خمر کهن

۱۳۸۸/۱/٢٥
در بزرگداشت عطار نیشابوری

● نویسنده: الکساندر - کنیش 

● مترجم: فاطمه - احمدوند


فریدالدین محمد عطار عمدتاً پس از مولانا جلال‌الدین رومی (کسی که عطار از وی سخنها آموخت) بزرگ‌ترین شاعر صوفی ایرانی بشمار می‌رود.(1) افسانه مشهوری وجود دارد که بر اساس آن عطار در سال 513/1119 بدنیا آمد و در 627/1230 طی فتح نیشابور توسط مغولان بدست آنها کشته شد. این بدان معناست که او در زمان مرگش 114 سال داشته که البته بعید است. افزون بر این، بنابر برخی گاهشماریها نیشابور در سال 628/1231، و نه در 627/1230 به تصرف مغولان درآمده است. و بالاخره اینکه سنگ نوشته قبر عطار که توسط مریدش میرعلی شیر (م. 906/1501) حکاکی شده آشکارا حاکی از آن است که وی دقیقاً در سال 586/1190، یعنی سه سال پس از تکمیل شاهکارش منطق‌الطیر وفات یافته است. آثار خود عطار نیز منحصراً به شماری از موضوعات و مضامین صوفیانه می‌پردازند که در قالب شعر بیان شده‌اند و کمک چندانی به زمان دقیق حیات او نمی‌کنند. بنابراین این موضوع همچنان محل بحث است. پیشه عطاری و طبابت اجازه نمی‌دهد که عطار را یکسره صوفی بینگاریم. و البته او به طور مشخص نیز تلمذ شیخ صوفی مشهوری را نیز نکرده است.درآمد حاصله از دادوستد وی را از هوس‌ها و سلائق متغیر درباریانی که اغلب از شاعران به عنوان ایدئولوگ دربار سوءاستفاده می‌کردند، بی‌نیاز می‌کرد.اما او از عنفوان جوانی صوفیان راستین را می‌ستود و مشتاق استماع حکایتهای کرامات معجزه‌آسای ایشان بود.و بعدها در طول حیاتش عمده دستاوردهای ادبی خودرا به تقدیر و تعظیم آموزه‌های آنان اختصاص داد.(2)

ژانر عمده آثار عطار مثنوی است که مشخصه بارز شعر عرفانی در زمان رومی است. مثنوی عطار معمولاً داستانی واحد است که در جریان داستان، داستانها، حکایات و شرح‌های مختلف و متعدد دیگری بدان شاخ و برگ می‌دهند.(3) در مجموع، آثار منسوب به وی را می‌توان در سه گروه دسته‌بندی کرد که به لحاظ محتوا و سبک آنقدر با هم تفاوت دارند که بعضاً به سختی می‌توان گفت که آنها را یک شخص نگاشته است. آثار اصلی گروه نخست عبارت‌اند از: منطق‌الطیر، الهی نامه و مصیبت‌نامه. گروه دوم شامل اشترنامه و جوهرالذات می‌شود. و مظهر العجاعب و لسان الغیب نیز در گروه سوم جای دارند. افزون بر این، گروه چهارمی نیز وجود دارد که دربردارنده چندین اثر منسوب به عطار است. اما اینکه آنها را چه کسی یا چه کسانی نگاشته‌اند سوالی است که پاسخش نمی‌دانیم. و البته همین امر در مورد آثار گروه سوم نیز صادق است. کتابهای گروه اول عموماً بر اساس الگوی ذیل طراحی شده‌اند: یک مضمون اصلی مشخص وجود دارد که چندین داستان کوتاه دیگر در میان آن قرار گرفته‌اند. این داستان‌ها با وجود ویژگی کمک کنندگی‌شان بسیار هنرمندانه‌ گفته شده‌اند و خود به موضوعات متعددی می‌پردازند. آنها بعضاً آثار این گروه را به نحو چشمگیری جذاب می‌کنند. در گروه دوم تعداد این داستان‌های ثانوی بسیار کمتر است. این داستان‌ها اغلب ناظر به درون بوده و بصیرت بخشند و کمتر با عالم خارج سروکار دارند. در آنها چند مفهوم اصلی، عامدانه و شوق و اشتیاق فراوان دنبال می‌شود. عطار به منظور شیر فهم کردن یک نکته عمدتاً بارها و بارها آن را تکرار می‌کند. از میان مفاهیم تکرار شونده می‌توان به این موارد اشاره کرد: فنای فی الله که بعضاً منجر به مرگ جسم می‌شود، وحدت درونی تمام هستی (غیر از حق موجودی نیست و همه اشیاء واجد یک جوهرند)، معرفت نفس به عنوان کلید اسرار الهی و رموز عالم. در داستان‌های گروه دوم خداوند عمدتاً خود را در لباس افراد انسانی مختلف متجلی می‌کند. اما با وجود این تنها برخی ناظران هوشمند و آگاه او را درک می‌کنند. این داستان‌های سمبلیک معمولاً واحد ساختاری ضعیف و سرشار از تکرار‌های خسته کننده هستند. اغلب نمی‌توان گفت که چه کسی سخن می‌ گوید و چه کسی مورد خطاب قرار گرفته است. عطار در اینجا فراوان و بعضاً بیش از حد از اعنات استفاده می‌کند: هر از گاهی یکصد سطر با یک عبارت آغاز می‌گردد. برخی محققان آثار این گروه را تصنعی دانسته و آنها را در گروه سوم یا حتی چهارم قرار می‌دهند. نگارش آنها را به شخصی همنام او که گرایش شیعی داشته و در سده 9/15 در طوس (در نزدیکی مشهد) می‌زیسته است، نسبت داده‌اند. به دلیل نبود سندی قطعی عمدی محققان همچنان عطار را نویسنده آثار گروه دوم، خاصه به دلیل استفاده از موضوعاتی که در گروه دوم غالب بوده و مشابه یا مطابق (موضوعات) گروه اول هستند، می‌دانند. آثار گروه دوم سرشار از اشاره به معرفت صوفیانه است، معرفتی که نویسنده آن را برتر از انواع معارف می‌داند. عطار از میان عرفای سده‌های پیشین به طور خاص مجذوب حلاج بود که در میان آثار عرفانی او چهره‌ای برجسته بشمار می‌رود.

آثار گروه سوم بطور قطع تصنعی‌اند. آنها سرشار از تاریخ‌های نادرستی هستند که به تاریخ بعد از نگارش اثر اشاره دارند.

مشهورترین آثار گروه اول آثار عطار منطق‌الطیر است که شرح مفصلی از رساله الطیر است که به محمد غزالی یا برادر جوان ترش احمد غزالی منسوب است. بر اساس این داستان گروهی از پرندگان به رهبری هدهد گردهم می‌آیند تا شایسته‌ترین فرد را به عنوان رئیس خود انتخاب کنند. پس از آنکه در انتخاب چنین رئیسی ناکام می‌مانند به جستجوی سیمرغ بزرگ، پرنده افسانه‌ای می‌پردازند که زیباییش از حد توصیف بیرون است. همه بجز سی مرغ در راه رسیدن به هدف از میان می‌روند - این سمبل خطراتی است که روح انسان در راه رسیدن به خالق با آنها مواجه است. زمانیکه مرغان سرانجام به هدف خود می‌رسند در میابند که زیبایی سیمرغ از حد انتظار آنها فراتر است. آنها که به دلیل مخاطراتی که پشت سر گذاشته بودند عملاً جسم و جانی برایشان باقی نمانده است مجدداً ذات حقیقی خود و سیمرغ (که همان سی‌مرغ است) را در آینه‌ای بزرگ مشاهده می‌کنند. لذا سیمرغ در نهایت همان تصویر آنهاست و آنها با پیوستن به فنا فی‌الله به هدف خود دست می‌یابند.

