خمر کهن

۱۳۸٩/٢/۳۱
گزارش جلسه هفتاد و پنجم

پنجشنبه گذشته، هفتاد و پنجمین جلسه گروه ما،خمر کهن، برگزار شد.

از صبح آن روز، هوا بدجوری به هم ریخته بود. غبار شدید شهر را گرفته بود و سپس باد و باران. نگران بودم که مبادا اوضاع نامساعد جوی باعث شود که جلسه مان برگزار نشود. یا اینکه دوستان نتوانند در جلسه حاضر شوند.

دمِ ظهر، باران تندی گرفت؛ تند و ریز. غبار هوا شسته شد و گل بر روی زمین و اتومبیل ها و آدم ها نشست.. پس می شد که جلسه را برگزار کرد به شرط آنکه آلاچیقی در پارک پیدا می کردیم.

برنامه ام را طوری تنظیم کردم که یک ساعت قبل از جلسه در پارک باشم تا شاید بتوانم آلاچیقی را فتح کنم. پس از صرف یک "کشک بادمجان" عالی در رستوران(داودجان، جات خالی حسابی) راهی محل برگزاری جلسه شدم. مثل عقاب 2-3آلاچیق را که احتمال می دادم خالی شود، زیر نظر گرفتم . اما تا ساعت 3 که علی پاداش آمد و در قسمت دیگری از پارک آلاچیقی را تصاحب کرد، بیهوده منتظر بودم.

علی رغم اب و هوای نامناسب پیش از جلسه، تمام دوستانی که انتظار آمدنشان را داشتم آمدند و حتی رفیقی که اصلاً انتظار آمدنش را نداشتیم، نیز آمده بود؛ علی مظفری! احتمالاً به این رفیق عزیز ما راپورت اشتباه داده بودند که «آقای پانویس آمده ایران و در جلسه حاضر خواهد بود» و گرنه سایه علی آقا که بدجوری سنگین شده.

علی پاداش و همسرش حنانه، لیلا ، علی مظفری، محسن غلامی و بنده(علیزاده) نشسته بودیم  در انتظارِ حسین صابری. حسین آمد و جلسه را با مثنوی خوانی شروع کرد. در خلال مثنوی خوانی، خانم امیراعلایی هم به جمع ما ملحق شد. سپس قطعه کوتاهی از فیه مافیه را خواندم و درباره موضوع آن(تواضع) با دوستان بحث کردیم. که البته کمی طولانی شد.

با شیرینی علی آقا پاداش و چای محسن غلامی پذیرایی شدیم.

سپس بحث آزاد با موضوع خرافات، با صحبتهای علی پاداش که مروری بر بحثهای دو جلسه گذشته بود، آغاز شد. بحث(و نه جنگ!!) سختی درگرفت و تقریباً همه اعضا در بحث شرکت کردند. قرار شد که با تحقیق و تفحص و تامل درباره این آیه قرآن که به سحر و ساحری اشاره دارد، در جلسه بعد این بحث را ادامه دهیم و همچنین دوستانی که اطلاعاتی درباره فال دارند، برای سایرین در این مورد صحبت کنند.

مثنوی جلسه بعد هم سپرده شد به خانم امیر اعلایی از بیت ٣٧٢٠ تا پایان دفتر اول (!!)

 تناول موز شیرینی که آقا محسن زحمت تهیه آن را کشیده بودند، حسن ختام(!) جلسه هفتاد و پنجم بود.

جای همه دوستانی که در این جلسه حضور نداشتند،  خالی( به ویژه پانویس عزیز)

 

اتفاقات ویژه:

١- حضور علی مظفری پس از 8 ماه

٢- عطر مست کننده گلهایی که آلاچیق ما را احاطه کرده بودند.

٣- سر و صدا و جوش و خروش جوانان غیور این سرزمین که صدای موزیک موبایل و سیستم پخش اتومبیلشان از ابتدا تا پاایان جلسه همراهی مان می کرد. به خصوص آن جوانک آوازه خوان موبایل به دست!

۴- زوج ها و مثلث های عاشق(!) که همدیگر را می یافتند و رها می کردند. و باز هم به خصوص آن جوانک آوازه خوان موبایل به دست!!

۵- و البته حضور علی مظفری!

 به امید دیدار دوستان

م.علیزاده  

 

... و سرانجام فایلهای جلسه 75 ام !!ا

بخش اول                              بخش دوم

 


۱۳۸٩/٢/٢٦
برنامه جلسه ٧۵

روز پنجشنبه  ٣٠ اردیبهشت ماه، جلسه ای دیگر از سری نشستهای شرح مثنوی گروه خمر کهن برگزار می گردد.

برنامه این جلسه به شرح زیر است:

 

 

مثنوی خوانی دفتر اول- تا بیت  ٣٧٢٠  دفتر اول مثنوی- حسین صابری

فیه مافیه خوانی- مصطفی علیزاده

بحث آزاد با موضوع "خرافات"  - علی پاداش

 برای هماهنگی جهت شرکت در جلسه با آقای پاداش تماس بگیرید:
09329302519

 

زمان: پنجشنبه ٣٠/٢/٨٩ راس ساعت ١۵

مکان: پارک طالقانی تهران(بزرگراه حقانی)


۱۳۸٩/٢/٢٢
نظرات درباره بحث خرافات

چند پست پیش ، آقای پانویس بحث آزادی را درباره خرافات و عقاید خرافی پیشنهاد دادند و بحثش در گروه و جلسات گروه آغاز شد.

