خمر کهن

۱۳٩٠/٥/٢٩
آنچه در جلسه صد و هفتم گذشت!
این دهان بستی دهانی باز شد
تا خورنده لقمه های راز شد
لب فروبند از طعام و از شراب
سوی خوان آسمانی کن شتاب
صد و هفتمین جلسه گروه خمر کهن با حضور دوست و یار قدیمی و گرانقدر جناب آقای پانویس در ساعت 17 بیست و هفتم مرداد ماه 90 در یکی از آلاچیق های با صفای پارک قیطریه برگزار گردید.

یکی از تفاوتهای بارز این جلسه با جلسات دیگر حضور عزیزانی از راه دور (مثل اصفهان) و نزدیک- مثل رهگذران بی دغدغه پارک بود .انگار بهتره جای اسم اشاره به دور و نزدیک را برای این دو گروه عوض کرد.
جلسه در ابتدا کمی حالت رسمی به خود گرفته بود و آقای علیزاده تلاش میکرد کمی حال و هوای جلسه رو تلطیف کند.
ساعت از 17:15 می گذشت و هنوز از آقای صابری (مثنوی خوان)، آقای چیت ساز(سعدی خوان) و خانم جاوید پور خبری نبود. اما در عوض آقای گودرزی و بنانی مثل همیشه پر انرژی و مثبت آماده بودند.
آقای گودرزی در ابتدا از من، از هویت فکری و از بوجود آمدن اولین من در وجود هر انسانی  با عنوان اسم وی  یاد کردند.
در ادامه از مشاهده، مشاهده بی مبارزه، سخن به میان آوردند.یعنی مشاهده ای که در آن غرض ورزی نباشد. حضور کامل در انجام کارها یا بهتر بگویم حضور کامل در بودن!
حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ
                                                 متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها
و زیباتر از همه از زبان اکهارت تله سفارش به پذیرش نپذیرفتنی ها. یعنی همه آن مقاومتهایی که در مسیر تغییر داریم را عاشقانه بپذیریم. آن زمان است که شیرینی تغییر را حس خواهیم کرد.
مابین صحبتهای آقای گودرزی ،آقای چیت ساز به همراه دختر و دامادشان و جعبه زولبیا به دست آمدند .ایشان شروع به خواندن قسمتی از گلستان سعدی کردند به نام"جامع بعلبک". لطافت سخن سعدی با بیان شیوای آقای چیت ساز دو چندان می شد. آن هم پس از 3-4 ماه سکوت!
چه کنم با که توانم گفت که او
در کنار من و من مهجورم!؟
و حالا حسین صابری آذوقه به دست سر میرسد و به خواندن ادامه حکایت "امتحان پادشاه به آن دو غلام که تازه خریده بود"پرداخت.ظاهرا قسمت سخت این حکایت به  ایشان افتاده بود. تنشهایی ازنوع تذکر بابت محدودیت زمان به صورت بی صدا مابین آقای صابری و علیزاده در جریان بود که خیلی هم پوشیده بر سمع و بصر حضار نبود.
در این قسمت از حکایت مولانا از دو مفهوم "جوهر وعرض" سخن به میان آورده شده.
جوهر:چیزی که وجودش قائم به خود باشد و به چیز دیگری احتیاج نداشته باشد.
عرض: دقیقا نقطه مقابل جوهر. لازم الوجود به جوهر.
مثل توصیف یک جسم .خود جسم جوهر است و رنگ آن عرض آن.
اعراض قابلیت انتقال به عالم حقیقت را ندارند اما میتوانند بر جواهر تاثیر بگذارند.مانند نماز یا روزه و عبادات که بر جوهر وجودی انسان تاثیر گذارند  اما به جایی دیگر منتقل نمیشوند.به این جمله بنگرید:
اگر وسیله ای برای انجام فعلی استفاده شود ،آن وسیله آلت است و آن فعل غایت!
در پایان صحبتهای آقای صابری، آقای پانویس توضیح کوتاه و خلاصه ای در مورد مثالها و مفاهیم موجود در داستانهای مولوی دادند مبنی بر این  که باید از همه آنها یک تآویل خودشناسانه کرد و آن را مد نظر قرار داد. نه فقط به خود آن موضوع یا مثال توجه کرد.
آقای بنانی به تعبیر خود انسان از رویدادهای زندگی اشاره کرد که میتواند دل  همه آنها را، چه مثبت چه منفی شکافت و انرژی مثبت آن را دریافت کرد.
اواخر جلسه به پرسش و پاسخ میان دوستان گذشت و جالب توجه آنکه آقای پانویس به اکثر پرسشها پاسخی کوتاه و چکیده می دادند. در حد چند جمله و این انگار محرکی برای سوال کننده بود.