گروه اول آثار به دیوان عطار تعلق دارند که صرف نظر از غزلها، شامل چکیده اشعار او با مضامین دینی می‌شود که در کل اثر او خاصه داستانها و حکایتهای حماسی او به چشم می‌خورد. اثر دیگر این گروه مصیبت‌نامه نام دارد. این کتاب به توصیف مصائب سالک در راه جستجوی حق می‌پردازد. وی پس از یاس و ناامیدی از طلب فردی در پی ارشاد پیر برمی‌آید. پیر به او توصیه می‌کند تمام موجودات عرفانی و کیهانی را مشاهده کند؟ جبرئیل و ملائک دیگر، کرسی و عرش الهی، لوح مقدس که قلم آسمانی روی آن تقدیر جهان از آغاز تا به انجام (روز قیامت) را نگاشته است، بهشت و جهنم، خورشید و ماه، عناصر اربعه، کانی‌ها، گیاهان، گونه‌های مختلف جانوران، شیطان، ارواح، آدم و سایر انبیاء حواس پنجگانه، خیال، عقل، دل، و سر آخر نفس کلی.

هیچیک از این افراد، اشیاء، مکانها و قوی نمی‌توانند وی را راضی کنند، چرا که همه آنها یک درد روحی یکسان را تجربه می‌کنند. زمانیکه سرانجام وی به نفس کلی می‌رسد او (نفس کلی) به او توصیه می‌کند که پاسخ را در نفس خود بجوید. سالک تنها پس از آنکه چهل مرحله طریق را طی کرد حق را در دریای نفس خویش کشف می‌کند. موضوع مصیبت‌نامه نمونه‌ای از جهانبینی عطار است، رهایی از نگرانی و تردید در طریقه سلوک عرفانی تحت ارشاد پیر. در مجموع، پیام الهی نامه و منطق‌الطیر در اصل یکی است: پاسخ طلب سالک در خودشناسی نهفته است.

اسرارنامه ساختار مشخصی ندارد. در این کتاب مطالبی کمابیش پیوسته در خصوص فانی بودن دنیا، غرور و فاسد بودن طبع انسان آمده است. یکی از موضوعات برجسته این کتاب آن است که نفس انسان در قید و بندهای دنیای مادی گرفتار شده و این مسأله سبب شده که او از هدف حقیقی باز بماند و بنابرداستانی مشهور، عطار نسخه‌ای از این کتاب را به جلال‌الدین رومی جوان تقدیم کرد و او در مثنوی و معنوی خود آن را شرح و بسط بیشتری داد.

مابقی میراث عطار شامل رسایل اخلاقی و تعلیمی نظیر پندنامه است که به خواننده می‌آموزد که چگونه به بهترین نحو بر امور دنیا فائق آید، و برخی حکایتهای فلسفی نیز در اثنای سطور اشترنامه به چشم می‌خورد. اشترنامه خدا را به مثابه عروسک گردانی تصویر می‌کند که عامدانه شخصیت‌هایی را که با دقت درست کرده خراب می‌کند و پرده‌های صحنه را فرو می‌افکند. زمانی که حکیمی از او در مورد معنای این اعمال عجیب و غریب می‌پرسد، خداوند پرسشگر را به سفری بی‌معنی ورای هفت حجاب می‌فرستد. سالک طالب پس از آنکه وقایع ترسناک و بی‌معنی را مشاهده کرد ناامید و دست خالی معرکه را ترک می‌کند. داستان حاوی اشارات متعددی به تجارب و شرح حال عرفای متقدم خاصه سرنوشت اسفبار حلاج، که شهادتش اوج طلب معنوی معرفی شده است، است.

کتابشناسی عطار بدون اشاره به تذکره الاولیاء او ناقص خواهد ماند. در این کتاب، گرایشهای ادبی عطار مطرح می‌شود، او در این اثر گزارش‌های خشک و خشن و واقعی شرح حال نگاران صوفی کهن را تلطیف می‌کند. این اضافات شرح حال‌های صوفیانه عطار را همچون منابع اطلاعات تاریخی غیر ابل اعتماد می‌کند. همزمان، آنها اطلاعات بسیاری در خصوص گرایش‌های فکری و دیدگاه‌های مذهبی مولف و تلقی او از شیخ صوفی ایده‌آل ارائه می‌دهند(4) به گفته یکی از محققان غربی این شرح حال‌ها همگی زنده و پرشورند و درس‌های صوفیانه‌ای که ارائه می‌دهند از هر رساله علمی دیگری آموزنده‌تر و تأثیرگذارترند(5).

 منبع: Islamic mysticism a short history

 پی‌نوشتها:

1 - هاجسن ، …The Venture ، ج 2، ص 305.

2 - همان.

3 - همان.

4 - نک: Arberry, Muslim Saints

5 - هاجسن، همان.

منبع: ماه نامه - اطلاعات حکمت و معرفت - 1387 - سال 1 - شماره 1، فروردین


۱۳۸۸/۱/٢٠
حکایتی تمثیلی از مثنوی- قصه ی موران!

قصه ای تمثیلی از دفتر چهارم مثنوی

 

مورکی بر کــــــــــــــاغذی دید او قلم

                           گفت با مور دگـــــــــــــر این راز هم

که «عجایب نقشها آن کلـــــــــــــــــــــک کرد

                          هم‌چو ریحان و چو سوسن‌زار و ورد»

گفت آن مـــــور «اصبع است آن پیشه‌ور

                          وین قلم در فعل فرع است و اثر»

گفت آن مــــــــــــور سوم ک« ز بازواست

                          که اصبـــــع لاغر ز زورش نقش بست»

هم‌چنین می‌رفت بالا تا یــــــــــــــکی

                          مهتر مـــــــــــــوران فطن بود اندکی

گفت ک« ز صورت مبینید این هنــــــــــــر

                          که به خواب و مـــــــــــــــــــــــــــرگ گردد بی‌خبر

صورت آمد چون لبــــــاس و چون عصا

                          جز به عــــــقل و جـــــــــــــــــــــــان نجنبد نقش ها»

بی خبر بود او که آن عقل و فؤاد

                          بی  ز تقـــلـیـب خـــدا باشـــــد جـــــمــاد

یک زمـان از وی عنـایـت بر کــند

                          عقـــــــل زیـــرک ابلــهی هـــا مـی کــــند

 

 

این قصه تمثیلی اشاره به این نکته دارد که دیدها و ادراک های بسیار متفاوتی وجود دارد؛ بعضی از دیدها، صرفاً اسباب و علل نزدیک را می بینند و از آن پیشتر نمی روند و بعضی دیگر، اسباب و علل دورتر را هم می توانند بینند. اما فقط اهل معرفت هستند که آنچه را که فوق اسباب وعلل مادی است می توانند مشاهده و ادراک کنند

 

 

کلک= قلم

ورد= گل سرخ

اصبع=انگشت

فؤاد=قلب

فطن=دانا

تقلیب= واژگونه کردن-برگردانیدن

مهتر= سرور-بزرگ

 

مصطفی علیزاده


۱۳۸۸/۱/۱٦
سال نو در حافظیه

جای همه شما خالی سال جدید را من (عکاس باشی قدیم ایران گرد جدید) به اتفاق همسرم (حنانه ) در حافظیه شیراز آغاز کردم ...

