرا در دیوان حافظ، به وضوح درمی یابیم که چشم و ابروی و مژگان و موی سیاه، در نظر حافظ از جایگاه خاصی برخوردار است؛ هرچند که او «دوستدار روی خوش و موی دلکش» است. و در حقیقت در نظر او احتمالاً «چشم و موی سیاه» مصداق «روی خوش و موی دلکش» می باشد.

مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار
ور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند

در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز
بلای زلف سیاهت به سر نمی‌آید

دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
که چنان ز او شده‌ام بی سر و سامان که مپرس

به ادب نافه گشایی کن از آن زلف سیاه
جای دل‌های عزیز است به هم برمزنش

گناه چشم سیاه تو بود و گردن دلخواه
که من چو آهوی وحشی ز آدمی برمیدم

زلفین سیاه تو به دلداری عشاق
دادند قراری و ببردند قرارم

نرگس کرشمه می‌برد از حد برون خرام
ای من فدای شیوه چشم سیاه تو

بر آن چشم سیه صد آفرین باد
که در عاشق کشی سحرآفرین است

دردا که از آن آهوی مشکین سیه چشم
چون نافه بسی خون دلم در جگر افتاد

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

آن آهوی سیه چشم از دام ما برون شد
یاران چه چاره سازم با این دل رمیده

 

اظهار نموده اند که :

3- فرموده‌اید: در دیوان حافظ و کلاً ادبیات کهن، منظور از رقیب، نه رقیب عشقی که محافظ و دربان معشوق است.
نظر:نخیر، منظور از رقیب دیگریست که یار با او مینشیند و شما میسوزید و محروم میمانید
- زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب
اینچنین با همه درساخته‌ای یعنی چه؟

آنچه بنده عرض کرده ام بر اساس لغت نامه ها و شروح و توضیحاتی است که توسط بزرگان ادب و حافظ شناسان تصنیف شده است. و خود نیز در این معنی مطمئن شده ام. به نمونه های زیر توجه شود:

خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نه
که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم

(روشن است که حافظ در انتظار خوابیدن رقیب است تا بتواند با بهره گیری از غفلت او با یار دیدار کند)

در آن شمایل مطبوع هیچ نتوان گفت
جز این قدر که رقیبان تندخو داری

(رقیبان و محافظان تندخوی معشوق حافظ را از کوی او می رانند و از وصال باز می دارند)

و نیز نوشته اند که:

4- فرموده‌اید: سلاح و پناهگاه حافظ عاشق، در برابر جور رقیب، آه سحری و راز و نیاز است که ظاهراً آن هم ره به جایی ندارد
نظر: تنها سلاح حافظ آه سحری نیست و خیلی مسائل دیگر هست که جای آن نیست، ضمناً آه سحر نه‌ تنها بی تاثیر نیست بلکه خیلی هم موثر است. منظور از "مگر" در اینجا این نیست که این آه ها به جایی نمیرسد،‌ برعکس منظور این است که "مگر اینکه این آه ها بالا نرود و اگرنه دودمانت سیاه خواهد شد".
- تیر آه ما ز گردون بگذرد حافظ خموش
رحم کن بر جان خود، پرهیز کن از تیر ما

پاسخ:

«مگر» معانی مختلفی دارد. اما بنا به نظر اساتید بزرگ ادبیات فارسی و حافظ شناسانی همچون استاد خرمشاهی، دکتر استعلامی، دکتر خطیب رهبر ، «مگر» را می توان در اینجا در دو معنی به کار برد. (1- لابد 2- آیا) که در اینصورت مفهوم بیت «سوال ، ابهام ، ناتوانی، تردید همراه با غصه و به نوعی درد دل» است و نشانی از «تهدید و هشدار و خط و نشان کشیدن» در آن نیست.

در پایان ذکر این نکته ضروریست که بنده، در جایگاه یک دوستدار حافظ  و مشتاق و محتاج شناخت حافظ و غزلش، با بررسی در  نظرات حافظ شناسان بزرگ، آنچه را که در نظر موافقم آید، می پسندم و می پذیرم و نقل می کنم. و حقیقتاً در آن جایگاه نیستم گه تا نظرات شخصی خود را بدون تکیه و توجه به نظرات بزرگان، به عنوان «شرح و تفسیر»غزلیات حافظی ارائه کنم. از اینرو همواره در شرح ها و بررسی هایی که در  جمع دوستان گروه، شفاهاً ارائه می شود و در وبلاگ، کتباً عرضه می شود، منابع مورد استفاده خود را بیان می نمایم.

مجددا از بیان نظرات جناب قلی زاده( که تصور می کنم یک بار افتخار مصاحبت و هم کلامی با ایشان در جلسات گروه نصیبم شده است) بسیار سپاسگزاری می نمایم و امید که این تبادل نظر، به روشن شدن بیشتر ابهامات غزل حافظی در نگاه ما دوستداران حضرتش، کمک نماید.

علیزاده


[ پست الكترونيك ]