پرسشها پراکنده بود از پذیرش هویت فکری گرفته تا چالشهای دینی و پاسخ به این سوال کلیشه ای:هدف از زندگی؟؟؟؟
که یکی از جالبترین پاسخها هم همین بود که کسی این سوال را می پرسد که اصلا  زندگی نمیکند. مثل کسی که در کنار رودخانه ایستاده باشد و بپرسد که بقیه چرا شنا میکنند؟ او درک و تجربه ای از شنا کردن ندارد.
در حاشیه پرسش و پاسخها، شورای مصلحت نظام گروه که متشکل از آقایان علیزاده و صابری و میرکریمی و خانم امیرعلایی بودند طی نشستی به برنامه ریزی افطار پرداختند و پس از آن تقریبا همه اعضا گروه مشغول به کار شدند. البته این جانب در امان ماندم.
سفره رنگین و با صفا گروه چیده شد .از آش شیرازی خانم امیرعلایی گرفته تا حلوای دستپخت مادر آقای میرکریمی و نان سنگک دو رو خاش خاشی آقای کبودوندی که معلوم نشد آخر سر خودشون شاطر بودن یا نه؟؟! فقط نوای آقای شجریان (این دهان بستی...)را کم داشتیم که آن هم حتما در گوش جانها خوانده شده بود.
جای عزیزانی چون خانم ها صادقی و جاویدپور و آقایان غلامی، فرید زاده و دیگر عزیزان بسیار سبز بود.
دیگر عزیزان حاضر:  آقایان قاسمی، موسوی زادگان، فیاضی، حافظی، کریمی، قراچایی، متقی، کبودوندی، اسکویی، محمدی، رفیعی، یوسفی، قادری، صالحی، صابر میرکریمی و ... و بانوان م محمدی و دخترشان، ش.محمدی، فزونی، کرمی، یوسفی، ورزنده، معتمد، کارگری، ابراهیمی، وحدتی، رحیمی، فروز بخش، کریمی ، چیت ساز،نصیر،فریبا و ... که حضورشان گرما بخش جمعمان بود.
حدیث احسانیان
ذکر چند نکته:
پیش از هر چیز، لازمست از خانم احسانیان تشکر کنم که مانند چندجلسه گذشته - و حتی کامل تر- گزارش مبسوطی از جلسه نوشته و ارسال نمودند.
ذکر چند نکته را خالی از لطف ندیدم.
اول آنکه حضور داوود عزیز ( همان پانویس) پس از دو سال در جلسه خمر کهن یادآور خاطرات بسیار شیرینی برای ما بود. زمانی را به یاد دارم که جلسات خمر کهن حتی با سه یا چهار نفر برگزار می شد. و یک بار هم جلسه خمر کهن با دو نفر(بله دو نفر!) برگزار شد. و حالا در روزی که داود عزیز به ایران سفر کرده و در جلسه صدوهفتم شرکت کرده، 42 نفر در جلسه حاضر بودند.
دوم- ما خمر کهنی ها هیچ وقت به این فکر نمی کنیم که جلسه مان را رونق بخشیم و بر تعداد حاضران بیافزاییم. این اساسا با خواست و مشی و اساس گروه صمیمی و یکدل خمر کهن فاصله دارد. اما حالا که در جلسات ما 20 -30 نفر و حتی در جلسه صدو هفت، 40 نفر حاضر می شوند(درحالیکه ما چنین عزمی نداشته ایم!) معنای قابل تاملی می دهد و برای خود ما هم جالب است.
سوم- هر سال خمر کهن در جلسه ای از جلساتش که مصادف با ماه رمضان است، برنامه افطاری داشته است. و افطاری امسال شور و لطفی دیگر داشت. گرچه برای برگزار کنندگانش هم زحمت بیشتر. اما شیرین و لطیف ترین بخش این قصه، همکاری خالصانه اعضای گروه بود. چه آنها که سهمی در تدارک افطاری داشتند و چه آنها که در آماده کردن سفره افطار کوشیدند.
اگر قرار باشد اسمی ذکر کنم، کارم سخت خواهد بود؛ که باید حدود شاید 30 نام را لااقل لیست کنم. پس نامی از کسی نمی آورم که می دانم آنها هم چندان برایشان جذاب نیست که نامی ازشان برده شود. آنها خالصانه در تهیه این سفره به یادماندنی مشارکت داشته اند. فقط از رضا میرکریمی تشکر می کنم که زحمت هماهنگی و اجرای برنامه افطاری را داشت.
و چهارم و آخر آنکه - ما خمر کهنی ها  روزهای خوب و خاطره انگیزی را تجربه می کنیم. جمعمان با حضور یار سفرکرده مان، جمع شده و محافل خصوصی و عمومی مان به راه است. قدر این روزها را و قدر این جمع صمیمی را بدانیم.
مخمور باده ی کهن باشید
مصطفی علیزاده
---------------------------------------------------
فایلهای صوتی جلسه
قسمت اول                             قسمت دوم

