![]() |
|
۱۳۸٧/٥/٢٩
گزارش جلسه 51 ام
51مین جلسه گروه خمر کهن بعداز ظهر روز 5شنبه 24مرداد در پارک طالقانی تهران برگزار گردید. غایب بزرگ این جلسه، جناب پانویس بود که انصافاً جای ایشان بسیار خالی بود. این جلسه که با هماهنگی علی آقای مظفری و با حضور علی پاداش، رضا میرکریمی، آقای مومنیان، مصطفی علیزاده برگزار گردید، پذیرای دو میهمان گرانقدر نیز بود: خانم زیبایی و آقای محسن غلامی. که امیدواریم باز هم ایشان را در جمع خود ببینیم. بخش اول این نشست، مثنوی خوانی و بررسی ابیات 1648 تا 1691 توسط نگارنده این سطور بود که با تبادل نظری که میان دوستان انجام شد، بحث تکمیل گردید. پس از آن، آقای مومنیان، غزل بسیار زیبای « بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست »را ضمن ارائه توضیحات خوبی، خواندند. و در پایان آقا رضا میرکریمی، بحث آزاد با موضوع «تعصب» را ادامه دادند و بحث بسیار خوب و جالبی شکل گرفت و اکثر دوستان نظرات خود را بیان کردند. انشاله جلسه بعدی گروه، طبق برنامه، 5شنبه 7شهریور برگزار خواهد گردید. ضمناً این جلسه، به علت مقادیری از مشکلات فنی!، به جای گزارش صوتی (که با صدای علی مظفری بود)، گزارش نوشتاری ارائه شد.
م.علیزاده ۱۳۸٧/٥/٢٩
رندی حافظ
دکتر تقی پورنامداریان در گمشده لب دریا پیرامون رندی حافظ میآورد:
بخشی از مقاله «رندی حافظ از دیدگاه حافظ پژوهان» نوشته خانم فرح نیازکار (گمشده لب دریا: تاملی در معنی و صورت شعر حافظ، تقی پورنامداریان، انتشارات سخن - 1384 ). ۱۳۸٧/٥/٢٦
مثنوی- نظریه تولید و ...
فعل را در غیب اثرها زادنی است و آن موالیدش به حکم خلق نیست بی شریکی جمله مخلوق خداست آن موالید ار چه نسبتشان به ماست زید پرانید تیری سوی عَمر عَمر را بگرفت تیرش همچو نمر مدت سالی همی زایید درد دردها را آفریند حق نه مرد عَمر دائم ماند در درد و وجل دردها می زاید آن جا تا اجل ز آن موالید وجع چون مُرد او زید را ز اول سبب قتال گو آن وجع ها را بدو منسوب دار گر چه هست آن جمله صُنع کردگار همچنین کسب و دم و دام و جماع آن موالید است حق را مستطاع بسته درهای موالید از سبب چون پشیمان شد ولی ز آن دست رب اولیا را هست قدرت از اله تیر جسته باز آرندش ز راه گفته ناگفته کند از فتح باب تا از آن نی سیخ سوزد نی کباب در جلسه روز پنجشنبه ابیاتی از مثنوی خوانده و بررسی شد که اشاره به مفاهیمی داشت که مرتبط با مباحث کلامی «تولید»و «کسب» بود.در مورد مکاتب معتزله و اشاعره، نظریه «تولید» و افعال مباشره و متولده و نظریات گوناگون در مورد «فاعل و خالق افعال و اعمال انسان» و نظر مولانا در این زمینه توضیحاتی داده شد. خدمت دوستان این قول داده شد که منابع و یا نوشتار نسبتاً کاملی در خصوص تولید و نیز کسب معرفی و ارسال شود تا دوستان در این زمینه بیشتر مطالعه نمایند. الوعده وفا.. ذیلاً مطلبی در خصوص نظریه «تولید» به قلم آقای سیدعلی طالقانی ، برگرفته از سایت دانشنامه جهان اسلام را از نظر می گذرانید: تولید ، اصطلاحی کلامی به معنای پدیدآوردن کاری به وسیلة کاری دیگر. وقتی کاری به واسطة انجام شدن کاری دیگر صورت پذیرد، این عمل ، تولد و آن کار، فعلِ متولده خوانده می شود، مثل حرکت کلید در قفل که متولد از حرکت دست است . منبع: دانشنامه جهان اسلام ۱۳۸٧/٥/٢٢
پنجاه و یکمین جلسه گروه خمر کهن
پنجاه و یکمین جلسه گروه خمر کهن روز پنجشنبه ٢۴ مرداد ماه برگزار خواهد شد: برنامه جلسه: ۱- مثنویخوانی: دفتر اول ، توسط مصطفی علیزاده 2- شرح غزل مولانا توسط محمد مومنیان با مطلع بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست 3- بحث آزاد با موضوع "تعصب"، توسط سید رضا میرکریمی زمان: پنجشنبه ۲۴ مرداد ماه ، ساعت 15 تا 17 مکان: تهران، پارک طالقانی شرکت فقط برای اعضای گروه میسر است. دوستان عضو جهت هماهنگی تماس بگیرند:٨٧١۶-۶٢١-٠٩١٢ علی مظفری برای آشنایی با گروه خمر کهن، اینجـــا کلیک کنید. ۱۳۸٧/٥/۱٩
