گزيده ابيات مثنوی-اين دهان بستي، دهانی باز شد - خمر کهن

۱۳۸٦/٧/٥
گزيده ابيات مثنوی-اين دهان بستي، دهانی باز شد
اين دهان بستي، دهانی باز شد
گزيده ابياتی از مثنوی معنوی مولانا

 

 
 
  این دهان بستی دهانی باز شد

تا خورندهء لقمه‌های راز شد

 

    هنگامیکه این دهانت را ببندی، دهان دیگری باز می‌کنی که لقمه‌هایش لقمه‌های راز است.

 

    عرفا روزه‌داری را به چند دسته تقسیم می‌کنند. یکی روزهء عوام است که با خودداری از مبطلات فقهی تحقق می یابد. دوم روزهء خواص است که علاوه بر خودداری از مبطلات فقهی خودداری اعضاء بدن از گناه را در بر دارد. و سوم روزهء خواص خواص است که با خودداری‌های انواع قبل بعلاوهء پرهیز از اموری که انسان را از حقیقت درونی‌اش(خداوند) دور می‌کند، متحقق می شود.

 

    نیز تقسیم‌بندی‌ئی از نیت روزه‌داران ارائه داده‌اند:

    1. به نیت رضایت غیر خدا. مثلاً برای ترس از اطرافیان یا برای رسیدن به نفعی یا فقط برای اینکه عادت جامعه‌ است که روزه بگیرند.

    2. نیتی که در آن موارد فوق است بعلاوهء کمی ترس از مجازات خدا و امید به پاداش.

    3. نیتی که صرفاً بخاطر ترس از مجازات یا رسیدن به پاداش روزه است.

    4. نیتی که بخاطر رهایی از مجازات و رسیدن به پاداش است بعلاوهء قصد نزدیکی و رضایت الهی.

    5. نیت برای صرفاً رضایت، نزدیکی و وصل به حق.

 

پس "روزه" یک تعریف واحد ندارد و بسته به نیت و منظور فرد روزه‌‌گیرنده معنی پیدا می‌کند. مردم در تداول عامه لفظ "روزه" را بکار می برند اما چه بسا منظورهایشان از این کلمه بسیار متفاوت از هم باشد.

     امام علی (ع) نیز می‌فرمایند: "بسا روزه‌داری که بهره‌ای جز گرسنگی و تشنگی از روزه‌داری خود ندارد، و بسا شب‌زنده‌داری که از شب‌زنده‌داری چیزی جز رنج و بی‌خوابی به دست نیاورد! خوشا خواب زیرکان، و افطارشان!"

 

و این کلام بسیار بسیار عمیقی‌ست.

 

    برگردیم سراغ اولین بیت مولانا که در ابتدای این یادداشت آورده شده است.

 ------------------------------

     با توضیحی که داده شد نیز می‌توان فهمید که این ابیات مولانا جلال‌الدین نیز می‌تواند نزد روزه‌داران معناهای متفاوتی شود. برای هر روزه‌دار معنای خودش را داشته باشد(چون روزه معناهای گوناگون دارد، و هم روزه‌داری.). لذا این ابیات نیز در چند سطح می‌توانند معنی شوند.

 

    یک چنین خصوصیتی از متون را خود مولانا نیز اشاره کرده است. سخنی از پیامبر خردمند اسلام (ص) نقل می‌کند و آن را توضیح می‌دهد:

 

تفسير اين خبر مصطفي عليه السلام كي للقران ظهر و بطن و لبطنه بطن الي سبعة ابطن

 

حرف قرآن را بدان كه ظاهريست 

 زير ظاهر، باطني بس قاهريست 

 

زير آن باطن يكي بطن سوم 

كه در او گردد خردها جمله گم 

 

بطن چارم از نبي خود كس نديد 

جز خداي بي‌نظير بي‌نديد 

 

تو ز قرآن اي پسر ظاهر مبين 

ديو آدم را نبيند جز كه طين 

 

ظاهر قرآن چو شخص آدميست 

كه نقوشش ظاهر و جانش خفيست 

 

مرد را صد سال عم و خال او 

يك سر مويي نبيند حال او

 

                                                                                                     (دفتر سوم، بیت 4245)

 

    خلاصهء کلام اینکه هر سخن معنوی دارای لایه‌ها و سطوحی است که انسان‌ها بسته به کیفیت عقلی و یا روحی خود بهره‌ای از آن می‌برند.