۱۳٩٠/٥/٢٩
بقا!
×××
گر شمس فرو شد به غروب، او نه فنا شد
از برج دگر، آن مه انوار برآمد
...
«آقام علی- گروه  Razbar Ensemble - آلبوم لیلی»

۱۳٩٠/٥/٢۳
برنامه جلسه 107 خمر کهن

 

پوستر فوق کار زیبای آقای پانویس است که پیش از این، به  خمر کهن هدیه کرده بودند. با سپاس از ایشان و تحسین ذوق هنرمندانه و لطیفشان

 

برنامه صد و هفتمین نشست مثنوی خوانی گروه خمر کهن

 

جلسه مثنوی خوانی گروه خمر کهن، پنجشنبه این هفته بیست و هفتم مرداد ، در محل پارک قیطریه تهران برگزار می گردد. و به رسم سالهای گذشته، این جلسه نیز، مصاحبت و گفتگو خمر کهنی ها با افطاری مختصری که تدارک دیده خواهد به پایان خواهد رسید.

برنامه این جلسه به ترتیب زیر است:

مثنوی خوانی، دفتر دوم ، داستان «امتحان پادشاه به آن دو غلام که نو خریده بود»-بخش سوم، حسین صابری (45 دقیقه)

حکایتی از گلستان - آقای چیت ساز (5 دقیقه)

چیستی هویت فکری - دکتر گودرزی ( 40 دقیقه)

شرح غزلی از حافظ - مصطفی علیزاده (25دقیقه)

پرسش و پاسخ؛ گپ و گفتگویی با حضور آقای پانویس درباره داستانهای مثنوی (25 دقیقه)

 

انشاله آقای پانویس هم که پس از دو سال، اخیراً به ایران سفر نموده اند نیز در جلسه حاضر خواهند بود. (نمی گویم مهمان هستند، چرا که محفل گرم خمر کهن، خانه خودشان است)

 

برای هماهنگی جهت شرکت در جلسه و آگاهی از محل دقیق جلسه و نحوه دسترسی به آن با شماره  09358065683  تماس بگیرید. (لطفا همه دوستان - چه اعضای گروه و چه مهمانان و تازه واردان - حتما تا یک روز قبل از  جلسه حضورشان را اعلام نمایند تا برگزارکنندگان، تعداد حاضرین جلسه را بدانند)

مکان : پارک قیطریه ( دسترسی از طریق مترو ایستگاه قیطریه به آسانی میسر خواهد بود:در مجاورت ایستگاه مترو قیطریه، "ون"هایی به مقصد چیذر هستند که از مقابل پارک می گذرند)

زمان: پنجشنبه 27  مرداد ساعت 17 تا 20 (از ساعت 20 الی 21  افطاری)


۱۳٩٠/٥/۱٩
گزارش جلسه صد و ششم

  در اندرون من خسته دل ندانم کیست

 که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

 

در سیزدهمین روز از مرداد ماه سال 1390 مصادف با چهارم رمضان سال 1432 برای صد و ششمین بار خمر کهنی ها دور هم جمع شدند تا باری دگر گفتنی هایی را بگویند و بشنوند با گوش  جان.