 فقط کوتاه بگم خیلی باصفاست و اونجا از تمام ایران حضور دارند و لحظه تحویل سال رو دوست دارند کنار لسان الغیب بگذرانند

بعد از تحویل سال بساط فال گرفتن داغ داغه ما هم همراه دیگران تفالی به حافظ زدیم و گفتیم جناب حافظ لطفا از گروه خمر کهن ما بگو ؟

 بعد فهمیدم حافظ دل پری از ما داشت و گفت :

فال برای گروه رندان کنار مقبره حافظ

ما ز یاران چشم یاری داشتیم   
خود غلط بود آن چه ما پنداشتیم  
 
  تا درخت دوستی برگی دهد   
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم  
 
  گفت و گو آیین درویشی نبود   
ور نه با تو ماجراها داشتیم  
 
  شیوه چشمت فریب جنگ داشت   
ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم  
 
  گلبن حسنت نه خود شد دلفروز   
ما دم همت بر او بگماشتیم  
 
  نکته‌ها رفت و شکایت کس نکرد   
جانب حرمت فرونگراشتیم  
 
  گفت خود دادی به ما دل حافظا   
ما محصل بر کسی نگماشتیم  

قابل توجه ریاست گروه جهانی خمر کهن جناب آقای دکتر ( البته افتخاری ) مصطفی علیزاده که در گروه جوایز را تنها تنها برای خود بر می دارند و عکسشو برای ما می فرستند جناب حافظ با شما هستند.

سال خوبی داشته باشید

عکاس باشی قدیم ایران گرد جدید(علی  پاداش)


۱۳۸۸/۱/۱۳
تاویل قرآن در مثنوی مولوی

نویسنده : دکتر مهدی ابراهیمی

یکی از ویژگی های مهم مولوی خصوصا در کتاب مثنوی ارتباط گسترده او با قرآن است , که به شکلهای مختلف در مثنوی به چشم می خورد . او گاهی فقط به ظاهر یک آیه استناد میکند و آن را مورد استشهاد قرار می دهد و گاهی یک آیه را بطور مستقل تفسیر می کند و در بعضی موارد آیه قرآن را به عنوان شاهد بحث مطرح می کند . و یا اینکه فقط به محتوای آیه ای توجه می کند و حتی لفظ آیه را با اندکی تغییر می آورد .

 در مجموع حدود دو هزار مورد استناد به قرآن در مثنوی وجود دارد که حدود 650 آیه بدون تکرار مورد بحث قرار گرفته اند . گرچه این رقم را بعضی از محققین با اندکی اختلاف نقل می کنند . (فروزانفر.بدیع الزمان/مجموعه مقالات و اشعار/329)

یکی از مهمترین گونههای ارتباط مولوی با قرآن , بحث تاویل قرآن در مثنوی است . نگاه مولوی به تاویل با نگاه رایج صوفیانه متفاوت است . تاویل قرآن در مثنوی بدون توجه به لفظ صورت نمی گیرد یعنی مولوی سعی می کند تاویل مخالف با لفظ نباشد . در حالیکه بسیاری از تفاسیر متصوفه از چنین ویژگی برخوردار نیست .

در این مقاله مجموعه مطالبی که مولوی در بحث تاویل قرآن در مثنوی آورده است مورد بررسی قرار گرفته و موارد تاویل صحیح و ناصحیح از دید او مشخص شده و به مواردی نیز از تاویل قرآن در مثنوی به عنوان نمونه اشاره شده است که در ضمن مباحث زیر به آنها خواهیم پرداخت .

1.     معنی تأویل :

یکی از مباحث مهم علوم قرآنی بحث تاویل است. این کلمه هفده بار در قرآن به کار

رفته است . موارد استعمال واژه تاویل به چند معنی اشاره می کنند: (معرفت.محمد هادی/.التفسیر و المفسرون/1/22-19)

الف ) تعبیر خواب: کاربرد کلمه تاویل در معنی تعبیر خواب در سوره یوسف هشت بار به کار می رود. وبا عنوان تاویل الاحادیث گاهی از آن یاد میشود. که شاید علت آن این باشد که خواب تا وقتی بیان نشود تعبیر نمی شود و وقتی بیان شد تعبیر خواب همان گفته ها خواهد بود.

ب ) عاقبت امر: یعنی سرانجام یک کار : « 000 فـَاِن تَنازَعتُم فی شَیءٍ فَرُدّوهُ اِلَی اللهِ وَ الرّسولِ اِن کُنتُم توُمِنوُنَ بِاللهِ وَالیَومِ الاخرِ ذلِکَِ خَیرٌ وَ اَحسَنُ تَأویلاً » (نساء/59)

ج ) توجیه متشابه : یکی ازمهمترین کاربردهای کلمه تاویل درقرآن مربوط به آیات متشابه است. « ... فَامّا الذّینَ فی قُلوُبِهِم زَیغٌ فَیَتّبِعوُنَ ما تَشابَهَ مِنهُ ابتِغاءَ الفِتنَهِ وَابتِغاءَ تَاویلهٍ 000» (آل عمران/7)

این آیه قرآن اشاره میکند که آیات قرآن محکم ومتشابه دارد و آنان که در دل خود بیماری دارند از متشابهات پیروی می کنند به جهت فتنه جوئی وتاویل آن. بنابر این توجیه قول متشابه و برگرداندن آن به یک معنی ،تاویل است .