در اینجا چند اظهار نظر دوستان را که در گروه یاهو یا کلوب بیان نموده اند را ارائه می کنیم.

++++++++++++++++++++++++++

به نظر من، خرافات مجموعه باورهای نادرستی است که شکل و ظاهری دور از منطق و غریب دارد و باطن و پیشینه ای مبهم و گنگ و بی اساس.ریشه اصلی خرافات، مشخص است که "جهل و ناآگاهی" است. آنجا که قدّ کوتاه دانایی ما نمی تواند آن سوی دیوار حقیقت را ببیند، دست به دامان خرافات میشویم و با تمسک به دلایل واهی و خرافی قضیه را توجیه و تفسیر می کنیم.


در ذهنم جستجوی زیادی کردم که ببینم که قبلا چه باور خرافه ای داشته ام که حال ازش دست کشیدخ ام، چیزی نیافتم. البته این به این معنی نیست که چیزی نبوده، احتمالا بوده و به یاد نمی آورم. وصد البته روشن است که باید دوران کودکی را استثنا کنیم . چرا که در آن دوران به واسطه جهل و ناآگاهی که مقتضای آن سن و سال است، هرچه را که دیگران می گفتند، می پذیرفتیم و باور می کزدیم.

واما،
پاسخ به سوال دوم کمی سخت است-گرچه در نگاه اول پاسخش در یک جمله خلاصه می شود:"با ابزار عقل و منطق" ولی بسط آن دشوار است. در کل آنجا که عقل و علم و دانایی محور قرار گیرد،باورهای خرافی هرچند هم که قدیمی و محکم هم باشد مورد تردید و سوال قرار گرفته و رد خواهد شد.

راستی در جلسه خمر کهن(پنجشنبه) بخث آزاد به  این موضوع اختصاص داشت. علی در ضمن صحبتهاش به باور خرافی خون به اتومبیل تازه خریداری شده مالیدن اشاره کرد که ناگهان به یادم افتاد که:

فکر کنم ٢١ سالم بود که برای اولین بار صاجب  اتومبیل شدم-یه رنو ۵ شیری رنگ و دوست داشتنی-پدر و مادرم اصرار داشتند که "خون ریخته شود" و این کار را کردند(یعنی گوسفند قربانی کردند!) و همچنین اصرار داشتند که باید به جایی از بدنه ماشین خون مالیده شود و من هم پذیرفتم و چنین شد.

بعد از دو سال اتومبیلم را عوض کردم و پس از آن تاکنون دوبار دیگر اتومبیل خود را تعویض کردم. ولی در هیچکدام از این موارد نمی خواستم و نمی توانستم بپذیرم که دستم را خونی کنم و به بدنه اتومبیل بمالم.(البته قربانی کردن را قبول داشتم و انجام دادم) ولی خون مالیدن به بدنه ماین را دیگر نپذیرفتم. به نظرم بی معنی بود!

اینم یه باور خرافی که از آن دست کشیدم!ا

 

   ارادتمند مصطفی علیزاده

--------------------------------------------------------

خانم آواز هستی:

سلام

این بحث بسیار برای من جالبه . چیزی تو جامعه امروزی ما بسار بسیار دیده میشود.  و فال و فالگیری. متاسفانه مشتریان این افراد از طیف بی سواد و عادی جامعه به سمت افراد تحصیلکرده چرخش داشته است . با استفاده از احساسات و عواطف آدما و ادعاهای  عجیب فالگیرها و رمالان مثل ارتباط با ائمه اطهار، انرژی درمانی، ارتباط با اجنه و ..... خرافات بیشتر از قبل بین مردم رواج پیدا کرده .

 مثلا" دختر یا پسری به خاطر مشکلات مالی یا مسائل دیگه نمی توندد ازدواج کنند . خانواده ها اول چیزی که به ذهنشون میرسه : نکنه بخته بچمو بسته باشند برم یه سر کتاب براش باز کنم.  

 من فکر میکنم گاهی به خاطر فشار و مشکلات زندگی  گاهی هم به خاطر آرزوهای بی پایان ادمها خواهان داشتن چیزهایی هستند که فکر میکنند  کلید این مشکل به دست آدمی غیر از خدا و خودشون هست.

 حتما" تو خانواده و دوست و اشنا شنیدید یا دیدید از دعا نویسی و دعا به گردن انداختن مخصوصا" خانمهای جوان که بیشتر سراغ دعا و خرافه هستند. برای مهر و محبت بین زن و شوهر . جلب محبت و ... یه زمانی میگفتن این چیزها ماله آدمهای بی سوادو عادی جامعه هست. اما الان که این همه آدم تحصیلکرده داریم چرا هنوز خرافات رواج داره.

 را بعضی موارد تا به خدا و پیغمبر مربوط میشه و تاییدائمه با سوادترین آدمها هم قبولش میکند. راستش من همیشه با این موضوع مشکل داشتم و دارم ممنون میشم دوستان نظری داشتن بنویسند.

