خمر کهن

۱۳٩٠/۱/٢٩
گزارش جلسه 97 ام

گزارش سومین جلسه خمر کهن در سال 90،آنتالیا

 

 

بشنو از نی چون حکایت می کند

از جداییها شکایت می کند

کز نیستان تا مرا ببریده اند

در نفیرم مرد و زن نالیده اند

 

با سلام و تبریک سال نو

خدمت تمامی دوستانی که طی سفر نوروزی از حضورشان بهره بردیم و همه عزیزانی که ما را از حضور گرمشان در این سفر بی نصیب گذاشتند

آنچه از نظر می گذرانید شرح کوتاهی از سومین جلسه خمر کهن در سال 90 و در شهر زیبای آنتالیاست

در ابتدای جلسه به یاری خدا و همکاری دوستان موفق شدیم 30 دقیقه تاُخیر را به جا بیاوریم (طبق معمول). سپس در خدمت دکتر مروتی بودیم که با بیان شیرین خود به شرح 35 بیت آغازین مثنوی پرداختند. طبق فرموده های ایشان 18 بیت اول )نی نامه) اشاره ای به حال فعلی آدمی ست و دغدغه های دوری از اصل خود که در تمنای رسیدن به روزگار وصل هستیم واین شامل حال تمامی انسان هاست

در 17 بیت باقی مولوی راه کار و روش زندگی کردن در این شرایط را به ما می آموزد و عشق و شادی را تنها راه آرامش و وصال می داند

 

جسم خاک از عشق بر افلاک شد

کوه در رقص آمد و چالاک شد

 

با تشکر از آقای دکتر مروتی، دیدار دوباره آقای دکتر و خانواده محترمشان را در جلسات خمر کهن آرزومندیم

در ادامه،بحث آزاد خانم دکتر امیر علایی در باب فال و فالگیری آغاز شد که به چندی از جنبه های مثبت و منفی آن اشاره کردند و سپس نگاه ها به سرکار خانم غلامی (همسر آقای غلامی) معطوف شد.ایشان که مهمان ویژه این بحث بوده و در این زمینه صاحب نظر و تجربه هستند،برای ما صحبت کردند.  ایشان برخورداری از این توانایی را برای آنانی که واقعا توانا هستند، نعمت و لطف الهی تلقی نمودند که جنبه مثبت فال و پیشگویی است.

از خانم دکتر امیر علایی و خانم غلامی کمال تشکر را داریم

جای تمامی دوستانی که در این جلسه حضور نداشتند تا از نزدیک و از دید مثبت شاهد این قضایا باشند خالی بود

به قول شاعر:

حق همی خواهد که تو زاهد شوی

تا غرض بگذاری و شاهد شوی

 

 

شادکام باشید

ن.یوسفی

 

 فایل های جلسه(صحبتهای آقای دکتر مروتی)

بخش اول

بخش دوم

 

مطالب مرتبط:

برگی از سفر- شب سماع رندان


۱۳٩٠/۱/٢٧
برنامه جلسه نود و نهم خمر کهن
برنامه جلسه ٩٩ ام

 

نود و نهمین  جلسه مثنوی خوانی گروه «خمرکهن» که پنجمین جلسه در سال ٩٠ و اولین جلسه امسال در تهران خواهد بود را روز پنجشنبه این هفته برگزار خواهیم کرد. برنامه این جلسه به شرح زیر است:

 

مثنوی خوانی - دفتر دوم. داستان فروختن صوفیان بهیمهٔ مسافر را جهت سماع (بیت ۵۵٣تا  ۵٨۵  / ( حدود ۴۵دقیقه) خانم امیرعلایی

 

حکایتی از گلستان آقای چیت ساز (حدود 5 دقیقه)

 

بحث آزاد- دستاوردهای یک سفر ! (حدود ۴۵دقیقه)

 

بحث درباره کتاب در تکاپوی معنا(قسمت دوم)- آقای قاسمی(٢٠ تا ٣٠ دقیقه)ا

 

 

 