در شروع جلسه خانم امیر اعلایی ،مثنوی خوان گروه، جهت استفاده از تواناییهای سایرین و متمرکز نشدن فعالیتها در دست عده مخصوصی از همگی دعوت به همکاری نمود.سپس به سراغ ادامه حکایت "امتحان پادشاه به آن دو غلام که نو خریده بود " رفت و چه خوش رفت.

در این میان آقای صابری که خوشبختانه سر حال تر از همیشه بودند،به کمک یک تخته وایت برد که در بالای سالن خودنمایی می کرد به بیان مطالبی پرداخت که به گفته آقای علیزاده علامت سوالهایی را که در گذر از مثنوی برای افراد پیش میاید، خنثی ساخت.

اینکه ستایش خداوند توسط عابد ،به ذات خداوند برنمیگردد.چرا که ذات پاک او دست نیافتنی است.ستایش به اسماء و صفات او بر میگردد.از حقیقت محمدیه گفت که همان الله است،عالمی که همه مادیات و معنویات در آن ریشه دارد.تجلی این حقیقت تنها در حضرت محمد است و بس.و بهترین راه برای نزدیک شدن به این حقیقت عمل به سفارشات دینی حضرت محمد است.

در میان فرمایشات آقای صابری در باب فنا،آقای دکتر گودرزی (مهمان ویژه و عزیز خمر کهن)وارد بحث شدند.در ادامه به همراه فایلی از نوع پاور پوینت به خلقت انسان،به تمامیت پتانسیل وجودی در اولین سلول،و به زمانی که هیچ چیز قابل ذکری وجود نداشت(اشاره به اولین آیه سوره انسان )پرداختند.

نگرش ایشان بسیار عمیق و تاثیر گذار بود.خصوصا زمانی که همه می دیدیم که از بدو وجود هیچ مالکیتی بر جسم نداشته ایم ونداریم که هیچ ،روحمان هم که دمیده شده از روح خداوند است،پس به چه می نازیم؟زمانی که تنها جرثومه این هویت فاسد می ماند! لحظه ای بود که به لطف روبرو شدن با حقیقت نفسها در سینه حبس شده بود.

"یکی از منشا های رنج اینه که وقتی فشارت به سمت صفر میل میکنه به منشا رنجت فکر میکنی".این جمله ای بود که حسین صابری مبحث منشا رنج را با آن شروع کرد و از مراتب ادراک که حس و خیال و عقل است گفت و گفت و گفت.

زمان جلسه رو به پایان میرفت و دغدغه مدیر جلسه ضایع نشدن زمان بود.

در ساعت 17:25 آقای قاسمی با آخرین فصل از کتاب در تکاپوی معنا حاضر شد.وی اشاره به این داشت که چرا پروانه(زردی)و کرم(راه راه) زبان مشترکی برای گفتگو نداشتند .شاید این بی زبانی بهتر بود.شاید که نه،قطعا.چرا که آن دو با نگاه،با مشاهده،حرفهایی را می زدند که با صد زبان گویا قابل گفت و شنود نبود.ترس راه راه از تاریکی و تنهایی مسیر آقای قاسمی را به یاد این بیت از غزل از حافظ می انداخت :

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل

                                         کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

دیگر عزیزان حاضر در جلسه: آقایان چیت ساز، موسوی زادگان،غلامی،میرکریمی و فیاضی (بعد از چند جلسه غیبت)، بنانی، کبودوندی، فرید زاده، قاسمی، حافظی، متقی و تربتی و... و بانوان ش محمدی،م محمدی و دخترشان،جاوید پور،کرمی، فزونی، یوسفی، غلامی، فیاضی، ابراهیمی و ... بودند.

و باتشکر ویژه از خانم صادقی که یک ساعت قبل از شروع جلسه  در دفتر انجمن حضور یافته و محیطی مطبوع را برای دوستان آماده کرده اند.