مثلا" همین آش نذری که منصوب به هر امامی هست و مردم خیلی هم استقبال میکنند. یا میگن فلانی بیا هم بزن حاجت بگیری

------------------------------------------------------------

خانم پریماه:

سلام من در کلوب و یاهو عضو خمر کهن هستم . و مطالب و فایلهای صوتی شما را گوش میکنم .
و باید اعتراف کنم که سخنان جناب پانویس فوق العاده زیبا و دلنشین هستند . و نظرات دیگر دوستان خیلی برام جالب و زیبا بود در مورد خرافات و فال .

در زبان انگلیسی Superstition که به عنوان معادل و در معنای خرافات به کار می رود، ریشه لغوی جالبی دارد. Superstition برگرفته از عبارت superstes است که خود از دو جزء «super» به معنای فوق و ماورا و «sto» به معنای ایستادن و تحمل کردن تشکیل شده است .

فرقی نمی کند که به کدام نقطه دنیا می روید یا در چه کشوری زندگی می کنید؛ هر کجا که باشید از خرافات گریزی نیست و گویی هر منطقه یی خرافات خاص خودش را دارد. هرچند نمی توان انکار کرد که بعضی از کشورها شهرت بیشتری در زمینه خرافات و خرافه پرستی دارند .

چشم زخم ‌

درگذشته بیماری، مرگ نابهنگام، بدبختی، و حادثه های ناگوار را نتیجه چشم زدن دشمنان و حسودان می‌دانسته اند. به گمان ایشان، درنگاه بعضی اشخاص نیرویی اهریمنی نهفته است که دانسته و ندانسته موجب بدبختی دیگران می‌شود. به اصطلاح، چشم بعضی شور است و وقتی نگاهشان به کسی بیفتد برای او رنج به بار می‌آورد به خصوص که درنگاه حسرت و کینه نیز موج بزند. معمولاً کسانی که دارای چشم های سبزکم رنگ و زاغ بودند بیشتر به شوری چشم متّهم می‌شدند.

 برای دفع چشم زخم و دورکردن زیان شیاطین معمولاً از خاصیت دعاها و اشیاء مختلف استفاده می‌شده است. از مهم ترین آن ها آیات پایانی سوره "القلم" از قرآن کریم است که بطور خلاصه "وَ اَن یَکاد" خوانده می‌شود. گفتن عبارت ماشاءالله نیز هنگام تحسین یا جلب توجّه مانع چشم زخم می‌شود. بعضی سنگ ها و فلزّات نیزخاصیت دفع چشم زخم دارد.

 عقیق و فیروزه ازآن جمله اند. دربین فلزّات آهن جن را می‌گریزاند و صفحات برنجین که برآن دعاها یا "واَن یَکاد" نقش شده برای حفظ کودکان و جوانان به خصوص هنگام جنگ به کار می‌رود. برآتش ریختن دانه های اسپند، که بوی خوش می‌پراکند، نیز در دفع چشم زخم بسیار مؤثّر انگاشته می‌شود.

  معمولاً آتشدانی کوچک را گرد سر اشخاص می‌گردانند و درهمان حال درآن اسپند می‌ریزند و می‌گویند: «بتّرکد چشم حسود.» این کار بیشتر در اجتماعات صورت می‌گیرد. گاه حاضران به فراخور حال پولی درسینی آتشدان می‌ریزند. به نخ کشیدن دانه های تازه اسپند به ترتیبی زیبا نیز درخانه های بیشتر روستاییان ایران هم شیئی تزیینی و هم وسیله ای برای دفع چشم زخم است.

 وقتی کسی بیمار شد و حدس زدند که براثر چشم شور بوده است، برای او تخم مرغ می‌شکنند. به این وسیله هم کسی که چشم زده است شناخته می‌شود و هم اثر آن باطل می‌گردد. به این منظور کسی تخم مرغ را در دست می‌گیرد و درحالی که دیگری نام اطرافیان و همسایگان و مهمانان را بر زبان می‌آورد، با ذغال روی تخم مرغ نشانه می‌گذارد و تخم‌مرغ را کمی می‌فشارد و این کار آن‌قدر تکرار می‌گردد تا تخم مرغ بشکند. نام هرکس که برزبان بوده یا دست بر روی نشانه نام هرکس قرارگرفته باشد، او چشم زده است. از دیگر وسایل باطل کردن جادو و جنبل ریختن مخلوط قلیا و سرکه درآستانه درخانه است.