    برای هماهنگی جهت شرکت در جلسه با شماره 09358065683 تماس بگیرید

 

 مکان : خ شریعتی - خ دولت(کلاهدوز) - نرسیده به دیباجی - ک حافظ - پلاک ١- ساختمان اقتصاد نوین. طبقه ۴ واحد ٢ ***

 

 

زمان: پنجشنبه ١ اردیبهشت  ساعت ١۴  تا ١٧

 

دسترسی به محل جلسه از طریق مترو آسان می باشد. در صورت نیاز تلفنی پاسخگو خواهیم بود

 

*** دوستان عزیز، قصد داریم جلسات تابستانی سال جاری را در مکانی بسته مانند فرهنگسراها یا یا خانه های فرهنگ و ... برگزار کنیم. اگر دوستان جای خاصی را می شناسند که مناسب باشد لطفا با ما هماهنگ نمایند تا انشاله مذاکره شود.


۱۳٩٠/۱/٢۳
گزارش دومین جلسه بهاریه خمر کهن در نوروز 1390

دومین جلسه بهاریه خمر کهن در نوروز 1390

 

صبح روز پنجشنبه چهارم فروردین در یکی از زیباترین سواحل مدیترانه و در فضایی شاد و صمیمی جلسه دوم بهاریه گروه ادبی خمر کهن برگزار شد .

طبق موقعیت صبح  دوستان در هتل چند ستاره  کاروانسرای  و لزوم تنوع و صرف صبحانه شاهانه و کونتینانال که روی میز دوستان بود با مراجعه به تک تک میزها و یادآوری ساعت شروع جلسه در محل نیمه آفتابی روز قبل راس ساعت 9.00 جلسه با حضور دوستان خوب و صمیمی شروع شد وهمه دوستان به موقع به شروع جلسه رسیدند دیگر مترو و ترافیک تهران و ..... بهانه های تاخیر جلسه نبود...دوستان مشتاق بودند  تا از صحبت های امروز "" دکتر مروتی و جناب علیزاده ""  بهره کافی را ببرند .

باد بسیار ملایم و فرح بخشی فضای جلسه رو نوازش میداد که  این ابیات مولوی رو تو ذهنم تداعی میکرد :

گفت پیغمبر به اصحاب کبار            

                                                      تن مپوشانید از باد بهار    

کانچه با برگ درختان میکند    

                                                     با تن و جان شما آن میکند  


با مقدمه کوتاهی که معرفی استاد گرامی دکترمروتی محور آن بود وبرای اولین بار سعادت حضور ایشان رو در جلسات خمر کهن داشتیم و در طول شروع سفر از 3 روز قبل  دوستان تا حدودی با ایشان و نظرات و صدای گرمشان آشنا شده بودند و لحظه شماری شنیدن مطالب ایشان  شور و شوق خاصی به جلسه میداد .

  جلسه  با موضوع انتخابی ایشان  شروع و دوستان سراپا گوش  جان بودند برای صحبتهای استاد ارجمند دکتر مروتی.

بر خلاف شیوه قبلی جلسات ما مثنوی خوانی ادامه دفتر دوم  نبود و  دکتر مروتی  با بحث زیبا و محوری :

-          مجموعه ای از تعاملات در مثنوی معنوی مولانا در داستانها و حکایات - با بیان زیبا و کلام شیوای رشته کلام را بدست گرفتند..

-         کل موضوع بحث حول 4 رکن اصلی مولویت: جهان شناسی - معرفت شناسی - خداشناسی - خودشناسی ...

 مولانا رقم خورد و اینکه شمس با مولانا چه کرد...شمس در 60 سالگی چه آتشی در جان  مولانای  38 ساله افروخت که این زاهد و فقیه را به ترانه گویی تبدیل کرد که  سر فتنه بزم عاشقان و باده جوی  ذات ربوبی کرد.

 شمس مولانا را به دودی پراکنده تبدیل کرد تا بچشم نیامده و محو جمال حق شود . ثمره ای بس بی بدیل از این ارتباط بوجود آمد که   مثنوی و مولانا  عام را به اسمایی خاص تبدیل کرد ...