د ) کشف معنی باطن عمل : در داستان حضرت موسی ومرد صالح که موسی در مقابل کارهای شگفت انگیز مردصالح لب به اعتراض گشود آن مرد، علت کارهای خود را بیان کرد وسپس گفت «000 ذلـِکَ تَاویلُ ما لَم تَستَطِع عَلَیهِ صَبراً» (کهف/82)

طبق این معنی بیان وجه یک فعل معنی تاویل است. یعنی معنی رمزی وباطنی یک فعل مدلول تاویل است . کاربرد کلمه تاویل در قرآن متناسب با معنی لغوی این کلمه است. زیرا ریشه لغوی این کلمه از ماده اَوُل است که به معنی رجوع و بازگشت است (ابن منظور/لسان العرب/1/52) « الت عن الشی» یعنی از آن روی گردانم . بنابراین معنی تاویل بازگشت به اصل یک چیز است خواه آن چیز قول باشد یا فعل . مثلاً در قصه حضرت موسی (ع) آن عبد صالح خدا با بیان علل و انگیزه افعال خود آن را تاویل می کند. ویا تعبیر کننده خواب اصل وحقیقت نهفته در خواب رابیان می کند. معنی دیگری که باعنوان عاقبت امر برای تاویل گفته شده است نیز تا حدودی مشابه همان معنی اول است. گر چه به حسب ظاهر رجوع به اصل، حرکت روبه عقب وعاقبت امر، حرکت رو به جلو است .اما در واقع در هر دومورد بازگشت به حقیقت واصل یک چیز نهفته است. بنابراین کسی که تاویل می کند در حقیقت یک حرکت ذهنی به سمت حقیقت یک شئی انجام می دهد، تا به اصل آن شیئ یا عاقبت ومال آن چیز برسد. لذا وقتی این حرکت ذهنی جنبه منفی به خود می گیرد مورد نهی قرار می گیرد چنانچه در آیه هفتم سوره آل عمران قرآن ابتغاء تاویل را در ردیف ابتغاء فتنه می آورد . یعنی شخص که با تلاش ذهنی خود بدون مبنای علمی دست به تاویل می زند در حقیقت نوعی فتنه جوئی میکند. با این بیان تاحدودی تفاوت تفسیر وتاویل هم روشن میشود.

زیرا تفسیر حرکت ذهنی است که از یک متن یا تفسره شروع میشود. امادر تاویل ممکن است ذهن بر تفسره تکیه نکند و بطورمستقل این حرکت را انجام دهد. لذا در تاویل بیشتر بر معنی باطنی و رمزی تکیه می شود. یعنی معنائی که به حسب ظاهر از لفظ فهمیده نمیشود. زرکشی در باب تفاوت تفسیر وتاویل چنین میگوید: « تفسیر علم به نزول آیه و سوره، حکایت های آن، اشاره های نازل شده در آن، ترتیب مکی ومدنی آن، محکم و متشابه، ناسخ و نسوخ، عام و خاص، مطلق و مقید، مجمل ومفســر، آن آیه و سوره است 000 دراین گونه امور تفسیر به رای ممنوع است. اما تاویل در لغت از ماده اول مشتق است. و وقتی میگویند تاویل این سخن چیست ؟ یعنی مراد از آن رو به کدام غایت میرود000 ریشه این کلمه از مآل به معنای عاقبت و سرانجام است000 بنابراین تاویل، توجیه یا گرداندن آیه به سوی معانی محتمل آن است000»(زرکشی.بدرالدین/البرهان فی علوم القرآن/2/5-284) در تاویل کلمه از مدلول ظاهری خود خارج می شود و به مدلول باطنی یا رمزی سوق داده می شود. در حالیکه در تفسیر بیشتر تکیه بر ظاهر لفظ می شود.

 2.     ملاک تاویل :

همانطور که تفسیر به رای ممنوع است یعنی باید تفسیر دارای ملاک باشد، قطعا در مورد تاویل قرآن هم همین بحث مطرح است . خصوصا که درتاویل بحث ملاک دقیق تر خواهد بود. زیرا همانطور که گفته شد تفسیر بر یک متن ظاهری استوار است . اما تاویل حرکت ذهن به سمت معنی باطنی است، لذا زمینه خروج از ملاک در آن زیاد خواهد بود. خصوصا با توجه به موضوع نوشتار که مربوط به مولوی است و او در سلک عارفان قرار می گیرد و عرفاء بیش از سائر طبقات علماء به تاویل روی می آورد.

بنابراین در مورد تاویل با توجه به اهمیتی که دارد باید به یکی از دو ملاک زیر توجه کرد:

اول ـ قول معصوم : با توجه به اینکه معصومین شارحین اصلی قرآن ومخاطب واقعی کلام الهی هستند بنابراین در کشف معنی باطنی قرآن نیز سخن آنان حجت است . لذا اگر پیامبر یاامام معصوم (ع) آیه ای از قرآن را بر معنی باطنی حمل کردند قطعا آن معنی ملاک عمل خواهد بود. دراین زمینه علاوه برآیاتی که پیامبر(ص) را مامور بیان قرآن می کند، و بیان شامل همه موارد که در گفتار پیامبر (ص)می آید می شود. آیه شریفه : «000 وَ ما یَعلَمُ تَاویلَهُ اِلاّ اللهُ وَالرّاسِخوُنَ فِـی العِلمِ 000» (آل عمران/7) . بنابر اینکه کلمه راسخون عطف بر الله میباشد دلالت صریح دارد که راسخون در علم که قطعا ائمه جزء آنان خواهند بود تاویل قرآن را می دانند. خصوصا با توجه به روایاتی که دراین زمینه دارد شده است از جمله روایت ابن عباس که درمقابل شخصی که گفت تاویل قرآن را فقط خدا می داند ، گفت : والراسخون فی العلم وانا من جمله الراسخین . (ابن ابی الحدید/شرح نهج البلاغه/6/5-404)

بنابراین اگر امثال ابن عباس از راسخین در علم باشند قطعا ائمه معصومین (ع) منزلتی بس رفیع تر خواند داشت. و بر فرض که جمله والراسخون عطف نباشد، و استینافیه باشد، باز هم آیات و روایات دیگری این معنی را تایید می کند که قول وفعل ائمه حجت است، و در این معنی شکی باقی نمی ماند که یکی از ملاکهای اصلی تاویل سخنان آنان خواهدبود. در بحث های بعدی سخن مولوی را در این زمینه خواهیم آورد .

دوم ـ مطابقت معنی تاویلی با لفظ وترکیب آیه : گر چه در تاویل بحث ظاهر آیه مطرح نیست، اما مبانی تاویل نمیتواند فراتر از خصوصیات لفظی باشد. این مسئله با بحث حجیت ظواهر متفاوت است در بحث ظواهر تطابق معنی با ظاهر لفظ ملاک است . اما در اینجا عدم خروج معنی از قابلیت لفظ ملاک است . یعنی اگر لفظ را از خصوصیات ظاهری اش جدا کنیم معنائی که باقی می ماند قابلیت پذیرش تاویل را داشته باشد. مثلا وقتی در آیه شریفه: « فَلیَنظُرِ الاِنسانَ اِلی طَعامِهِ 000» (عبس/24). نگاه می کنیم. ظاهر آیه انسان را به دقت در طعام فرا می خواند که می تواند زمینه ساز شکر الهی و شناخت فضل و رحمت خداوند باشد. اما با الغاء خصوصیت لفظی در مورد طعام می توان معنی فراتری را مطرح کرد. لذا وقتی در روایت وارد می شود که منظور این است که انسان بنگرد که علمش را از چه کسی می گیرد(بحرانی.سید هاشم/البرهان فی تفسیر القرآن/4/429) . باتوجه به اینکه علم غذای روح است ، و نیاز روح انسان را برطرف می کند. همانطور که غذای طبیعی جسم انسان را می سازد ، تاویل آیه به معنی علم مناسب خواهد بود. گر چه ظاهر آیه چنین دلالتی ندارد. و از این قبیل الفاظ و ترکیب ها در آیات قرآنی زیاد است. و منعی هم برای ورود در آن نیست . خصوصاً که قرآن علاوه بر ظاهر دارای باطن است وانسانها در دریافت حقائق قرآنی یکسان نیستند، بنابراین چرا با جمود بر ظاهر لفظ از حقائق معنوی قرآن خود را محروم کنیم . در بحث تاویلات عرفانی این ملاک کاربرد زیادی دارد . و مباحث تاویل را در مثنوی مولوی باید با این ملاک سنجید. بحث تأویل را می توان به عنوان یکی از مبانی تفسیر مولوی مطرح کرد و نمونه هایی از تأویل قرآن در مثنوی نیز بیان می شود .