 اگرکسی را جادو کرده باشند باید به گرمابه برود و سعی کند روی شصت پای خود ادرار کند تا طلسم باطل شود. از دیگر راه های سودمند برای دور کردن قضا بلا پختن آشِ نذری است. به این منطور به درخانه همسایگان به گدایی می‌روند و برای آش نذری چیزی طلب می‌کنند. صاحب‌خانه مقداری سبزی یا حبوبات هدیه می کندکه از جمع آن ها آش پخته می‌شود و به نیّت دفع بلا بین همسایگان و مستحقان تقسیم می‌شود.
---------------------------------------------------------

آقای احمد سالک (یا سلیک)

 

اگر خرافات آن عقایدی اند که قبلا به آن باور داشتیم اما حال نداریم، پس پندارهای زیر نیز باید از خرافات شمرده شوند
 
میپنداشتم که من بهترین هستم... اما دانستم که نبودم
فکر میکردم که تنها افکار و نظریات من درست و صد درصد حقیقت اند... اما نبودند. دیگران نیز از حقیقت بهره داشتند. بلکه هیچکس از حقیقت کاملا بی بهره نبود
تصور میکردم زیبایی های جهان را تنها من میتوانم ببینم و درک کنم... اما نمیدانستم که دیگران بهتر و زیباتر از من میبینند
 
خیال میکردم یگانه راه پیروزی نابود شدن یا نابود کردن مخالفانم است... اما فهمیدم که داشتن درک بهتر از آنها پیروزی واقعی است
 
فکر میکردم اگر یکبار شکست بخورم، هرگز دوباره به پا نخواهم ایستاد... اما باهر شکست تجربه ای تازه اندوختم و بهتر براه افتادم
 
گمان میکنم حال بهتر از همیشه هستم و اشتباهی ندارم.... اما شاید روزی  پی ببرم که اینهم "خرافاتی" بیش نبوده
------------------------------------------------
آقای محسن غلامی:
خرافات از منظر قرآن
با سلام خدمت دوستان و تشکر ویژه از جناب پانویس عزیز .. که دلمون واسش حسابی تنگ شده ...
این بحث رو دیدم خیلی کامل و جامع هست برای استفاده دوستان قرار دادم ...
 
 
قرآن کریم، از خرافات با عنوان «اساطیر» یاد کرده است. «اساطیر» به معنای «اباطیل» و سخنان بیهوده‌ای است که هیچ پایه و اساسی ندارند[1] و مراد از «اساطیر» نوشته‌های باطل، حکایت‌های دروغ، ‌افسانه‌های بی‌اساس می‌باشد. «اساطیر» از ریشه «سطر» و جمع الجمع است و «اساطیر» به گفته راغب جمع «اسطوره» است.[2]
قرآن کریم، به مناسبت‌های مختلف از «خرافات» با عنوان «اساطیر»، یاد کرده است چنانکه می‌فرماید: «...یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ أَساطِیرُ الْأَوَّلِین؛[3]... و کافران می‌گویند اینها افسانه‌های پیشنیان است.
در جایی دیگر می‌فرماید: «لَقَدْ وُعِدْنا هذا نَحْنُ وَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ إِنْ هذا إِلاَّ أَساطِیرُ الْأَوَّلِین؛[4] این وعده‌ای است که به ما و پدرانمان از پیش داده شده،‌اینها همان افسانه‌های خرافی پیشینیان است».
و نیز در سوره‌ها و آیات دیگر مانند: انفال، 31؛ نحل، 24؛ مؤمنون، 83؛ فرقان، 5؛ احقاف،17؛ قلم،15؛ مطففین،13؛ کلمه «اساطیر» به معنای افسانه‌ها و خرافات آمده است که غالباً از ناحیه کفار و مشرکان به پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و کتاب مقدس قرآن نسبت داده می شده است.
قرآن کریم، همواره با پدیده شوم خرافات مبارزه کرده و با سخنان واعمال، بیهوده مخالف است و در شرایطی برقلب پاک پیامبر گرامی ـ صلی الله علیه و آله ـ نازل شد که مسائل خرافی و بی‌اساس وافسانه‌های خیالی و بی‌پایه، جامعه آن روز حجاز را به تسخیر خود در آورده بودند و مردم به شدت گرفتار خرافات و مسائل بی‌اساس جاهلیت بودند و زنجیرهای جهل و گرایش به افسانه‌ها و اساطیر بر دست و پای آنها تنیده شده بود و به زندگی پست و ذلت باری تن داده بودند. قرآن کریم، با آیات نورانی خود، به تدریج پرده‌های جهل و خرافات را کنار زد و آنها را با واقعیات آشنا نمود؛ چنانکه می‌فرماید: «آنها که از فرستادة (خدا) (و) پیامبر «امی» پیروی می‌کنند، کسی که صفاتش را در تورات و انجیلی که نزدشان است می‌یابند و آنها را به معروف دستور می‌دهد و از منکر باز می‌دارد، پاکیزه‌ها را برای آنها حلال می‌شمرد، ناپاکی‌ها را تحریم می‌کند، و بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر آنها بود (از دست و پایشان) بر می‌دارد، آنکه به او ایمان آورند و حمایتش کردند و یاریش نمودند و از نوری که با او نازل شده، پیروی کردند، آنان رستگارانند.»[5]
در جایی دیگر می‌فرماید: «و (مشرکان) سهمی از آنچه خداوند آفرید، از زراعت و چهارپایان برای او قرار دادند و گفتند ـ به گمان آنها ـ این مال خداست و این مال شرکای ما (یعنی بت‌ها) است، آنچه مال شرکای آنها بود به خدا نمی‌رسید، ولی آنچه مال خدا بود به شرکایشان می‌رسید...»[6]
و به این صورت به مطالب غیرواقعی و بی‌اساسی، مثل مقدس بودن بت‌ها و اعتقاد به اینکه آنها می‌توانند حاجات آنها را برآورده سازند و یا با غضب خود خساراتی را بر آنها وارد نمایند.!! خرافات، اساطیر و اباطیل در هر جامعه‌ای می‌تواند تأثیرات بسیار منفی و ناهنجاری را به دنبال داشته باشد. عقب ماندگی از جهات مختلف، رکود، بی‌هویتی، انحرافات اخلاقی و عقیدتی، شرک به خدا، غفلت و.. از محصولات و دستاوردهای ابتلا به خرافات و افسانه‌های بی‌اساس می‌باشد و جوامع بشری هرچه از نظر علم و فرهنگ عقب مانده باشند به همان نسبت خرافات و اوهام در میان آنان زیادتر خواهد بود.
در تاریخ اسلام، نمونه‌های زیادی از گرفتاری مردم در چنگال اساطیر و خرافات نقل شده است. به عنوان مثال علت ننوشیدن آب توسط حیوانات را وجود دیوها در میان شاخ و جسم حیوانات می‌دیدند و یا اگر کسی را عقرب و مار می‌گزید، بر گردن مار و عقرب گزیده، زیور آلات طلایی می‌آویختند و...[7]
عواملی مانند: جهل و نادانی به عقاید اصیل اسلامی، مفاهیم قرآن، تقلیدهای کورکورانه از آداب و رسوم جاهلیت،[8] سودجویی و منفعت طلبی برخی از افراد؛ مانند: ماجرای گوساله پرستی، پیروان حضرت موسی علی نبینا و آله ـ علیه السّلام ـ[9] تأثیرات عقاید خرافی پیشینیان و تعصب‌های بی‌جا و بدون پایه و...[10]
چنانکه قرآن کریم، با طرح برخی از عوامل و اسباب خرافات به مبارزه با آن پرداخته؛ از طرفی با راهکارها و راهنمائی‌ها در جهت زدودن و برداشتن خرافات در میان مردم تلاش کرده است. در بسیاری از آیات خداوند تبارک و تعالی انسانها را به تعقل و اندیشه در این امور توجه داده است؛ چنانکه می‌فرماید: «کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ؛[11] این چنین خداوند آیات خود را برای شما شرح می‌دهد، شاید اندیشه کنید!»
خداوند تبارک و تعالی برای از بین بردن خرافات و اوهام و از طرفی نشر و گسترش حقایق و معارف الهی پیامبران فراوانی را مبعوث فرموده و به آنها مأموریت داده که انسان‌ها را با حقایق آشنا سازند. ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که: «خدای یکتا را بپرستید؛ و از طاغوت اجتناب کنید!» خداوند گروهی را هدایت کرد، و گروهی ضلالت و گمراهی دامانشان را گرفت، پس در روی زمین بگردید و ببینید عاقبت تکذیب کنندگان چگونه بود.
همچنین یکی دیگر از راه‌های جلوگیری از ترویج خرافات، امر به معروف و نهی از منکر می باشد، زیرا گرایش به خرافات از منکرات به حساب می‌آید: چنان که قرآن کریم می‌فرماید: «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛[12] باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی، و امر به معروف و نهی از منکر کنند! و آنها همان رستگارانند»[13
--------------------------------------------------------
علی پاداش:
با سلام و تشکر از آقای پانویس بابت بحث جالب خرافه
 