اگر چه زمان و ساعت در این مکان ایستاده بودولی دل دوستان در قفل الفاظ شیرین و بیان شکرین استاد مروتی اسیر شده بود. دوستان  الحق والنصاف در این جلسه با  سخنان  دکتر مروتی دیدی کلی و محوری و بسیار زیبا از مولانا و شمس بدست آوردند که از دستاوردهای بینظیر این سفر بود..... دوستان فایل صوتی این بحث رو بارها و بارها گوش کنند  تا به کاتب حق بدهند **.


 

در ادامه این جلسه  دوست  استاد گرامی و آشنای صمیمی  جمع خمر کهن جناب مصطفی علیزاده  موضوع زیبایی  در خصوص : افسانه پردازیهای موجود در زندگی حافظ شیرازی  - مطالب بسیار ارزشمندی حول محور زندگی  کودکی و دوران حافظ قبل از لسان الغیب شدنش و مضمون شعرهای این شاعر بزرگ مطرح کردند و در ارتباط با حوادث عصر و زمان  حافظ  نکات بسیار تحقیقی و  زیبا و ارزشمندی را در اختیار دوستان قرار دادند و ...فرازهایی از این بحث اینگونه بود :

...سال تولد دقیقی از این شاعر نداریم بین710-730  ... افسانها می گویند که: اینکه نانوا بوده و عاشق دختری میشود که همه روزه برای نان می آمده که  بعضا" میگویند نامش شاخ نبات بوده .شعری در مجلسی میگویید که با تمسخر حاضرین مواجه میشه و..... طبع روان شعر و شاعری نداشته و..به توصیه یکی از بزرگان 40 شبانه روز به عبادت پرداخته...حافظ در چهلمین شب در عالم رویا بزرگی از ائمه  که گویند امیر مومنان علی (ع) بوده با سبویی آب مشاهده میکند  که بسمت او میآید و با اصرار ایشان جرعه ای آب مینوشد و ذهن روشن و ضمیری خداگاه  و طبعی شاعرانه یک شبه  بدست آورد و ... . که افسانه های حول محور مذهب شیعی  حافظ و تطابق شعر :"" ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم با حماسه ابوالفضل العباس در کنار نهر القمه """"و الا ما شاءالله  افسانه هایی که در خصوص این شاعر هست.

  در این بحث جناب علیزاده و همراهی دوستان  خصوصا" جناب فرید زاده  و بحث  استفاده حافظ از اشعار دیگران – مسعود سعد سلمان و بازسازی حافظ به بیانی زیبا و دلنشین اشاره شد که بسیار جالب و در نوع خود برای حاضرین  بسیار مفید بود.

 

اختتامیه جلسه این روز با -- یوگای خنده و تمرکز --  جناب استاد دکتربنانی دوست  بینظیر و همسفر بسیار خوبمون  همراه بود که تعدادی از دوستان خارج از جلسه  از هم هتلی هامون هم به جمع ما اضافه شدن و حدود 20 دقیقه کامل خنده و شادی روح و روان دوستان را سبک و از جهان مادی و افکار پراکنده آزاد شدیم .و لذت خاصی در جان و روان  دوستان نشاند .

همین فرصت رو غنیمت میشمرم از تلاشهای جناب دکتر بنانی تشکر کنم که مدیریت خنده ایشون در این سفر زمینی  طولانی  سفری لذت بخش تر از پرواز با کنکورد بود برای همه دوستان ......

بقول جناب دکتر بنانی : کودکان شادمانان بی سبب جهانند . 

     جلسه دوم در ساعت 12 به اتمام رسید .