ح . احسانیان

 

 


۱۳٩٠/٥/۱۱
برنامه جلسه صد و ششم
برنامه جلسه 106  خمر کهن

 یکصد و ششمین جلسه مثنوی خوانی گروه خمر کهن، پنجشنبه این هفته سیزدهم مرداد ،  با حضور یک مهمان ویژه در دفتر انجمن نویسندگان برگزار می گردد. برنامه این جلسه به ترتیب زیر است:

مثنوی خوانی، دفتر دوم ، داستان «امتحان پادشاه به آن دو غلام که نو خریده بود»-بخش دوم، خانم امیرعلایی (45 دقیقه)

 چیستی هویت فکری - دکتر گودرزی ( 40 دقیقه)

 بحثی در باب «منشا رنج» - قسمت دوم , حسین صابری ( 20 دقیقه)

بحث درباره کتاب در تکاپوی معنا- بخش پایانی، اقای قاسمی (10دقیقه)

 

برای هماهنگی جهت شرکت در جلسه و آگاهی از محل دقیق جلسه و نحوه دسترسی به آن با شماره  09365313337  تماس بگیرید

مکان : دفتر انجمن نویسندگان -   خ سمیه، مابین مفتح و فرصت، بن بست پروانه( دسترسی از طریق مترو ایستگاه طالقانی به آسانی میسر خواهد بود:فاصله ایستگاه مترو تا دفتر انجمن ، کمتر از 5 دقیقه پیاده)

زمان: پنجشنبه 13  مرداد ساعت ١۴:٣٠تا ١٧


۱۳٩٠/٥/٧
گزارش جلسه 105 گروه به دو روایت!

درسته که گزارش جلسه صد و پنجمرا با تاخیر توی وبلاگ می گذاریم، اما در عوض دو تا گزارش داریم. یعنی به لطف دوستان خوب گروه خانم ها ش.محمدی و احسانیان ، گزارش این جلسه را به دو روایت شیرین و دلنشین می خوانیم.

از خانم ها محمدی و احسانیان به خاطر گزارشهای زیباشان ممنونیم

 

گزارش جلسه 105به روایت ش. محمدی

آخرین لقمه های نهار را در راه پله های خانه قورت می دهم تا سر وقت به جلسه خمر کهن برسم .ماشین بنزین ندارد ،مجبورم در صف بنزین بمانم ومی دانم که  ترافیک همت و صدر را نیزباید بگذرانم ...میرسم اما ساعت ده دقیقه به سه است و دوستان همه آمده اند و گوش به خانم امیر علایی دارند سلامی سریع می دهم و خیلی زود مینشینم به خواهرم  آهسته می گویم دیدی دیر رسیدیم ...که خانم امیر اعلایی می خوانند
پادشاهی دو غلام ارزان خرید                   با یکی زاندو سخن گفت و شنید


از قرار معلوم ابتدا ماجرای  قصه را تعریف کرده اند  و متن داستان و موشکافی هایش مانده است  تا ما هم برسیم  .
همه سراپا گوشیم  هم قصه شیرین است و هم گوینده در باز کردن معانی مثنوی استاد است . و در این میان آقای موسوی زاده عزیز ما را متوجه ظرافت هایی در شعر و معنایش می کند و اشاره ظریفی می کنند به بادی که پرده را به سویی می کشد تا صحن خانه را عریان نمایدو  دوباره به یادمان بیاورد داستان رومیان و چینیان را ....
خانم امیر علایی وارد بحث علم الیقین و عین الیقین  و حق الیقین می شوند  و بین گروه سوال و پرسش هایی در می گیرد که شمارا به گوش دادن فایل -صوتی دعوت می کنم ..
و پذیرایی توسط دوستان خوب گروه،  آقایان موسوی زاده و  غلامی تهیه وتوسط اقای علیزاده و صابریان عزیز سرو شد.وخانم جاویدپور  وآ قای فرید زاده خداحافظی کردند  و   جالب اینکه در تمام ساعت استراحت همه دوستان..خانمها  م-محمدی  وش-محمدی با آقای دکتر بنانی،  و آقای قاسمی با خانم صادقی و  احسانیان و کبودوند ، و خانم ها کرمی همراه دوستشان و خانم یوسفی و آقایان  قراچایی با صابری و غلامی و موسوی زادگان  و آقای علیزاده با خانم امیر علایی  صحبت ها ی دوستانه ای  در رابطه با شعر های خوانده شده  داشتند و جسته گریخته نکاتی به  گوشم  می خورد. کاملا معلوم است که مواردی در ذهنشان شکل می گیرد ولی هیچ نمی گویند .به امید آنکه همه در جمع اظهار نظر کنند