خرافات کشف شده بنده
 
ناخونت رو شب نگیر خوش یومن نیست!
خون مالیدن به ماشین نو برای ایمنی از تصادف!
نوشتن دعا بر قفل در برای محافظت از خانه!! ( به جاش برو قفل محکم بنداز
عطسه کردن و باورهای پیرامونش که صبر کن و یا ...
آویزان کردن انواع سنگ و .. که نیروهای عجیب و غریب داره ...
زن حامله نباید به ماه کامل نگاه کنه
و بعضی از این باور ها به عقیده من هم خرافه هست هم توهین
مثلا گردن بند قرآن انداختن جهت حفاظت از خودمون
در صورتی که قرآن برای این کار نیست و باید خواند و عمل نمود
استخاره
بزن به تخته!! که جالب اینه که در فرهنگ های دیگه هم هست
سیزده و بد یمن بودن آن!!
پلاک خونه ها 12+1!!
گربه سیاه بد یمنی میاره که بیشتر انگلیسی ها به این اعتقاد دارند
فال گرفتن
روز تولد مثلا متولدین فلان و....
گاز گرفتن دست مثلا یکی داره پشت یکی صحبت می کنه و اونیکی با گاز گرفتن دستش و تف کردن به چپ و راست می گه خدا به دور!!
بازم یادم امد می گم
 
مشکلی که هست اینه که مردم حاظر نیستند دست از عقاید خرافی بر دارند

۱۳۸٩/٢/۱٧
گزارش جلسه ٧۴ و فایلهای جلسه

جلسه هفتاد و چهارم گروه خمر کهن، پنجشنبه، در هوای عالی و بهاری و عاری از آلودگی پارک طالقانی برگزار شد.

تاخیر زیاد برخی دوستان را فقط می توانیم با جریمه شان ببخشیم. (جریمه: علی آقا جلسه بعد بساط پذیرایی با شما!)