خاک پای دوست که هر چه دارم از اوست    : محسن غلامی  - تهران 20-فروردین 1390

 

فایلهای جلسه دوم خمر کهن در سفر نوروزی( جلسه نود وششم)

قسمت اول (مولانا و شمس)

قسمت دوم(حافظ و افسانه پردازیها)


۱۳٩٠/۱/٢۱
گزارش اولین شب شاعر گروه خمر کهن

سوم فروردین؛ آنتالیا، هتل کاروانسرای

... هنگام شام، چند نفری به نوبت می آیند و ما را در رستوران پیدا می کنند که: «بیانی آمده»! ( آنها که نمی دانند, بدانند که بیانی، نام مدیر آژانس مسافرتی پاتریس است که با خلف وعده هایش همه را تشنه دیدارش کرده بود!) می رویم سراغش؛اما بعد از اینکه شاممان را خوردیم. وقتی می رسم، محسن با او  حرف زده و او هم در حال رفع مشکل است. تا کمر برایمان خم می شود! عجبا از این همه ... !! امیدواریم از اینجا به بعد اشتباه و کوتاهی نکند.

بعد از شام، از یکی از مسوولین هتل اجازه استفاده از سالن جلسات هتل که روبروی اتاقهایمان است را می گیریم. جای کوچکی است با میز کنفرانسی در وسط آن. بچه ها جمع می شوند تا صحبتهای حسین درباره خیام را بشنوند. درباره خیام و فلسفه و مشی و طرز فکرش می شنویم و البته چند تا از رباعیات زیبایش را. بیرون، در لابی هتل، غوغایی است از موزیک و رقص و پایکوبی! صدای حسین گاه لابلای ریتم تند موزیک گم می شود. اما از میانه ها جلسه سکوت در لابی هتل برقرار می شود. ...

گزارشی از اولین جلسه شب شاعر گروه خمر کهن در سفر نوروزی به ترکیه را که به حکیم عمر خیام اختصاص داشت , به روایت خانم فزونی می خوانیم:

 

 

یکی از جلسات خمر کهن (جلسه شب شاعر با موضوع خیام) راس ساعت 10 شب با حضور جمعی از دوستان آغاز شد . در شروع جلسه  از دوستان حاضر خواسته شده بود که وسط جلسه سوالی نکنند و سوالها و صحبتها بعد از پایان یافتن صحبتهای سخنران مطرح شود.

سخنران جلسه،  آقای حسین صابری، راجع به زندگی خیام و احوالات ایشان مطالبی بیان کردند. در این جلسه برای من که اولین تجربه های حضور در جلسات خمر کهن بود، خیام فردی بدبین به هستی بود که سوالهایی بی جواب داشت و او را آزرده خاطر می کرد و به می و معشوقه پناه می برد. ... در حین صحبتهای آقای صابری مطالبی برای من پر رنگ میشد، اما چون تازه وارد بودم ترجیح دادم فقط گوش باشم.

سپس آقای دکتر مروتی به مقایسه احوالات خیام و مولانا پرداختند که: مولانا انسان شادی بوده است و به بنگ و خمر پناه نمی برده و چند بیت به عنوان شاهد از مولانا ذکر کردند:

تـا دمـی از هوشیــاری  وارهـند        ننگِ خمر و بنگ برخود  می نهد

می گریـزند از خودی در بیـخودی         یا به مستی یا  به شغل, ای مهتدی

 

اما در مقابل، خیام به خمر و می پناه می برده و به قول آقای صابری(نقل به مضمون ): خیام خودش را عقل کل می دانسته و فکر می کرده که باید همه چیز را بداند 

بعد از صحبتهای قابل تامل آقای مروتی، آقای دکتر بنانی مدیتیشن را اجرا کردند و بعد از دعای ایشان جلسه پایان یافت.

 

ف. فزونی

دریافت فایلهای جلسه

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

 


۱۳٩٠/۱/۱٧
گزارش اولین جلسه خمر کهن در سال 90

صبح سوم فروردین ماه که بیدار می شویم، اولین صبح ما در هتل کاروانسرای است. صبحانه می خوریم. آقا محسن که سحرخیز است حسابی، فضای مناسبی را برای برگزاری جلسه شناسایی کرده و  توی رستوران - هنگام صرف صبحانه- سراغمان می آید که: مصطفی، قصه ی صبحانه را کوتاه کن و بلند شو و بیا!