توضیحی بر یک نظر نقادانه
یکی از خوانندگان گرامی وبلاگ،جناب آقای حسن قلی زاده بر یادداشت قبلی بنده، شرح غزلی از دیوان حافظ ، نقدی را در 4 بند ارسال نموده اند که ضمن تشکر از توجه ایشان و با احترام به نظر وی، توضیحاتی مختصر ارائه می شود. امیدواریم که سایر دوستان و خوانندگان وبلاگ نیز در بحث ها و موضوعات مطروحه شرکت نموده و نظرات ارزشمند را بیان نمایند. و اما آنچه جناب قلی زاده گفته اند و توضیحات بنده: ایشان نوشته اند: 1- فرمودهاید: این غزل، غزل رندانه ای است توضیح، جناب آقای دکتر استعلامی، تقسیم بندی محتوایی بر غزلیات دیوان کرده اند و آنها را به دسته های عاشقانه، عارفانه ، رندانه تقسیم نموده اند(رجوع شود به مقدمه درس حافظ-دکتر استعلامی) که نظر ایشان برایم جالب و پذیرفتنی بوده و هست و از اینرو در بررسی غزلیاتی که انجام می دهم به این نوع دسته بندی نظر داشته و اشاره می نمایم. البته که حافظ «رند» است و تردیدی در این وجود ندارد که رندی او در خاطرش پایدار بوده است ایشان نوشته اند: 2- فرمودهاید: حافظ، عاشق چشم و موی سیاه است - من دوستدار روی خوش و موی دلکشم توضیح: با بررسی گذرا در دیوان حافظ، به وضوح درمی یابیم که چشم و ابروی و مژگان و موی سیاه، در نظر حافظ از جایگاه خاصی برخوردار است؛ هرچند که او «دوستدار روی خوش و موی دلکش» است. و در حقیقت در نظر او احتمالاً «چشم و موی سیاه» مصداق «روی خوش و موی دلکش» می باشد. مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس به ادب نافه گشایی کن از آن زلف سیاه گناه چشم سیاه تو بود و گردن دلخواه زلفین سیاه تو به دلداری عشاق نرگس کرشمه میبرد از حد برون خرام بر آن چشم سیه صد آفرین باد دردا که از آن آهوی مشکین سیه چشم به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم آن آهوی سیه چشم از دام ما برون شد
اظهار نموده اند که : 3- فرمودهاید: در دیوان حافظ و کلاً ادبیات کهن، منظور از رقیب، نه رقیب عشقی که محافظ و دربان معشوق است. آنچه بنده عرض کرده ام بر اساس لغت نامه ها و شروح و توضیحاتی است که توسط بزرگان ادب و حافظ شناسان تصنیف شده است. و خود نیز در این معنی مطمئن شده ام. به نمونه های زیر توجه شود: خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نه (روشن است که حافظ در انتظار خوابیدن رقیب است تا بتواند با بهره گیری از غفلت او با یار دیدار کند) در آن شمایل مطبوع هیچ نتوان گفت (رقیبان و محافظان تندخوی معشوق حافظ را از کوی او می رانند و از وصال باز می دارند) و نیز نوشته اند که: 4- فرمودهاید: سلاح و پناهگاه حافظ عاشق، در برابر جور رقیب، آه سحری و راز و نیاز است که ظاهراً آن هم ره به جایی ندارد پاسخ: «مگر» معانی مختلفی دارد. اما بنا به نظر اساتید بزرگ ادبیات فارسی و حافظ شناسانی همچون استاد خرمشاهی، دکتر استعلامی، دکتر خطیب رهبر ، «مگر» را می توان در اینجا در دو معنی به کار برد. (1- لابد 2- آیا) که در اینصورت مفهوم بیت «سوال ، ابهام ، ناتوانی، تردید همراه با غصه و به نوعی درد دل» است و نشانی از «تهدید و هشدار و خط و نشان کشیدن» در آن نیست. در پایان ذکر این نکته ضروریست که بنده، در جایگاه یک دوستدار حافظ و مشتاق و محتاج شناخت حافظ و غزلش، با بررسی در نظرات حافظ شناسان بزرگ، آنچه را که در نظر موافقم آید، می پسندم و می پذیرم و نقل می کنم. و حقیقتاً در آن جایگاه نیستم گه تا نظرات شخصی خود را بدون تکیه و توجه به نظرات بزرگان، به عنوان «شرح و تفسیر»غزلیات حافظی ارائه کنم. از اینرو همواره در شرح ها و بررسی هایی که در جمع دوستان گروه، شفاهاً ارائه می شود و در وبلاگ، کتباً عرضه می شود، منابع مورد استفاده خود را بیان می نمایم. مجددا از بیان نظرات جناب قلی زاده( که تصور می کنم یک بار افتخار مصاحبت و هم کلامی با ایشان در جلسات گروه نصیبم شده است) بسیار سپاسگزاری می نمایم و امید که این تبادل نظر، به روشن شدن بیشتر ابهامات غزل حافظی در نگاه ما دوستداران حضرتش، کمک نماید. علیزاده ۱۳۸٧/٥/۱٢