به هرحال با نیم ساعت تاخیر جلسه را آغاز کردیم، با مثنوی خوانی حسین صابری عزیز. حسین آقا نکات بسیار زیادی را درباره ابیات خوانده شده ارائه کردند و از این رو فرصت نشد تا همه ابیات پیش بینی شده خوانده و تفسیر شود.

قرار شد از این به بعد قسمتهای متنوعی را به برنامه ها اضافه کنیم( همانند ٢-٣ سال پیش).  وبرای اجرایی شدن این تصمیم، از همین جلسه شروع کردیم و "فیه ما فیه خوانی" را آغاز کردیم.

در ادامه جلسه علی پاداش بحث خرافات را که از جلسه پیش آغاز شده بود، ادامه داد که البته کمی بحث از مسیر خودش داشت خارج کی شد که زود روند اصلاح گردید. بحث بسیار جالبی با حضور خانم امیراعلایی، آقای صابری، خانم کارگری، خانم رحیمی، علی پاداش, محسن غلامی و این حقیر شکل گرفت که انشاله در جلسه بعد با محوریت فال ادامه خواهیم داد.

 نکته ها: اول - حضور خواهر خانم کارگری(همسر علی پاداش) در جلسه

            دوم- پس از مدتها، حضور خانم امیراعلایی که در بحث ها هم خیلی فعال و دقیق بودند.

           سوم-جلسه با تاخیر شروع شد و لذا با تاخیر بیشتر(!)ی هم تمام شد.

           و آخر- متاسفانه دقایقی از ابتدای جلسه(مثنوی خوانی حسین آقا) به علت نقص کارکرد دستگاه رکوردر، ضبط نگردید.

مصطفی علیزاده

 

فایل صوتی گزارش (علی پاداش)

 

فایلهای جلسه:

بخش اول                                    بخش دوم(توضیحات پانویس درباره ابیات مثنوی)

بخش سوم


۱۳۸٩/٢/۱۳
برنامه جلسه هفتاد و چهارم

روز پنجشنبه  ١۶ اردیبهشت ماه، جلسه ای دیگر از سری نشستهای شرح مثنوی گروه خمر کهن برگزار می گردد.

برنامه این جلسه به شرح زیر است:

مثنوی خوانی دفتر اول- توسط  آقای حسین - و آقای پانویس(حضور مجازی)

ابیات ٣۶۵۶تا ٣٧٢٠ - دفتر اول مثنوی

فیه مافیه خوانی- مصطفی علیزاده


بحث آزاد با موضوع "خرافات"  - علی پاداش

 برای هماهنگی جهت شرکت در جلسه با آقای پاداش تماس بگیرید:
09329302519

 

زمان: پنجشنبه ١۶/٢/٨٩ راس ساعت ١۵

مکان: پارک طالقانی تهران(بزرگراه حقانی)


۱۳۸٩/٢/۸
گزارش جلسه هفتاد و سوم

قبل از شروع گزارش جلسه 73ام باید بابت تاخیر پیش آمده در ارائه گزارش عذرخواهی کنم؛  دوست خوب ما -عکاسی باشی سابق- به علت مشغله های اقتصادی فراوان، فرصت نمی کرد فایلهای گزارش را ارسال کند و یادآوریها و درخواستهای این حقیر هم چندان فایده نداشت.

به هر حال از جانب ایشان هم عذرخواهی می کنم. چون ایشان به علت گرفتاریهای کاری-اقتصادی زیادی که دارند احتمالا فرصت نمی کنند که وبلاگ را بخوانند، بنابراین در این پست، غیبتش را خواهم کرد،حسابی!

 

×××

 

پنجشنبه ای که گذشت(دوم اردیبهشت ماه)، جلسه هفتاد و سوم گروه در پارک طالقانی برگزار شد. جای دوستان خالی، هوا بسیار عالی و دلپذیر بود. چند دقیقه ای به شروع جلسه مانده بود که پیامکی از یک رفیق دور از وطن به دستم رسید بابت هماهنگی فلاسک چای و زیرانداز! بسی محظوظ شدیم! و احساس کردیم دستهای غیبی همچنان ما را هدایت می کنند!

 

جلسه با روبوسی و تبریک سال نو و سپس با شنیدن بخش نخست صحبتهای آقای پانویس که موضوع آن "خوش و بش با اعضا" بود، آغاز شد.

سپس آقای عکاسباشی سابق که مدتهاست دیگر دوربینش همراهش نیست(!) شعری از سهراب خواند و پس از آن ابیاتی از مثنوی که از پیش تعیین شده بود ، توسط نویسنده این گزارش خوانده و شرح داده شد. 

در پایان ابیات، صحبتهای آقای پانویس درباره ابیات مزبور را شنیدم. و حاضرین دقایقی درمورد ابیات صحبت کرده و نظراتشان را بیان نمودند.

قسمت شیرین جلسه، با اتمام بخش مثنوی خوانی، آغاز شد با حضور: چای و شیرینی و شربت!

در این قسمت، آقای عکاس باشی تا توانست مشارکت فعال داشت(که اسنادش موجود است!) و یکه تازی نمود!