می رویم. جای خوب و آرامی است در محوطه حیاط هتل، نزدیک استخر. میزها را به هم می چسبانیم تا 30 نفر بتوانند دور آن بنشینند. جلسه را باحضور 30 نفر آغاز می کنیم. رکورد خوبیست؛ آن هم در هتلی 5ستاره در آنتالیا!

گزارش اولین جلسه سال ٩٠ را به روایت و قلم همسفر خوبمان خانم قادری می خوانیم:


 

اولین جلسه از سال 1390 در مورخ 3/1/90 در ترکیه شهر آنتالیا با حضور اعضای خمر کهن رأس ساعت 10 برگزار گردید. در ابتدا، جناب آقای علیزاده ضمن تبریک سال نو، عناوین جلسه را اعلام نمودند. " فروختن صوفیان، بهیمه مسافر را جهت سماع " دفتر دوم / ابیات 514 تا 556 و بحث آزاد با عنوان " حضور در هستی / زندگی در حال ".

جلسه رسماً با مثنوی خوانی آقای حسین صابری آغاز گردید که توضیحات و نکات لازم در حاشیه ابیات ارائه گردید. در ادامه سوالاتی مطرح که به مشارکت حضار پاسخ داده شد و هم چنین هر یک از دوستان، نقطه نظر خود را در باب موضوع مطروحه، عنوان داشتند.

پس از مثنوی خوانی، قسمت دوم جلسه به بحث آزاد اختصاص داده شد که در آغاز رئیس جلسه، جناب آقای میر کریمی باب صحبت باز نموده و به طرح سوالاتی پیرامون موضوع پرداختند که دوستان از تجربیات خود گفته و نظرات خود را ارائه نمودند.

مطالب عنوان شده در جلسه نخست را می توان به اختصار چنین عنوان کرد ؛

در سایه کل بینی است که اجزاء معنی پیدا می کند. مهم درک اصول اصلی است که جزء و فرد در حاشیه ی کل، خود به خود معنی گرفته و حل می شود.

اصول اساسی حل مشکلات، صبر است. با مدیریت انرژی می توان از بروز نیروهای منفی جلوگیری نمود.

بروز احساسات، خشم و غم در انسان طبیعی است. لیکن کاربردی ترین کاری که می توان در مقابله با سختی ها و ناراحتی ها انجام داد، صبر است. در حقیقت با مشاهده احساسات و واکنش ها می توان در سایه صبر، مسائل را حل نمود.

از دید سوم شخص به مسائل نگاه کنیم.

بدون پیش داوری یا داشتن پیش زمینه، مسائل را مشاهده کنیم.

مراقبه یکی از تمریناتی است که می توان در زمان حال بودن را تجربه نمود.

و...

در پایان جلسه، یوگای خنده با اجرای دکتر بنانی انجام گرفت که مورد استقبال دوستان قرار گرفت.


حاضرین در جلسه ؛ آقایان دکتر مروتی، محمد رضا مروتی، دکتر بنانی، علیزاده، هراتی، غلامی، فرید زاده، خدایی، صابری، چیت ساز، میرکریمی، دکتر حافظی و...

خانوم ها ؛ دکتر امیر علایی، علیزاده ها، جاوید پور، یوسفی، فزونی، کرمی، قادری، مروتی ها و...

به امید پویایی

ط. قادری

 

فایلهای جلسه ٩۵ گروه خمر کهن

قسمت اول                                         قسمت دوم


۱۳٩٠/۱/۱٤
گنجینه سفر- یادداشتی از دکتر بنانی

دکتر بنانی کامنتهایی بس زیبا و دلنشین و تامل برانگیز در پست قبلی(یادداشت آقای مروتی) گذاشتند که بهتر دیدیم در پست جداگانه  و مستقلی منتشر شود.