3.     تاویل قرآن از نظر مولوی :

مولوی در تفسیر قرآن، تاویل را به عنوان یکی از زمینه های مهم تفسیری مورد توجه قرار میدهد وتفسیر او آمیخته باتاویل قرآن است . همانطور که گفته شد معنی تاویل بازگشت به اصل یک چیز است ، وهمه معانی اصطلاحی که برای تاویل گفته شده است در اصل به همین معنی باز می گردد یعنی تاویل حرکتی است که ذهن انسان برای رسیدن به حقیقت یک شیء انجام می دهد . خواه در جنبه مثبت باشد یا منفی . معنی تاویل گرچه با تفسیر متفاوت است ولکن می توان تاویل را به عنوان یکی از مبانی تفسیری در بعضی موارد پذیرفت . مثل تفاسیر عرفانی ، که بر حسب ظاهر توضیح وشرح درباره یک متن صورت می گیرد . اما مبنای این شرح و بسط ، تاویل متن است . مقصود از بحث تاویل قرآن در مثنوی همین است . یعنی می توان مثنوی را به عنوان یک تفسیر رمزی واشاری از قرآن به حساب آورد . توجه مولوی به لفظ در تاویل قرآن یکی از ویژگی های مهم نگرش مولوی است که با بعضی از عرفا متفاوت است . او هیچگاه بی اعتنا به لفظ نیست ولی در عین حال مولوی برکسانی که قرآن را بدون توجه به این حقائق واسرار بلند می خوانند طعن می زند، و آنها را همانند کسی میداند که شاهنامه یا کلیله میخوانند .

شــــــاه نامه یا کلیله پیش تـــو همچنان باشد که قرآن از عتو

(مولوی/مثنوی/دفتر4/3462)

و همچنین تصریح می کند که قرآن دارای ظاهر و باطن است وبدون تاویل نمی توان به باطن آن رسید .

حرف قرآن را بدان که ظاهریست زیر ظاهر باطنی بس قاهری است

زیر آن باطن یکـــــی بطن سوم که درو گردد خردهـــا جمله گم

بطن چهارم از نبی خودکسی ندید جز خدای بی نظیر بــــــی ندید

تو زقرآن ای پسر ظاهــــر مبین دیو آدم را نبیند جــــــز که طین

(مولوی/مثنوی/دفتر3/6-4243)

تاویل از نظر مولوی به دو نوع باطل و ممدوح تقسیم می شود که به هر دو مورد بطور خلاصه اشاره می کنیم .

الف ) تاویل باطل :

مثنوی کتابی است که در آن تاویل آیات وروایات وداستان ها زیادبه چشم می خورد .در عین حال تصریح می کند که هر تاویلی درست نیست . او در دو صورت تاویل را نادرست میداند: اول مواردی که تاویل منشا عقلی دارد وانسان با عقل جزئی می خواهد مفاهیم و واژه ها را تحصیل کند . وچون عقل انسان اسیر قوای وهمیه وخیالیه می شود بنابراین نمیتواند به حقائق بسیاری از اشیاء برسد و به همین دلیل راه انکار پیش می گیرد . او در این زمینه به آیه شریفه « 000وَاِنْ مِن شَیءٍ اِلاّ یُسَبّحُ بِحَمدِهِ وَلکِن لا تَفقَهوُنَ تَسبیحَهُم 000» (اسراء/44). اشاره می کند، که برای بعضی نحوه تسبیح موجود ات وعلت عدم فهم مردم نسبت به آن تسبیح مبهم است . لذا سعی می کنند با تاویل عقلی آن را بیان کنند وگمان می کنند تسبیح موجودات مثل تسبیح انسان است :

چون شما سوی جمادی می روید محرم جان جمادان چون شوید

از جمــــادی عالم جان ها روید غلغل اجـــــزای عالم بشنوید

فاش تسبیح جمـــــادات آیدت وسوسه تاویل هـا نـــر بایدت

چون ندارد جان تو قندیل هـــا بهـــــر بینش کرده ای تاویلها

که غرض تسبیح ظاهر کی بـود دعوی دیــــدن خیال غی بود

بلکه مــر بیننده را دیـــدار آن وقت عبرت میکندتسبیح خوان

پس چرا ازتسبیح یادت میدهد آن دلالت همچو گفتن می بود

این بود تاویل اهل اعتــــزال وآن آن کس کو ندارد نور حال

چون زحس بیرون نیامد آدمی باشد از تصویر غیبی اعجمــی

(مولوی/مثنوی/دفتر3/8-1020)

منظور مولوی از اهل اعتزال پیروان مکتب عقلی است که معتزله سمبل فکری آن است . دوم : مواردی است که انسان به دلیل پیروی از هوای نفس دست به تاویل می زند . ودر حقیقت چون ظاهر کلام مطابق میل وخواسته انسان نیست، دست به تاویل می زند . یکی از علل تاویل قرآن از دید مولوی همین نکته است واو معتقد است در این زمینه انسان باید ایمان خود را تجدید کند ، تا از این تاویل رهایی یابد :

گر تو را اشکال آید در نظــــــر پس تو شک داری در انشق القمـر

تازه کن ایمان نی از گفت زبـــان ای هــــــوا را تازه کرده در نهان

تا هوا تازه است ایمان تازه نیست کین هوا جز قفل آن دروازه نیست

کرده ای تاویل حــــرف بکر را خویش را تاویل کــــن نه ذکر را

بر هوا تاویل قــــــرآن می کنی پست و کــژ شد از تو معنی سنی

(مولوی/مثنوی/دفتر1/4-1080)

مولوی علت عصیان آدم را هم تاویل مبتنی برهوای نفس وقدرت توجیه گری انسان می داند .

کای عجب نهی از پی تحریم بـود یا به تاویلی بــــــدو توهیم بود

در دلش تاویل چون ترجیح یافت طبع در حیرت سوی گندم شتافت

(مولوی/مثنوی/دفتر1/4-1253)

سرانجام مولوی تاویل باطل را با عبارات شدید اللحنی رد می کند :

صاحب تاویل باطل چـــون مگس وهم او بول خــروتصویر خس

گر مگس تاویل بگذارد بــــه رای آن مگس را بخت گرداند همای

آن مگس نبود کش این عبرت بود روح اونه درخــور صورت بود

(مولوی/مثنوی/دفتر1/3-1091)

بنابراین مولوی از نوعی تاویل مذموم یاد می کند وآن رارد مینماید .

ب) تاویل ممدوح :

تاویل ممدوح به نظر مولوی کدام تاویل است ؟ مولوی از سه منظر به سوال جواب می دهد .

