گزارش جلسه سی و هشتم - خمر کهن

۱۳۸٦/٤/۱٧
گزارش جلسه سی و هشتم


    تصور کنید قرار است به برنامه‌ای بروید که در پارکی برگزار می‌شود و دوستانتان هم الان در آنجا هستند. تلفن می‌زنید به مدیر برنامه و از وی می‌پرسید کجای پارک هستند. حال اگر بشما بگوید پشت یک درخت هستند چه احساسی بشما دست می‌دهد؟! این احساس احتمالاً برابر احساس آقای میرکریمی‌ست که ابتدای جلسهء سی‌وهشتم گروه خمر کهن به آقا مصطفی تماس گرفت و آدرس خواست. بگذریم. بمن گفتند نگو، شما هم از من نشنیده بگیرید!

     آقا وقتی حس گزارش نوشتن نیست، چکارش میشه کرد؟ حالا هی ایمیل بزنید که آقا گزارش جلسه سی‌وهشتم چی شد. خلاصه امروز آمد، چی؟ حسش! و می‌گویم: حاضرین: خانم‌های اصفهانیان، مصطفی، علی، آقای میرکریمی(رضا جان اسم کوچیکت چی بود؟!) و این حقیر کمتر از قطمیر(بابا تواضع!) – می‌گم حسش که میاد، اساسی میادا.

    جلسه با شرح غزل حافظ توسط مدیریت محترم آقا مصطفی آغاز شد: ما درس سحر در ره میخانه نهادیم...  طبق برنامه. مصطفی بخوبی غزل را آماده کرده بود و با توجه به چند شرح موجود ابیات را تحلیل کرد و مفاهیم را باز کرد. گهگاه دوستان هم موضوعاتی که بنظرشان می‌امد را طبق معمول عنوان می‌کردند و حاشیه‌هایی می‌رفتیم. و باز توسط شارح(اعنی آقای علیزاده) به اصل غزل باز می‌گشتیم.

    قسمت دوم برنامه مثنوی‌خوانی جناب مولانا بود، ادامهء حکایت نخچیران(حیوانات) و شیر که بلافاصله پس از شرح غزل حافظ به آن پرداخته شد و راقم این سطور تا بیت 1090 داستان را پیش برد.

    مهمترین قسمت برنامه، بعد از مثنوی‌خوانی، میان برنامه بود. اینجا بود که معنی "خیرالامور اوسطها" بر سالکان مکشوف گردید! طالبی‌ها اجازه نمی‌دادند قانون طلایی "هرچه بر خود می‌پسندی بر دیگران بپسند" جاری شود! ... صد گره زیر زبانم بسته‌اند!

    پس از شیرین کردن جان و کام، دسر را علی آقای عکاسباشی سرو کرد، ادامهء تفسیر شعر "صدای پای آب" سهراب سپهری. چقدر این شعر عمیق و لطیف و غنی‌ست.

                                                                             شادکام باشید.

                                                                                    پانویس!


[ پست الكترونيك ]