 

    حال در مورد این ابیات نیز ما دو نوع معنا را در اینجا سعی می‌کنم بدست دهیم. معنای اول در سطح روزه‌داری بمعنای عام آن است: خودداری از خوردن غذا و خوراک شکم. و معنای دوم کمی باطنی‌تر و آن پرهیز از غذای نامتناسب روان و روح آدمی.

     اما بیت اول:

              

                   این دهان بستی دهانی باز شد                تا خورندهء لقمه‌های راز شد

 

هنگامیکه این دهانت را ببندی، دهان دیگری باز می‌کنی که لقمه‌هایش لقمه‌های راز است.          

 

    سطح اول: با خودداری از خوردن خوراک شکم و تحمل گرسنگی،  راه جوشش چشمه‌ء معنوی درونت را باز می‌کنی. بطوریکه روح و روانت رفته‌رفته می‌تواند از غذای معنوی(لقمه‌های راز) تناول کند.

 

    "اندرون از طعام خالی دار، تا در او نور معرفت بینی". همچنین بسیار اشاره شده است به سخن پیامبر (ص) که وجود انسان همچون نی‌ئی است که اگر درونش تهی شود، آنگاه صدایش در می‌آید. بطورکلی توصیه به خالی نگه داشتن شکم برای تزکیهء روان توصیه‌ای مفید است و انسانی که دائماً معده‌اش مملو از غذاست، کمتر لطافت روحی را حس می‌کند.

 

    اما منظور از "لقمه‌های راز" چیست؟ غذای معنوی‌ئی که با پرهیز از خوردن غذای ظاهری می‌توان از آن بهره‌مند بود، چیست؟

  ---------------------------

 لقمهء راز چیست؟

 

   این چه نوع غذایی‌ست که با پرهیز از خوراک خوردن و نیز پرهیز از خوراک فکر (و تحقق سکوت)، نصیب انسان می‌شود؟

    مولانا در بسیاری ابیات در مثنوی و غزلیات شمس، اشاره می کند که انسان تنها این جسم نیست و اصالت انسان روان اوست. روان انسان، همچون جسم، نیاز به غذا دارد. اگر از این غذا تناول نکند، رنجور و بیمار می‌شود. قوت و غذای اصلی انسان نور است!

  

قوت اصلی بشر نور خداست

قوت حیوانی مر او را ناسزاست

 

لیک از علت در این افتاد دل

کاو خورد او روز و شب از آب و گل

 

قوت اصلی را فرامُش کرده است

روی در قوت مرض آورده است

  

    می‌فرماید انسان متاسفانه غذای اصلی خودش را فراموش کرده و رو به غذایی آورده که شایستهء روانش نیست("ناسزاست"). غذایی که شایستهء روان ما نیست و متاسفانه ما از آن، "روز و شب" تناول می‌کنیم، غذای نفس است. افکار یاوه و بیهوده‌ای است که ما دائماً انرژی‌مان را صرف آنها و برای آنها تلف می‌کنیم. باید از این غذا برید. از این یاوه‌اندیشی‌ها دست کشید:

 

لب فروبند از طعام و از شراب

سوی خوان آسمانی کن شتاب

 

    اگر ما لب از این "قوت حیوانی"، از این "طعام و شراب" فرو ببندیم، بر سر سفره و خوان آسمانی که نور بر روی آن چیده‌اند و آمادهء خوردن است خواهیم نشست. خوانی که بر آن نور سرو می‌کنند، غذای آسمانی، غذای اصلی ما انسان‌ها.

 

    خاطرم هست مدتی بنا به کاری، ماه‌ها مجبور بودم دور از تهران و در شهرستانی زندگی کنم. در خلال این اقامت دور از وطن، هر از گاهی به تهران می‌آمدم و بعد از چند روز دوباره به شهرستان برمی‌گشتم. دو سه روزی که تهران بودم، مادرم غذاهایی که دوست داشتم را برایم درست می‌کرد و سعی می‌کرد از لحاظ تغذیه به من برسد.

 

   مادر اصلی و پرورندهء اصلی انسان، غذای اصلی انسان را به او می‌دهد و اینکه نام "ضیافت الله"، "میهمانی خدا" را بر ماه رمضان نهاده‌اند بی‌ارتباط با این موضوع نیست. با تحقق روزه، روان ما انسان‌ها در حقیقت به پیش آن مادر اصلی می‌رود و آن مادر می‌داند چه غذایی برای ما درست کند و بدهد که از لحاظ تغذیه غنی شویم.