هر چند به زعم خود  ابتدایی و هر چند به نظر کودکانه ولی شاید این اولین قدم باشد برای   شهامت "سخن گفتن " و شهامت "اینکه برایمان مهم نباشد که دیگران چه قضاوتی خواهند کرد"...... مگر نه اینکه پرده صحن خانه را بادی باید! تا سر خانه پدیدآید... ایا نباید اشعار مولانا را تجربه کنیم؟؟!!! چه بسا که از ساده گی گفتار شما  همراه خوبم  همه دوستان  چرخ زنان برخیزند ...
سپس آقای قاسمی با کتاب در "تکاپوی معنا "در دست چون کودکی مشتاق ما را به "شب قدر زردی " می برد و یادفروغ  می افتم که می گفت:
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است.....
و اقای دکتر بنانی در مورد کتاب "نیروی حال" از" اکهارت تول" می گویند و تاثیری که در خوانندگانش ایجاد کرده و ما کنجکاو میشنویم  در مقدمه کتاب از رنجی که اکهارت برده صحبت می شود که شاید استارت رسیدن به آگاهی است که آقای  قراچایی به همین مطلب ا شاره می کند و میگوید طی مطا لعات بیوگرافی تعدادی از بزرگان  به  آگاهی رسیده   به این مطلب  بر خورد کرده اند .و همین زمینه بحثی راپیش آورد که برای اطلاع یافتن از آن  شما را به شنیدن فایل صوتی دعوت میکنم
منتظر  سعدی خوان خمر کهن آقای چیت ساز و آقایان میرکریمی، فیاضی، پاداش، مظفری، و خانم ها فزونی، کارگری، رحیمی و ... هستیم
و  جلسه  تمام می شود.از همه خداحافظی می کنم و راهی می شوم ولی هنوز به دنبال گم شده ام زیر لب می خوانم
یک شب به مهربانی عشق از درم درآ
کای نازنین !برهنه، سراپا ببینمت

گزارش جلسه 105به روایت حدیث احسانیان

پنجشنبه 30 تیر ماه سال 1390 خورشیدی:

صد و پنجمین جلسه گروه خمر کهن باحضور نوزده  نفر از دوستان برگزار گردید.

با وجود بالاتر بودن تعداد دوستان حاضر نسبت به جلسه قبل، آلاچیق کوچکتری نصیبمان شد که این را به فال نیک می گیریم.چرا که باعث شد تا دوستانه تر بنشینیم.

جلسه با خواندن و تفسیر حکایت" امتحان  پادشاه به آن دو غلام که نو خریده بود" توسط خانم امیرعلایی عزیز رسمیت یافت.

غلام زشت روی حکایت ما از سیرت زیبایی برخوردار بود،و همین سیرت زیبا و غنی وی به مانند چشمه بود.چشمه زاینده است و پاک .تمامی ندارد.گویی هر چه کوله بارمان سرشارتر از عشق باشد بخشنده تریم.هراسی از نداشتن یا ازکف دادن چیزی نداریم.در ادامه به سه مرتبه سلوک - علم الیقین،عین الیقین و حق الیقین با توضیحات آقای موسوی زاده و خانم امیر علایی اشاره شد. 


این بار پذیرایی با شیرینی و شربت تولد آقای غلامی عزیز ، دل انگیز تر از دفعه قبل شد.

آقای قاسمی که پس ازیک جلسه غیبت  آمده بودند قرار بود راجع به فصل شش و هفت کتاب در تکاپوی معنا  صحبت کنند .کرم راه راه داستان ما در این فصل عزم تغییر کرده و حال دیگر میداند که در بالای ستون خبری نیست!!! او حالا دیگر به چشمها می نگرد.چشمهایی که حقایق را بی واسطه منتقل میکنند.نه گوشهایی که فقط از نقل قولها دم میزنند.

مفسرمذکور یک نسخه از این کتاب را به دوستان هدیه کردند باشرط خوانده شدن کتاب توسط دو نفر دیگر.

فیه ما فیه موقتا نداشتیم ،اما در عوض خانم محمدی عزیز را داشتیم.

آقای بنانی هم کتاب نیروی حال را شروع کردند و در ابتدا کمی از احوال نویسنده گفتند.

آقای صابری هم چنان در کسالت به سر میبرند.امیدواریم هفته بعد سر حال تر از همیشه پذیراشون باشیم .

سایر حضار آقایان موسوی زاده،قراچایی،کبودوندی،فرید زاده،وحید زاده و خانمها صادقی،م محمدی،کرمی و دوست گرامیشان،یوسفی،جاویدپور.

 

 


[ پست الكترونيك ]