بخش پایانی جلسه به "بحث آزاد درباره خرافات" اختصاص داشت که با صحبتهای آقای عکاس باشی (که حالا انرژی مضاعفی گرفته بود!) آغاز شد و حاضرین بحث خوبی در این باره داشتند.

و اما فایل صوتی جلسه:

اول آنکه همانطور که پیش از این گفته شد، عکاس باشی عزیز این فایل ها را دیر ارسال نمودند. ثانیاً به علت آنکه این جلسه در فضای آزاد(پارک طالقانی) برگزار شد، اصوات و آواهای غریب و نامتناسبی در این فایل ضبط شده بود که مربوط به جماعت رجال و نسوان همجوار بود و می بایست ویرایش شود تا خدای نکرده شائبه انگیز نباشد و از این رو، یکی-دو روز دیگر در وبلاگ قرار خواهد گرفت.

 مصطفی علیزاده

 

دانلود فایلهای جلسه 73 ام

بخش اول                    بخش دوم

بخش سوم

 


۱۳۸٩/٢/٧
مروری بر پست های برگزیده وبلاگ- 1

 

قصد دارم از  امروز تا  پایان سال، با باز انتشار پست های برگزیده و خاطره انگیز وبلاگ، مروری بر خاطرات گذشته داشته باشیم. پست هایی برگزیده شده است که در زمان خود از نظر برقراری ارتباط با مخاطب موفق بوده و همچنین خاطره ای شیرین از خاطرات خوب اعضای خمر کهن را بازگو نماید.

خواندن نظرات و یادداشتهای جدید دوستان بر روی مطالب هم  جذاب و شیرین خواهد بود.

ضمناً یادآور می شود که سعی شده تا ترتیب باز انتشار  مطالب بر اساس تاریخ ، و  از قدیم به جدید باشد

 

پست شماره یک:

 

تغییر نام وبلاگ-وجه تسمیه (زمان انتشار:خرداد1385)ا

 

میر خرابات تویی ای نگار 

وز تو خرابات چنین بی‌قرار 

 

جمله خرابات خراب تواند 

جملهء اسرار ز توست آشکار 

  

جان و جهان! جان مرا دست گیر 

چشم جهان! حرف مرا گوش دار 

 

خاک کفت چشم مرا توتیاست 

وعدهء تو گوش مرا گوشوار 

  

خمر کهن بر سر عشاق ریز 

صورت نو در دل مستان نگار 

 

ساغر بازیچهء فانی ببر 

ساغر مردانهء ما را بیار 

 

آتش می بر سر پرهیز ریز 

وای بر آن زاهد پرهیزکار 

 

حق چو شراب ازلی دردهد 

مرد خورد باده حق مردوار 

 

پرورش جان به سقاهم بود 

از می و از ساغر پروردگار

 

                                                                (غزل شمارهء 1165 دیوان شمس تبریزی)

 

 

    وقتی جلسهء روز جمعهء گروه  رو به پایان بود آقا مصطفی چند مورد جزئی برای هماهنگی گروه را بیان کرد. یکی تعیین اسم برای کلوب گروه در سایت کلوب دات کام بود. قبلا درباره این موضوع کمی فکر کرده بودم اما اسم درخوری بنظرم نیامده بود. دوستان هم اسمی پیشنهاد نمی‌دادند جز خود آقا مصطفی که چند اسمی پیشنهاد کرد اما خودش هم می‌گفت که زیاد به دل نمی‌نشینند.

    فکر کردم اصلاً منظور و هدف و شیوهء این گروه چیست و دو هفته یکبار که دور هم و در حقیقت دور ارباب معرفتی مثل مولانا و حافظ جمع می‌شویم، چکار می‌کنیم؟ به یک تعبیر سمبلیک اینطور بنظرم آمد که گویی مولانا و حافظ ساقی ما باشند و ما هر دو هفته یکبار سری به خمخانهء آنها می‌زنیم و طلب خمر کهنه و شراب چندین ساله‌شان را از آنها می‌کنیم. و آنها هم ساقی‌گری!

    این که از ذهن گذشت، اتفاقاً یادم به غزل بالا از مولانا، افتاد و آن بیت:

 

خمر کهن بر سر عشاق ریز

صورت نو در دل مستان نگار

 

که بنوعی خود مولانا و حافظ را خطاب قرار می‌دهیم و از وی طلب ریختن "خمر کهن"ش (بادهء کهنه‌اش) در جانمان و نگاریدن "صورت نو" در اندیشه‌مان می‌کنیم.("خمر" به فتح خ بمعنی باده است. شراب انگوری یا از خرما. با "خم" به ضم خ بمعنی کوزهء شراب اشتباه نشود.)

 

    "خمر کهن" بادهء ناب است. باده‌ای که مانده باشد و باصطلاح اهل بخیه، خوب جا افتاده باشد. که صد البته سخن مولانا و حافظ از این نوعش است! مولانا خودش مثنوی‌اش را "حرف کهن" می‌نامد. "حرف کهن"ی که روح نو در آن است!

 

آب‏حیوان خوان، مخوان این را سخن                         روح نو بین در تن حرف کهن

 

و انصافاً‌ مثنوی معنوی و غزلیات وی با وجود کهن بودن، چه نو و تازه‌است. روح نو دارد و روح نو می‌دمد! درست همچون خمری کهنه!