اول از بعد غایت شناسانه : او می گوید : تاویل وقتی صحیح است که به انسان پویائی و تحرک ببخشد ، نه اینکه سکون و ایستائی در او ایجاد کند :

حق بود تاویل کان گرمت کند پر امید وچست و با شرمت کند

ورکند سستت حقیقت این بدان هست تبدیل ونه تاویل است آن

این برای گرم کردن آمـده است تا بگیرد نا امیدان را دو دست

(مولوی/مثنوی/دفتر5/7-3125)

مولوی به عنوان تایید دونمونه را مثال می زند : یکی در عنوان ابیات دفتر پنجم درباره معنی «ماشاءالله کان » می گوید :

« معنی ماشاءالله کان یعنی خواست خواست او ورضا رضای او جوئید ازخشم دیگران ورد دیگران دلتنگ مباشید آن کان اگر چه در لفظ ماضی است لیکن در فعل خدا ماضی ومستقبل نباشد که لیس عند الله صباح و لا مساء»

قول بنده ایش شـــــاء الله کـــان بهــــر آن نبود که تنبل کن در آن

بلکه تحریض است براخلاص وجد که در آن خدمت فزون شو مستعد

(مولوی/مثنوی/دفتر5/2-3111)

و دیگر در مورد و تفسیر حدیث معروف « قـَد جَف القَلَم بِما هو کائنّ »(احمد حنبل/مسند/5/191) که بیشتر دستاویز جبریون قرار می گیرد تا راه را برای تنبلی وسکون فراهم کنند می گوید معنی این حدیث سکون و تنبلی نیست بلکه تحرک پویائی است:

همچنین تاویل قـد جف القلم بهر تحریض است بر شغل اهم

پس قلم بنوشت که هر کار را لایق آن هست تاثیـــــر وجزا

کژ روی جف القلم کـژ آیدت راستی آری سعـــادت زایدت

ظلم آری مدبـــــری جف القلم عـــدل آری برخـوری جف القلـم

چون بدزدد دست شد جف القلم خورد بـــاده مست شد جف القلم

تو روا داری روا باشد کــــه حق همچو معـزول آید از حکـــم سبق

که زدست من برون رفته است کار پیش من چندین میاچنـدین مـــزار

بلکه معنــــی آن بود جف القلم نیست یکسان پیش من عدل وستم

فرق بنهــــــا دم میان خیرو شر فــــرق بنهــادم زبدهـــم از بتـر

(مولوی/مثنوی/دفتر5/9-3131)

دوم از بعد موضوع شناسانه : مولوی معتقد است تاویل در جائی درست است که نص صریح نباشد وموضوع از متشابهات باشد . لذا تاویل در نزد مولوی ظاهر کلام را نفی نمی کند . مولوی در ضمن داستانی روائی چنین نقل می کند که خداوند به جبرئیل وسپس میکائیل امر کرد که به زمین بیائید ومشتی خاک بردارند و بیاورند تا خلقت انسان را آغاز کنند . وهر کدام که آمدند زمین ناله کرد وآنان هم از روی دلسوزی منصرف شدند، و خداوند به عزرائیل امر کرد و او هم که به زمین آمد در مقابل ناله زمین قرار گرفت اما در پاسخ گفت این امر الهی است و زمین گفت که امر به شفقت هم ازخداوند است وعزرائیل پاسخ می دهد که این تاویل است وامر به برداشتن خاک چون صریح است نمی توان آن را تاویل کرد :

رفت عــزرائیل سرهنـــگ قضـا ســوی کـره خـاک بهـراقتضـاء

خـاک برقــانون نفیـــر آغاز کرد داد سوگندش بسی سوگند خورد

کای غلام خاص وای حمال عرش ای مطاع الامر اندر عرش و فرش

رو به حــق رحمـت رحمـن فرد رو به حــق آنکه با تو لطف کرد

حق شاهی که جز او معبود نیست پیش او زاری کسی مردود نیست

گفت نتـوانم بدین افسـون که من رو بتـــابم ز آمـــر سروعلـــن

گفت آخر امروز فرمود او به حلم هر دو امرند آن بگیر از راه عــلم

گــفت آن تاویــل باشـد یاقیاس در صــریح امــرکم جـو التباس

فکــر خـود را گـر کنی تاویل به کــه کنـــی تــاویل این نا مشتبه

(مولوی/مثنوی/دفتر5/9-1651)

بنابراین بر خلاف برخی از عرفا ء و متصوفه که هر گونه متنی را تاویل می کنند ، مولوی فقط در متشابهات دست به تاویل می زند. و همچنین در مواردی که حقیقت کاملا عیان وآشکار است به نظر مولوی نمی توان تاویل کرد :

آن حقیقت را که باشد از عیـــان هیچ تاویلی نگنجـــد در میان

(مولوی/مثنوی/دفتر2/3253)

مرحوم حکیم سبزواری هم در تائید مولوی می گوید که تاویل نباید بدون مبنا باشد و کلام باید قابلیت پذیرش تأویل را داشته باشد . (سبزواری.ملاهادی/شرح مثنوی/1/93)

سوم از بعد فاعل شناسانه : یعنی اینکه چه کسی صلاحیت تاویل را دارد ؟ مولوی از این منظر هم به بحث تاویل می نگرد خصوصا که او تاویل عقل گرایانه ومبتنی برهوی وهوس را رد می کند . بنابراین باید این صلاحیت را برای گروه دیگر اثبات کند . از نظر مولوی تاویل وقتی صحیح است که مبتنی بر کشف شهودی باشد . مولوی خطاب به علی بن ابیطالب (ع) از او راز گوئی می طلبد که حکایت از شهود علی وکشف حقائق توسط او دارد واین حقائق قابل ادراک برای حواس ظاهری نیست .

ای علی که جملــه عقل ودیده ای شمـــه ای واگو از آن چه دیده ای

(مولوی/مثنوی/دفتر1/3751)

بازگوای باز عرش خوش شکــار تا چه دیـــدی این زمان از کردگار

چشــــم تو ادراک غیب آموخته چشــــم هــای حاضران بردوخته

آن یکــی ماهی همی بیند عیــان وآن یکــی تاریــک می بیند جمال

(مولوی/مثنوی/دفتر1/8-3756)

راز بگشـــا ای علــــی مرتضی ای پس سوء القضا حسن القضاء

(مولوی/مثنوی/دفتر1/3763)

باز باش ای بـــاب رحمت تا ابد بارگـــــــاه مالــه کفــوا احـد

(مولوی/مثنوی/دفتر1/3771)

مفاد اینگونه خطابها این است که صاحب کشف وشهود می تواند حقائق اسماء را دریابد و تاویل کند و چون این قدرت ناشی از ذات حق است ، صاحب تاویل در حقیقت خود خداوند است :

قول حق را هم زحق تفسیر جو هین مگو ژاژ از گمان ای سخت رو

(مولوی/مثنوی/دفتر6/2292)

معنی قرآن ز قرآن پرس و بس وزکسی کآتش زدست اندر هوس

پیش قرآن گشت قربانی وپست تا که عین روح او قرآن شدست

(مولوی/مثنوی/دفتر5/9-3128)