شرح غزلی از دیوان حافظ
شرح غزلی از حافظ *
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد
مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد
خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش که ساز شرع از این افسانه بیقانون نخواهد شد
مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد؟
شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد
مشوی ای دیده نقش غم ز لوح سینه حافظ که زخم تیغ دلدار است و رنگ خون نخواهد شد
این غزل، غزل رندانه ای است که مفاهیم مشابه آن را حافظ در چند غزل دیگر آورده است: (دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمیگیرد ز هر در میدهم پندش ولیکن در نمیگیرد) (من دوستدار روی خوش و موی دلکشم مدهوش چشم مست و می صاف بیغشم)
حافظ، عشق ورزی به زیبایی ها و رندی و مستی و می و مطرب و چنگ و عود و دف را، در کنار هم، در برابر زهد ریایی قرار می دهد.
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
در غزل فارسی، به ویژه شعر حافظ، رنگ مطلوب چشم، سیاه است. حافظ، عاشق چشم و موی سیاه است(گرچه نمی توان گفت که معشوق او سیاه چشم و مو بوده!). او این عشق را ازلی و قضای آسمان می داند که سرنوشتی غیرقابل تغییر است. از این رو بر این باور است که زاهد و واعظ و... حقِ سرزنش او را ندارند.(گر تو نمی پسندی، تغییر ده قضا را!)
رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد
- در دیوان حافظ و کلاً ادبیات کهن، منظور از رقیب، نه رقیب عشقی که محافظ و دربان معشوق است. و چون محرم و همراه معشوق است، موردحسد شاعر عاشق نیز واقع می شود( در آن شمایل مطبوع هیچ نتوان گفت / جز این قدر که رقیبان تندخو داری) - «فرمودن» در 3 معنی به کار می رود: 1-دستور دادن 2- انجام دادن 3- گفتن. در این بیت، معنی دوم موردنظر است. - سلاح و پناهگاه حافظ عاشق، در برابر جور رقیب، آه سحری و راز و نیاز است که ظاهراً آن هم ره به جایی ندارد(مگر: 1-لابد 2- آیا)
مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد
صحبت از «رند» (که از کلیدی ترین شخصیت های دیوان حافظی است) بسیار به میان رفته و دوستان می توانند در شرح غزلیات قبلی درباره آن مطالعه نمایند. «فرمودن»، در اینجا به معنی دستوردادن است. در این ببیت، باز هم صحبت از قضای آسمانی است که در بیت اول غزل به کار رفته است و آن که «رندی و عاشقی» سرنوشت حافظ است و تغییر نمی کند(نصیبۀ ازلی اوست : نصیبۀ ازل از خود نمی توان انداخت). «از آن افزون نخواهد شد» یعنی به آن زیاد یا از آن کم نخواهد شد و نه اینکه فقط به آن اضافه نمی شود. این نوع کاربرد را در جایی دیگر نیز می بینیم: بیا که رونق این کارخانه کم نشود / به زهد همچو تویی و فسق همچو منی ( معنی: رونق این کارخانه با زهد همچو تویی زیاد نشود و با فسق همچو منی کم نمی شود)
خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش که ساز شرع از این افسانه بیقانون نخواهد شد
محتسب: مامور اجرای حدود و حافظ حقوق مردم و از شخصیت های منفی دیوان حافظ است( که از نظر حافظ، اهل ریا و نفاق است پنهانی یا آشکارا به فسق می پردازد) در این بیت زیبا، چند ایهام می بینیم: فریاد: ( 1- بانگ و آوای بلند موسیقی 2- ضجّۀ مظلومان برای دادخواهی) ساز: ( 1- اسم جنس برای آلات موسیقی 2- ساختار و نظم و نظام) قانون: (1- قاعده، شرع 2- نوعی ساز) افسانه، قول و غزلی است که مطرب همراه دف و نی می خواند معنی بیت: فریاد دلسوختگان را از دف و نی بشنو و ما را به ناله های دف و نی بشنو و ما را به ناله های دف و نی ببخش و بدان که ساختار دین محکم تر از آنست که با نواختن موسیقی و غزلسرایی متزلزل شود.
مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد؟ شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد
جای امن و شراب هست و معشوق هم، ساقی مهربان بزم می باشد. از اینرو حافظ باید به همین شاد و دلخوش و قانع باشد که بیش از این «نخواهد شد»
مشوی ای دیده نقش غم ز لوح سینه حافظ که زخم تیغ دلدار است و رنگ خون نخواهد شد
گریستن، غم و غصه را می کاهد و از دل می زداید؛ اما حافظ خطاب به چشمانش می گوید که بیهوده مکوش و زحمت به خود مده که اشک، غم دل من را پاک نمیکند. زیرا که آن، خون دل ناشی از زخم معشوق است و رنگ خون پاک نمی شود.
مصطفی علیزاده
منابع مورد استفاده در شرح این غزل: حافظ نامه- بهالدین خرمشاهی درس حافظ – محمد استعلامی
* - این غزل در ۴۹ امین جلسه گروه خمر کهن بررسی و شرح گردید. ۱۳۸٧/٥/۸
شعری از دکتر سروش درباره پیامبر
با تبریک صمیمانه آغاز رسالت افتخار بشریت ، حضرت محمد، آخرین فرستاده خدا، شعری از دکتر سروش با صدای وی، دربارهء پیامبر اکرم(ص) تقدیم شما می نماییم:
۱۳۸٧/٥/۸
حکمت «التماس دعا» گفتن ها!
حکمت «التماس دعا» گفتن ها!
حضرت علی می فرماید: «المعصیه تمنع الاجابه»( گناه از اجابت دعا جلوگیرى مىکند)
اجابت دعا وقتی صورت می گیرد که دعا از زبانی بیان شود که آلوده به گناه نباشد. روشن است که انسان، خطاکار و گناهکار است. اما اگر برای «من» ِ گناهکار از زبان «تو» دعا شود، چون « تو» در گناه من مسئولیتی نداشته ای، لذا این از این دعا بیشتر احتمال اجابت می رود. مولانا در دفتر سوم مثنوی می فرماید:
امر حق به موسی علیه السلام که مرا به دهانی خوان که بدان دهان گناه نکرده باشی
بهر این فرمود با موسی خدا وقت حاجت خواستن اندر دعا کای کلیم الله ز من میجو پناه با دهانی که نکردی تو گناه گفت موسی، من ندارم آن دهان گفت ما را از دهان غیر خوان از دهان غیر کی کردی گناه ؟ از دهان غیر بر خوان، کای اله آنچنان کن که دهانها مر تو را در شب و در روزها آرد دعا آن دهانی که نکردستی گناه آن دهان غیر باشد، عذر خواه یا دهان خویشتن را پاک کن روح خود را چابک و چالاک کن ذکر حق پاک است، چون پاکی رسید رخت بر بندد، برون آید پلید می گریزد ضدها از ضدها شب گریزد، چون بر افروزد ضیا چون برآمد نام پاک اندر دهان نی پلیدی ماند و، نی آن دهان م.علیزاده [ پست الكترونيك ] |
ارتباط با ما
صفحهٔ اصلی وبلاگ معرفی گروه خمر کهن پست های برگزیده وبلاگ آرشيـو: پيونـدها:
.: لوگوي وبلاگ :. ![]() .: محصولات :. ![]() استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام و آدرس وبلاگ بلامانع است ![]() .: خبرنامهٔ گروه :. .: حلقه «خمر کهن»ی ها :. پانویسمصطفی علیزاده علي پاداش حسين صابري منصور بنانی شهره محمدی محمد فیاضی .: سایر دوستان :. گفتگو با خداويژه نامه مولانا-مجله هفت سنگ آموزش فارسي-ويژه آزمون ارشد اندیشهها و افکار مولانا معرفي سي دي مثنوي قونیه،شهر مولانا محمدامین مروتی .: لوگوهای دوستان :.
|