    اما لازم است کوتاه دربارهء تعبیر بسیار زیبا و البته اتفاقاً مناسب "صورت نو" نیز چیزی بنویسم. آیا جز اینست که خواندن آموزه‌های مولانا صورتی ذهنی که نو و تازه نیز هست، در ذهن ما پدید می‌آورد؟ خواندن و بررسی کردن آموزه‌ها و طرز نگرش مولانا به جهان و بخصوص به مفاهیم معنوی، باعث بوجود آمدن جهانی ذهنی در خواننده می‌شود که بسیار وسیع و از همه مهمتر بسیار عمیق و ژرف است. این صورت ذهنی، برای خواننده، جدید و نو نیز هست! خوانندهء علاقمندی که مست پر مغزی تعالیم وی می‌شود. باز می‌خوانیم و به وی می‌گوییم:

 

خمر کهن بر سر عشاق ریز

صورت نو در دل مستان نگار

 

امید که چنین باشد.

این نام را پیشنهاد دادم برای اسم کلوب گروه، در سایت کلوب (که امیدوارم آقا مصطفی آدرسش را در اینجا برای دوستان علاقمند، قید کنند.)

http://www.cloob.com/club.php?id=27934

 

تا دوستان چه تصمیم بگیرند، حقیر هم تابعم.

                                                              نوشته شده توسط: داود پیرمرادیان

 

 

نظرات:

مصطفی:

سپاس فراوان از آقا داود عزیز  که زحمت کشیده و توضیحات لازم در خصوص تغییر نام بلاگ را ارائه نمودند.

امید که جزو مخمورین خمر کهن این بزرگان باشیم

مینا:

این اسم جذاب تر است ولی طرحش چندان جالب نیست.

موفق باشید


۱۳۸٩/٢/۳
سالروز بزرگداشت سعدی

با یکی دو روز تاخیر(!!) روز بزرگداشت سعدی(علیه الرحمه) را گرامی می داریم!

×××

مراسم بزرگداشت یاد روز شیخ اجل سعدی شیرازی شاعر بلند آوازه ایران و جهان روز چهارشنبه یکم اردیبهشت ماه با گلباران مقبره اش در شیراز آغاز شد. 

سال‌های ١٣٨۵ - ١٣٩۵ به عنوان دهه سعدی‌ شناسی نامگذاری شده است که در این دهه، هر سال به موضوعی خاص پرداخته خواهد شد و مقالات ارایه شده به مراسم یادروز سعدی به گونه موضوعی و تخصصی خواهد بود.
در همین راستا سال 85 به دوران‌شناسی سعدی، سال 86 به زندگی و اندیشه سعدی، سال 87به گلستان و سال 88 به بوستان پرداخته شد که مجموعه مقالات این چهار سال در دفترهای دهم تا سیزدهم سعدی‌شناسی چاپ و منتشر شده است.
با توجه به همین نامگذاری، سال 1389 به عنوان سال غزل نامیده شده است و در روزهای اول و دوم اردیبهشت ماه در شیراز و تهران، سعدی ‌پژوهان، زیبایی‌های غزلیات عاشقانه و عارفانه سعدی را مورد بررسی قرار خواهند داد.
برنامه‌های علمی یادروز سعدی از ساعت 9 صبح روز چهارشنبه اول اردیبهشت ماه در سالن همایش‌های مرکز اسناد و کتابخانه ملی فارس با حضور سعدی‌ پژوهان و علاقه‌مندان به سعدی آغاز شد.
در این مراسم دکتر اصغر دادبه پیرامون جایگاه غزل سعدی در آرمانشهر او، عبدالعلی دستغیب پیرامون ساختار غزل‌های سعدی، دکتر یوسف نیّری پیرامون موج سخن در غزل سعدی، دکتر رضا شعبانی پیرامون طنز در غزل سعدی، دکتر ضیاء موحد پیرامون موسیقی در غزل سعدی، دکتر صفر عبدالله پیرامون تحلیل زیبایی‌شناختی دو غزل سعدی، دکتر مهدی محبّتی پیرامون زیرساخت‌های دینی و کلامی غزلیات و نقش آن در تکوین فرم غزل سعدی، دکتر فرح نیازکار پیرامون نظربازی سعدی، دغدغه گناه! و دکتر علی محمدی پیرامون بدعت التزام در غزل سعدی سخنرانی خواهند کرد.
همچنین در این مراسم از خاندان فرهنگی مصطفوی، برای چاپ کلیات دیوان سعدی به خط شادروان میرزا محمود ادیب مصطفوی به تصحیح فصیح‌الملک شوریده شیرازی در سال 1388 تجلیل شد.
سیزدهمین دفتر سعدی‌شناسی ویژه بوستان و دو کارت غزل نیز همزمان با یادروز سعدی منتشر خواهد شد.
در روز پنج‌شنبه دوم اردیبهشت همایش سعدی در غزل با همکاری معاونت فرهنگی شهر کتاب در تهران برگزار خواهد شد.
یکم اردیبهشت در تقویم ملی ایران،‌روز بزرگداشت سعدی نامگذاری شده است


[ پست الكترونيك ]