 

گر هزارانند یک تن بیش نیست
جز خیالات عدد اندیش نیست

چند گوهر گرانبها به درجاتی در کوله بار این سفر با هم حضور داشتند ( که در اصل یک گوهر بیش نبود!) و رنج سفر را به گنجینه ای مبدل نمودند:

اول:  زائر بودن و دل به دریا زدن و بریدن از راحتی خانه و کاشانه برای زیارت یک فضای روحانی. به قول مولانا: من علم اکنون به صحرا می زنم  یا سر اندازی و یا روی صنم  

دوم: فرو ریختن منیت کاذب در جهت مشاهده و ملامسه بی غرض لحظات فانی سفر و سیر بهتر در آفاق و انفس،

سوم: حضور کودکانی چون یاس و پرنیان که با فطرت پاک خود جاذب فرشتگان رحمت الهی و خنده های شکر بودند.

چهارم: در جمع بودن آگاهانه و بی غرضانه برای خدمت به دیگران و شاد نمودن دیگران بدون توقع پاداش که گویند اگر در جهت امری شریف دو نفر خالصانه با هم جمع شوند نفر سوم خدا خواهد بود.

پنجم: احترام و محبت به همه موجودات و حیوانات در مسیر،

ششم: حضور یاران روشن ضمیر، هنرمند، ادیب، ساده و بی آلایش و عاشق و دل شکسته که کودک بازیگوش درون را رها کرده بودند

هفتم: سپاسگزاری و رضایت قلبی از نعمات بیکران الهی با شادی و خنده های از ته دل، که بیش از هر گفتاری سپاس انسان را از خالق منعکس می نماید. این خنده های شکر و ذوق با خنده های ناشی از موفقیت و برتری متفاوت است:

به صدف مانم خندم چو مرا در شکنند                کار خامان بود از فتح و ظفر خندیدن

هشتم: اولین تجربه هر چیزی، مانند زائر بودن و در جمع بودن انرژی خاص خودش را دارد.

نهم: حضور عشق و غیبت منطق، جابجایی مهمان و میزبان و انگار خانواده دکتر مروتی عزیز و سایر عزیزانی  که قرار بود مهمان این جمع باشند خود میزبان بودند و ما را به ضیافت شگرف خمر کهن مولانا می بردند و راهنمای سفر آقا مهرداد عزیز که قرار بود میزبان باشد خود به مهمانی مثنوی می آمد و انگار مولوی خود به زیارت ما آمده بود! و... 

و باز (!)نهم: آشکار شدن نیمه تاریک وجودمان و سختی های راه و علیرغم آنها دوست داشتن و بخشیدن خودمان و دیگران و به عبارتی  پذیرش همدیگر با تمامی نقاط قوت و ضعفمان که همگی انسانیم و جایز الخطا و با همه ضعفها گوهری داریم نایاب..

 دهم: دریا: دهمین عشق مرا بردی..!!!!!! ای دریای نیلگون و ای کوه پوشیده از برف و ای خورشید با شکوه و... مرا بخوانید به مهمانی سکوت...

همه اینها از سی یا چهل مرغی که عازم قونیه بودند یک سیمرغی ساخته بود مولوی گونه و انگار فرکانس اموج سماع مولانا به پرهای این سیمرغ می خورد و آنرا به پرواز وا می داشت.
سپاس فراوان ازخانواده های مروتی، حافظی، امیر علایی ، علیزاده، غلامی، میرکریمی، صابری ، چیت ساز، یوسفی، قادری، هراتی، کاوندی، جاوید پور و تک تک آنها که در سفر بودند و آنها که نبودند و نیت بودن در کنار ما را داشتند( مانند قطره و..) که چه بسا از ما نصیب بیشتری برده باشند، زیرا قدرت نیت از هر چیزی در دنیا بالاتر است. مولانا در جایی از  فضیلت حسرت خوردن آن مخلص بر فوت نماز جماعت گفته:

  آن یکی گفتا بده آن آه را     وین نماز من ترا بادا عطا  

باشد که همه موجودات و مخلوقات حضرت احدیت آنها که در این سفر بودند و آنها که نبودند شاد و آزاد باشند