 

   نورخواری یکی از اشاره‌های مکرر مولاناست:

 

من سر نخورم که سر گران است

پاچه نخورم که استخوان است

 

بريان نخورم كه هم زيان ا‌ست

من نور خورم که قوت جان است

 ---------------------------------

 " ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم یرزقون"

 

مپنداريد آنانکه در راه خدا کشته شدند مرده‌اند بلکه زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزي مي‌خورند

  

آن، غذاي خاصگان دولتست 

                                         خوردن آن بي گلو و آلتست 

 

 در شهيدان يرزقون فرمود حق 

                                         آن غذا را ني دهان بُد، ني طبق

 --------------------------------

 گر تو این انبان ز نان خالی کنی

پر ز گوهرهای اجلالی کنی

 

 

    آقای کریم زمانی در کتاب شرح جامع مثنوی ذیل این بیت نوشته است:

    

             "اگر تو انبان درونت را از نان و طعام مادی و دنیوی، خالی نگه داری، درونت از گوهرهای گرانقدر معرفت و یقین انباشته گردد."

 

    مرحوم محمدتقی جعفری در کتاب نقد و تحلیل مثنوی اینگونه نوشته است:

                  "]با وجود[ اين غذاهاى حيوانى كه تمام شخصيت تو را به خود خريده است، و خود را از اين مواد حيوان ساز پر كرده‏اى، چگونه مى‏توانى روح خود را از گوهرهاى گرانبها پر كنى؟ جان انسان مادامى كه در مهد طبيعت است، شير ماده طبيعت تاريك را مى‏خورد كه اگر تكاپويى براى تكامل صورت نگيرد، ناچار اين غذا و اين شير، تو را شيطانى و پليد خواهد ساخت.

     )) اگر از اين شير خود را كنار بكشى، آن گاه جان تو در غذاهاى روحانى با فرشتگان انباز خواهد گشت. ))"

     و مرحوم فروزانفر در کتاب شرح مثنوی شریف برای این بیت و بیت بعدی‌اش اینطور آورده‌ است:

 

         "( 1639) گر تو اين انبان ز نان خالى كنى           پر ز گوهرهاى اجلالى كنى‏

                  (1640) طفل جان از شير شيطان باز كن           بعد از آنش با ملك انباز كن

 

انبان: كيسه‏ى بزرگى كه زاد سفر و ديگر چيزها در آن ريزند، مجازاً، معده و شكم.

شير شيطان: بكنايت، لذات نفسانى و شهوت خصوصاً، هر چه براى حظ نفس خورند يا پوشند يا كنند.

     گرسنگى و جوع، نزد صوفيان يكى از اركان مجاهده و رياضت است، محمد غزالى احاديث بسيار از گفته‏ى حضرت رسول(ص) و اقوال متعدد از طريق صوفيان نقل كرده است، همچنين ده فايده براى گرسنگى بر شمرده كه اهم آنها سلامت مزاج و آمادگى ذهن براى تفكر است. سهل بن عبد الله تسترى از مشايخ بزرگ صوفيه در اين رياضت، سخت قوى و صبور بوده و آن را پايه‏ى اصلى سلوك شمرده است، مولانا نيز گرسنگى را مى‏ستود و خود گرسنگى مى‏كشيد، افلاكى در چند مورد از اين روش كه مولانا در آن ورزيده بود سخن مى‏گويد. بعقيده‏ى صوفيه سيرى و پرخورى علاوه بر آن كه بر حاجت سالك مى‏افزايد و از فراغتش مى‏كاهد، شهوت جنسى را بر مى‏انگيزد و آن شهوت براى آن كه وسايل در دسترس داشته باشد حب جاه را تحريك مى‏كند و از آن، خودپرستى و دشمنانگى و حقد و حسد و ديگر صفتهاى ناپسند جوشش مى‏گيرد و راه درست آنست كه هم از آغاز سالك سير نخورد و گرسنگى بكشد تا شهوت در وجودش نيرومند نگردد."