این ابیات یادآور این آیه شریفه است که می فرماید: « 000 وَما یَعلَمُ تَاویلَهُ اِلاّ اللهُ وَ الرّاسِخوُنَ فِی العِلمِ 000» (آل عمران/7). این آیه تاویل را به خداوند منحصر می کند وبعد از راسخان در علم نام می برد لذا بنابراینکه جمله والراسخون فی العلم عطف به الله باشد معنی آیه این است که راسخون هم تاویل را می دانند. وآنها همان کسانی هستند که به تعبیر مولوی آتش در هوس زده اند وروح آنان عین قرآن شده است . اما بنابراینکه جمله استینافیه باشد این معنی را نمیتوان استنباط کرد . گر چه مفسر بزرگ معاصر علامه طباطبائی معتقد است که برفرض که و او در آیه استینافیه باشد، می توان به دلیل منفصل ثابت کرد که راسخان در علم هم تاویل قرآن را می دانند نظیر علم غیب که کسی جز خدا نمی داند مگر اینکه خداوند چنین بخواهد که به شخص دیگری هم آن را بیاموزد. (طباطبائی.محمد حسین/المیزان/3/4-53) در هر صورت دیدگاه مولوی این است که خداوند و راسخان در علم تاویل را می دانند. و به تعبیر سلطان ولد که پرورش یافته مکتب مولوی است، راسخان همان اولیاء کامل الهی هستند . (سلطان ولد/رباب نامه/57) دانستن تاویل قرآن توسط راسخان در علم این نتیجه را در بر دارد که تاویل می تواند دارای مراتب باشد زیرا اولا کشف وشهود مراتب دارد وثانیاً قرآن دارای بطون مختلف است و لذا لزوماً همه افراد به همه باطن ها نمی رسند . بنابراین مولوی می گو ید بعضی از مراتب بطن قرآن را که بطور خاص بطن چهارم است، جز خدا کسی نمی داند .

بطن چهارم از نبی خود کسی ندید جز خــدای بی نظیـــر بی ندید

(مولوی/مثنوی/دفتر3/4245)

 

4- موارد تاویل قرآن در مثنوی :

با توجه به آنچه گفته شد مولوی در مثنوی مواردی از تاویل صحیح قرآن می آورد که به عنوان نمونه به بعضی از آنها اشاره می کنیم :

1- مولوی دوزخ را به نفس انسانی و اژدهائی بودن آن تاویل می کند. این آیه قرآن را در این زمینه مطرح میکند که : « یـَومَ نَقوُلُ لِجَهَنّمَ هَل اِمتَلاتِ وَتَقوُلُ هَل مِن مَزیدٍ » (ق/30) . یعنی این حکایت نفس انسانی است :

دوزخ است این نفس ودوزخ اژدهاست کاو به دریاها نگردد کم وکاست

هفــت دریـــا را در آشـــامد هنــوز کـم نگردد سوزش آن خلق سوز

سنـــگ ها و کــــافران سنــــگ دل انــدر آینـد انـدراو زار وخجـل

هم نگــــردد ساکـن از چندین غـــذا تا زحــق آیــد مــر او را این ندا

سیــــرگشتــــی سیرگـوید نه هنــوز اینت آتش اینت تابش اینت سوز

عــــالمی را لقمـــه کـرد ودر کشیــد معـده اش نعره زنان هل مزید

حـــق قــدم بــروی نهـــد از لامکان آنگـه او ساکن شود از کن فکـان

چـون که جزو دوزخ است این نفـس ما طبــع کل دارد همیشـه جزوها

(مولوی/مثنوی/دفتر1/85-1378)

2- مولوی آیه شریفه «000 بـَل هـُمْ فی لَبْسٍ مِنْ خَلقٍ جَدیدٍ» (ق/15) را به عالم دیگر که عالم غیر حسی است تاویل می کند . یعنی آن عالم در خلق جدید است و مردم در آن تردید دارند. برای تبیین این مطلب قصه رفتن پیامبر به گورستان را می آورد می گوید: پیامبر روزی به گورستان رفتند و وقتی برگشتند عایشه گفت امروز باران آمده است چرا جامه شما خیس نشده، پیامبر فرمودند تو امروز چه برسر داشتی عرض کرد عبای شما را پیامبر فرمود بخاطر آن عبا چشم تو باران غیبی را دیده و آن بارا ن ظاهری نیست .

چـــون زگورستان پیمبر بازگشت سوی صدیقه شد وهمراز گشت

چشـــم صدیقه چو بررویش فتاد پیش آمـــد دســت بر وی نهاد

برعمـــامه وروی او و مـــوی او برگریبـــان وبـــر و بـازوی او

گفت پیغامبر چه می جوئی شتاب گفت بـاران آمـد امروز از سحاب

جامـه هـاات می بجـویم درطلب تر نمی یــابم ز بــاران ای عجب

گفت چـه برسر فکنـــدی از ازار گفت کـــردم آن ردای تو خمـار

گفت بهــر آن نمودای پاک جیب چشــــم پاکت را خدا باران غیب

نیســت آن بــاران از این ابر شما هست ابــــری دیگر ودیگـر سما

غیب را ابــری و آبی دیگـر است آسمـــان و آفتـــابی دیگـر است

نا ید آن الا کــه برخاصــان پدید با قیــان فـی لبس من خلق جدید

(مولوی/مثنوی/دفتر1/40-2031)

منظور این است که بقیه از این خلق بی خبرند. (زمانی.کریم/شرح جامع مثنوی معنوی/1/6-545)

3- ناقه صالح از دیدی مولوی جسم صالحان است که برای انسانهای ظالم کمین گاهی است که گمان میکنند با نابود کردن آن موفق شده اند . در حالیکه حقیقت چیز دیگری است و آنها بخاطر قصور فکری این را حقیر می بینند . « فـَقالَ لَهُم رَسوُلُ اللهِ ناقَهَ اللهِ وَسُقیها . فـَکـَذّبوُهُ فَعَقَروُها 000» (شمس/14-13)

ناقه صالح به صورت بــــد شتــر پی بریدندش زجهـل آن قــوم مر

(مولوی/مثنوی/دفتر1/2514)

ناقه صالــح چو جسم صالحــــان شد کمینی در هلاک طالحــــــان

تا برآن امت زحکم مــــرگ ودرد ناقــه الله و سقیــاها چـــــه کرد

(مولوی/مثنوی/دفتر1/8-2517)

روح همچون صالح وتن ناقه است روح اندر وصل وتن در فاقه است

روح صـالح قابل آفــــات نیست زخـــــم برناقه بود برذات نیست

روح صــالح قابل آزار نیســــت نور یـــزدان سغبه کفـــار نیست

حق از آن پیوست با جسمی نهان تـــاش آزارند وبیننــد امتحــــان

(مولوی/مثنوی/دفتر1/3-2520)

ناقه جســــم ولی را بنده بــاش تا شوی با روح صالح خواجه تاش

(مولوی/مثنوی/دفتر1/2526)

4-قرآن در مورد قوم موسی میفرماید:«فـَانتـَقـَمنا مـِنهـُم فـَاَغرَقناهُم فِی الیَمِّ بِاَنّهُم کَذّبوُا بِایاتِنا 000» (اعراف/136). مولوی بحث انتقام الهی را تاویل می کند به اینکه اگر انسان خود را در مقابل حق فانی نبیند این انتقام پیدا خواهد شد ودر تبیین آن قصه شکار شیروگرگ وروباه را مثال میآورد . که وقتی شیر از گرگ خواست که صید را قسمت کنند او بخش بزرگتر را به شیر داد ومتوسط را خود وکوچکتر را به روباه اختصاص داد وشیر در دم سر ازبدن او جدا کرد . این قصه تمثیلی از دیدن خود است .