 


۱۳٩٠/۱/۱٢
درس های بهار قونیه برای عاشقان مولانا

یادداشتی از همسفر بزرگوارمان، دکتر محمد امین مروتی، برای وبلاگ خمر کهن و خمرکهنی ها

 

 

هر نوروز، می تواند سرآغازی نو باشد. نو شدن کائنات، شوق و شور نو شدن را در صمیم جان انسان ها هم بیدار می کند و انرژی روانی تازه ای در ما می دمد تا تصمیمات خوبی برای ادامة سفری به نام "زندگی" بگیریم. ما آدمیان که از جماد و نبات و حیوان کمتر نیستیم :

 

  

 

بامدادی کـه تفاوت نکند لیل و نــهار       خـوش بود دامن صحرا و تماشای بـهار
بلبلان وقت گل آمد که بنالند از شوق      نه کم از بلبل مستی تو بنال ای هشیار
خبرت هست که مرغان سحر می‏گویند؛   آخر ای خفته! سر از خواب جهالت بردار

 

آنجا که شتر هم به رقص می آید چرا من نیایم :به قول مولانا: "خونم به جوش آمد؛ کند در جوی تن رقص الجمل" وقتی همة کائنات دارند پوست می اندازند، تو هم می خواهی در این همرنگی و هماهنگی و هارمونی جایی داشته باشی تا ملالت ها و کسالت ها را به گذشته ها بسپاری و زندگی جدیدی آغاز کنی:

هر زمانی نو صورتی و نو جمال                             تا زِ نو دیدن، فرو میرد ملال

مولانا حدیثی را از پیامبر نقل میکند که تن خود را در معرض باد بهار بگذارید تا مثل درختان سبز و تازه شوید:

گفت پیـغامبر ز سرمای بـهار                     تن مـــپوشانید یــاران، زینهار

زآنکه با جانِ شما آن می کند                    کآن بهاران بـا درختان می کند

اما ادامه می دهد این ظاهر حدیث است و احیاگر حقیقیِ جان ها، نفس و دمِ پاکان و بزرگان است که همچون باد بهاری، روح تازه ای در کالبد ما می دمد:

راویــان این را به ظاهر برده اند            هم بر آن صورت قـناعت کرده اند

آن خزان، نزد خدا نفس و هواست             عقل و جان، عین بهار است و بقاست

پس به تاویل، این بوَد کانفاس پاک          چون بهار است و حیات برگ و تاک

 

به دنبال ظاهر و باطن این حدیث بود که بهارمان را با نفس پاک مولانا آغاز کردیم. نوروز سال 90 برای من از جهت دیگری هم امید آفرین و انرژی زا بود و علاوه بر هماهنگی با طبیعت، هماهنگی و همراهی با دوستانی همدل و همرنگ و شروع سال جدید، بر اشتیاق نو شدن می افزود. و در کنار همة این ها سفر به قونیه و مدد گرفتن از انفاس قدسی مولانا جلال الدین محمد، نوروز امسالمان را رنگ و بویی دیگر داده بود که مژده شروعی بهتر و متفاوت تر و انرژیک تر را می داد.

 

 شمّه ای از مستیِ مستور در خمر کهنی به نام مولانا و آثارش و شمه ای از شمیم یکرنگی و یکدلیِ دوستانی به نام "خمر کهن"، مشام جانمان را نوازش می داد و مجال چنین شروع خوبی را فراهم می آوردند. دکتر بنانی با یوگای خنده به ما می آموخت که هر چه شادتر باشیم، آزارمان کمتر می شود و این که به عکس رویه متعارف و معهود، برای غم خوردن و شاد نبودن است که باید به دنبال دلیل بگردیم نه برای خندیدن. آموختیم شادی بی دلیل را و فرحناکی و طربناکی بی سبب را.