 

    چنانکه قبلاً نیز گفته آمد تعبیرهای "انبان"، "نان"، "طعام" و ... در سطوح مختلف قابل بررسی هستند. فعلاً در سطح اول در حال بررسی این ابیات هستیم. پس: اگر شکمت را از غذا و طعام خالی کنی، روح و روانت از گوهرهای اجلالی نور و معرفت پر خواهد شد. با خالی کردن این، آن را پر می‌کنی! سخنی (بگمانم) از پیامبر(ص) نقل شده است به این مضمون که انسان همچون نی است که تا درونش تهی نشود، صدایش در نمی‌آید. (که البته این حدیث نیز قابل تاویل و بررسی در سطحی دیگر نیز هست.)

 

طفل جان از شير شيطان باز كن

بعد از آنش با ملك انباز كن

 

"شیر شیطان" را از شرح مثنوی شریف بقلم مرحوم فروزانفر خواندیم. کمی بیشتر روی آن تامل کنیم.

 ---------------------------------

 طفل جان از شير شيطان باز كن

بعد از آنش با ملك انباز كن

 

    در این بیت، مولانا جان و روان را به طفل تشبیه کرده است. چنین تشبیهی را در دیگر ابیات و تمثیلات مثنوی نیز می‌بینیم. مثلاً داستان کودک حلوافروش یا داستان شخصی که سبیلش را هر روز با دنبه چرب می‌کرد(که داستان بسیار زیباییست).

 

    تشبیه جان و روان انسان به کودک از چند جهت قابل بررسی است. یکی اینکه کودک پاک است. دوم آنکه کودک ساده است، ناقلا و بدجنس نیست، حیله نمی‌کند. سوم آنکه خام است. این وجوه تشابه کودک و جان و روان انسان است. روان انسان نیز در اصالتش پاک است، ساده و بی غل و غش است و نیز ناقلا و بدجنس و حیله‌گر نیست. کودک درون ما انسان‌ها اگر گرفتار آلودگی‌های محیط (از بعد روانی و نیز ذهنی) نشده باشد، اگر دراکولای محیط و جامعهء آلوده خون او را نخورده باشند، اگر روان وی بجای شیر نور از شیر شیطانی نفس تغذیه نکرده باشد، در ذات و اصل خود بسیار زیبا، باشکوه، آرام، عمیق و پاک و ساده است.

 

    ما همه از دوران کودکی‌مان، دوران نورانی بودن همه چیز، حداقل خاطره‌ای تاریک‌روشن داریم. دنیا زیبا بود و درخشان. "چون چشممان به هر چیز می‌افتاد، آن را همچون شیر تازه می‌نوشیدیم". "یادم آمد یک روز دیرین گردش یک روز شیرین توی جنگلهای گیلان شاد و خرم نرم و نازک چست و چابک می‌پریدم از لب جو ...." و با دنیا "داستان‌های نهانی و رازهای زندگانی" رد و بدل می‌کردیم. چگونه شده است که روان ما اکنون چنان حالتهایی را از دست داده است؟! آیا دنیای بیرونی ما عوض شده است؟

 --------------------------------

 چند خوردی چرب و شیرین از طعام؟

امتحان کن چند روزی در صیام

 

چند شبها خواب را گشتی اسیر؟

یک شبی بیدار شو دولت بگیر

  

   شب‌زنده‌داری نیز یکی از توصیه‌های سلوکی است. هنگام شب به علت دوری از مشغولیت‌هایی که انسان در طول روز روان خود را به آنها گرفتار (و بعضاً تخدیر) کرده است، این فرصت هست که انسان به نقد حال کنونی خود از نزدیک نگاهی بیاندازد و دمی با خودش باشد. بودن با انسان‌های دیگر در طول روز، بعضاً احساس رقابت و جلو زدن و برتری یا خصوصیت‌های دیگر نفس را در انسان زنده می‌کند اما در شب بخاطر دور بودن از چنین محیط‌هایی انسان می‌تواند با درون خود نیز صادقانه روبرو شود و در سکوت، با خودش باشد.

 

    یک شبی بیدار شو "دولت بگیر":

 

    "دولت گرفتن": دولت به معنی دارایی و ثروت است. اما در اینجا بمعنی مجازی(و از نظری حقیقی!) آن بکار رفته. یعنی از دارایی معنوی و روانی برخوردار شدن. "... دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم"

      روح انسان در اثر شب‌زنده‌داری و سحرخیزی(سهر) غنا، ثروت و دولت پیدا می‌کند و فرد احساس سبکی و شعف درونی دارد.

 

    هرجا که دری بُوَد به شب دربندند

    الا در دوست را، که شب بگشایند!   

 

                                                                                               پانويس!


[ پست الكترونيك ]