گرگ را برکنـــد سرآن سـرفراز تــا نمــاند دوســری وامتیـاز

فانتقمنا منهم است ای گرگ پیر چون نبودی مرده در پیش امیر

(مولوی/مثنوی/دفتر1/8-3107)

5-قرآن بعد از آن که در وصف مومنین اشداء علی الکفار ورحماء بینهم را مطرح می کندمثالی را ذکر می نماید : «000 کـَزَرعٍ اَخرَجَ شَطأَهُ فآزرَهُ فَاستَغلَظَ فَاستَوی عَلی سوُقِهِ یُعجِبُ الزُّراعَ 000»(فتح/29). این شاخه ضعیف را که قوی می شود وتعجب کشاورزان را بر می انگیزد مولوی به حال انسان عاشقی تاویل می کند که در عشق محو شده است .

باز آن جان چون که محو عشق گشت یعجب الـــزراع آمـد بعد کشت

(مولوی/مثنوی/دفتر1/3173)

6- واژه عرش را در آیه شریفه « الرّحمنُ عَلَی العَرشِ استَوی » (طه/5). به قلب مومن که خود را از ناپاکی ها تصفیه کرده است تاویل می کند .

تخت دل معمور شد پاک ازهوی بین که الرحمن علی العرش استوی

حکم بردل بعد از این بی واسطه حق کنـد چون یافـت دل این رابطه

(مولوی/مثنوی/دفتر2/3671)

7- باز شدن درهای بهشت برای متقین از دید مولوی به باز شدن ابواب حقائق بر قلب عارف تاویل میشود : « وَسیقَ الذّینَ اتّقَوا رَبّهُم اِلَی الجَنّهِ زُمَراً حَتّی اِذا جاء وُها وَفُتّحَت اَبوابُها 000» (زمر/73)

آن دلی کاو مطلع مهتاب هاست بهر عارف فتحت ابواب هاست

(مولوی/مثنوی/دفتر2/165)

8- واژه رزق در آیه شریفه :«000 کـُلوُا مِن رِزقِهِ 000» (ملک/15). را تاویل به حکمت می کند که عموم مردم آن را نمی فهمند :

رو زحکمت خور علف کان را خدا بی غرض داده است از محض عطا

فهم نان کردی نه حکمت ای رهی زآن چه حق گفتت کلـوا من رزقه

رزق حق حکـمت بود در مرتبت کــان گلو گیرت نباشد عاقبت

(مولوی/مثنوی/دفتر3/6-3744)

9- شجره طیبه در آیه شریفه « اَلَم تَرَکَیفَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً کَلِمَهً طَیّبَهً کَشَجَرَهٍ طَیّبَهٍ اَصلُها ثابِتٌ وَ فَرعُها فِی السّماءِ » (ابراهیم/24). به شجره وفا تاویل می شود :

برفلک پرهاست زاشجـــار وفـا اصلهــا ثابت وفرعه فی اسماء

چون برست از عشق پر برآسمان چون نروید در دل صدرجهان

(مولوی/مثنوی/دفتر3/8-4387)

10- مولوی در قصه صوفی که سر به زانو گذاشته بود ودر خود فرو رفته بود ، وقتی به او اعتراض می شود که به آثار رحمت الهی بنگر « فـَانظـُروُا اِلی آثارِ رَحمَهِ الله 000» (روم/50). میگوید آثار رحمت الهی د ردل انسان است وآنچه در بیرون است عکس حقائق درونی است:

امر حق بشنو که گفته است انظروا سوی این آثار رحمــــت آر رو

گفت آثارش دل است ای بوالهوس آن بـــــرون آثار آثارست و بس

باغهــا و سبـزه ها درعین جـــان بر برون عکسش چو در آب روان

(مولوی/مثنوی/دفتر4/2-1360)

موارد فوق نمونه هائی از تاویل آیات قرآن در مثنوی است که اساس و پایه تفسیر آیات قرآن از دید مولوی است ، و در آنها تاویل به وضوح دیده می شود بحث تاویل در مثنوی از مهمترین مباحث تفسیر عرفانی است که نیازمند پژوهش مستقل است .

نتیجه :

از مجموع مباحث چنین نتیجه می گیریم که تاویل به معنی رجوع به اصل و حقیقت یک شیء یکی از مبانی مهم تفسیر قرآن در مثنوی است . تاویل در صورتی که مبتنی بر عقل جزئی یا هوی و هوس باشد باطل است و اگر لفظ قابلیت تحمل معنی تاویلی را داشته باشد و با هدف پویائی و در متشابهات و توسط افرادی که آگاه بر حقایق هستند صورت پذیرد ممدوح و پذیرفتنی است .

 فهرست منابع :

1.     قرآن مجید

2.     ابن ابی الحدید / شرح نهج البلاغه / چاپ دوم/داراحیاءالکتب العربیه/مصر/1385ق

3.     ابن منظور/ لسان العرب / چاپ اول/دارالکتاب العلمیه/بیروت/1413ق

4.     احمد بن حنبل/مسند /انتشارات دارالفکر/بیروت

5.     بحرانی.سید هاشم /البرهان فی تفسیرالقرآن/موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان/قم

6.     زرکشی .محمد بن عبد ا…/ البرهان فی علوم القرآن /چاپ دوم/دارالمعرفه/بیروت/1415ق

7.     زمانی.کریم/شرح جامع مثنوی معنوی/انتشارات اطلاعات/تهران/1372ش

8.     سبزواری.ملاهادی/شرح مثنوی /کوشش مصطفی بروجردی/چاپ اول/انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی/1374ش

9.     سلطان ولد / رباب نامه/به اهتمام سلطانی/چاپ دوم/موسسه مطالعات اسلامی دانشگاه تهران/1377ش

10. طباطبائی.محمد حسین/المیزان فی تفسیر القرآن/چاپ سوم/موسسه الاعلمی للمطبوعات/بیروت /1393ه.ق.

11. فروزانفر.بدیع الزمان/ مجموعه مقالات و اشعار /جمع آوری عنایت ا… محمدی/دهخدا/تهران/چاپ 1351

12. معرفت . محمد هادی / التفسیر و المفسرون /چاپ اول/الجامعه الرضویه للعلوم الاسلامیه/مشهد/1418هـ .ق.

13. مولوی.جلال الدین محمد / مثنوی معنوی/ تصحیح عبدالکریم سروش/چاپ اول/شرکت انتشارات علمی و فرهنگی/تهران/1375

  این مقاله در نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز شماره 189 زمستان 1382 به چاپ رسیده است


[ پست الكترونيك ]