خدمت "بی مزد و منت" را از عزیزانی چون آقا مصطفی و آقا محسن و خانم دکتر امیر اعلایی و آقا صدرا یاد گرفتیم و از برادرش، آقا رضای عزیز که لحظه های شادمان را شکار و در قاب تصویر جاودانه می کرد و  از حسین آقای صابری بگویم که مثنوی را خیلی خوب و بی حاشیه و بی ادعا برایمان شرح می کرد و با سعه ی صدر به نظرات مختلف مجال اظهار می داد و البته این تنها هنر ایشان نبود و روز آخر درس مفرحی از جانور شناسی و سلسلة آکل و ماکول از ایشان فرا گرفتیم. این درس با در آوردن صدایِ حیوانات توسط دکتر بنانی و دکتر حافظی تکمیل شد که بی تناسب با شغل بنده و آقا منصور نبود. اصوات موزونی که مفرّح ذات بود.

 هنرهای آقای فریدزاده هم خیلی دیر سر از روزن برآورد. ایشان هم در سرودن غزل نو  گل کاشت و البته گاهی هم گل به آب می داد و کارش به سه نقطه گویی هم می کشید و تور لیدری به نام آقا مهرداد خدایی که بیشتر از یک لیدر، یک همراه خوش قلب و دلسوز بود و در بودنش، نبودن مسئولین بالاتر خود را جبران می کرد و تعلق خاطرش به اسپانیایی و ایتالیایی هم اسباب انبساط خاطر و گشایش لب بود. در این میان، خاله سوسکه ای به نام "یاس" که با شیرین کاری ها و شیرین زبانی هایش از همه دلبری و دلربایی می کرد و یادم نرود بگویم

همدلی و همزبانی یاران خمر کهن، کدورت ناشی از بدعهدی ها و وظیفه ناشناسی های مسئولین تور را از دل می زدود و بیان محکم و متین  و منطقی خانم دکتر امیرعلایی در برابر این بی مسئولیتی ها، براین همدلی و همزبانی می افزود. نجابت و صداقت و قدرشناسی بزرگوارانی نظیر آقای چیت ساز و آقای هراتی و خانم جاویدپور و همه عزیزانی که با شور وشوق جماعت را همراهی می کردند، هم به گرمای محفل ما می افزود. صفا و مهربانی علیزاده ها و خانواده هایشان هم که دیگر در وصف نمیگنجد و البته فراموش نشود تشکر از سماع گرانی که به شب تولد آقا محمدرضا "جلوه های ویژه" ای بخشیدند و جشن تولد امسال را در خاطر محمدرضا همیشگی کردند. و همه این لحظات برای صافی شدن مان از اوصافمان، کمک مغتنمی بود. درس های بهار قونیه را مرور کنیم تا مبادا در چرخة مدور و مکرر روزمرگی هایمان، گمشان کنیم.

هر آن چیزی که به تو کمک می کند تا به جای به رخ کشیدن اوصاف، از آن ها صافی و تصفیه شوی، ترا یک قدم به ذات خودت و حقیقتِ خدایت، نزدیک تر ساخته است:

خویش را صافی کن از اوصافِ خویش                   تا ببینی ذات پاک و صاف خویش

از بنانی ها، علیزاده ها، میرکریمی ها، حافظی ها، از آقای غلامی و صابری و از یاس عزیز و همه عزیزان دیگر که مجال چنین تصفیه ای را فراهم کردند صمیمانه سپاسگزارم. از پیدا کردن یکبارة این همه دوست خوب در این مدت کوتاه، احساس خوشوقتی و خوشبختی می کنم. و مشتاقانه برای دیدارمجددشان لحظات را شمارش می کنم و امیدوارم سفرهایی چنین کارساز و مفید ادامه یابد تا زمینه های "حول حالنا"یمان فراهم تر گردد. انشاء ا....

  ای خدا این وصل را هــجران مکن                    سر خوشانِ عشق را نــالان مـکن

  نیست در عالم زِ هـجران تــلخ تـر                   هر چه خواهی کن ولیکن، آن مکن

                                                                          محمد امین مروتی 9/1/90


[ پست الكترونيك ]