![]() |
|
۱۳۸٧/۱/٢٧
برنامه چهل و ششم گروه خمر کهن
چهل و ششمین جلسه گروه خمر کهن روز پنجشنبه 29 فروردین برگزار خواهد شد:
برنامه جلسه:
۱- مثنویخوانی: از بیت 1339 دفتر اول به بعد، توسط پانویس 2- شرح غزل 276 دیوان حافظ به مطلع "باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش ..."، توسط مصطفی علیزاده 3- "سوناتا یا پیکان؟!" بحث آزاد با موضوع قناعت، توسط علی پاداش
زمان: پنجشنبه 29 فروردین، ساعت 15 تا 17 مکان: تهران، پارک طالقانی
شرکت برای عموم علاقمندان آزاد است. جهت هماهنگی تماس بگیرید: مصطفی علیزاده 6143- 150- 0912
برای آشنایی با گروه خمر کهن، اینجـــا کلیک کنید.
۱۳۸٧/۱/٢٧
هدهد و همسفرانش
شما بودید چه کار میکردید؟ سالها فسفر میسوزانید، اثری خلق میکنید و آن وقت، اسمی برایش میگذارید، اما ملت آن را به نام دیگری میخوانند. ۱۳۸٧/۱/٢٥
به مناسبت بزرگداشت شیخ عطار نیشابوری
فریدالدین ابو حامد محمد بن ابوبکر ابراهیم بن اسحاق عطار نیشابوری، یکی از شعرا، نویسندگان و عارفان نام آور ایران در اواخر قرن ششم و اویل قرن هفتم هجری قمری است. برخی تاریخ نویسان سال ولادت او را 513 و بعضی دیگر، 537 هجری.ق، می دانند. ![]() نمونه ای از غزلیات گم شدم در خود چنان کز خویش ناپیدا شدم شبنمی بودم ز دریا غرقه در دریا شدم سایه ای بودم ز اول بر زمین افتاده خوار راست کان خورشید پیدا گشت ناپیدا شدم ز آمدن بس بی نشان و ز شدن بی خبر گو بیا یک دم برآمد کامدم من یا شدم نه، مپرس از من سخن زیرا که چون پروانه ای در فروغ شمع روی دوست ناپروا شدم در ره عشقش قدم در نِه، اگر با دانشی لاجرم در عشق هم نادان و هم دانا شدم چون همه تن می بایست بود و کور گشت این عجایب بین که چون بینای نابینا شدم خاک بر فرقم اگر یک ذره دارم آگهی تا کجاست آنجا که من سرگشته دل آنجا شدم چون دل عطار بیرون دیدم از هر دو جهان من ز تاثیر دل او بیدل و شیدا شدم *** ما ز خرابات عشق مست الست آمدیم نام بلی چون بریم چون همه مست آمدیم پیش ز ما جان ما خورد شراب الست ما همه زان یک شراب مست الست آمدیم خاک بد آدم که دوست جرعه بدان خاک ریخت ما همه زان جرعهی دوست به دست آمدیم ساقی جام الست چون و سقیهم بگفت ما ز پی نیستی عاشق هست آمدیم دوست چهل بامداد در گل ما داشت دست تا چو گل از دست دوست دست به دست آمدیم شست درافکند یار بر سر دریای عشق تا ز پی چل صباح جمله به شست آمدیم خیز و دلا مست شو از می قدسی از آنک ما نه بدین تیره جای بهر نشست آمدیم دوست چو جبار بود هیچ شکستی نداشت گفت شکست آورید ما به شکست آمدیم گوهر عطار یافت قدر و بلندی ز عشق گرچه ز تأثیر جسم جوهر پست آمدیم منابع: دانشنامه رشد - سایت irib و دیوان غزلیات ۱۳۸٧/۱/٢٠
حکایت در اثبات اختیار - مثنوی معنوی
حکایت در جواب جبرى و اثبات اختیار و صحت امر و نهى و بیان آن که عذر جبرى در هیچ ملتى و در هیچ دینى مقبول نیست و ... آن یکى میرفت بالاى درخت می فشاند آن میوه را دزدانه سخت صاحب باغ آمد و گفت اى دنى از خدا شرمیت کو چه می کنى گفت از باغ خدا بندهی خدا گر خورد خرما که حق کردش عطا عامیانه چه ملامت می کنى بخل بر خوان خداوند غنى گفت اى ایبک بیاور آن رسن تا بگویم من جواب بو الحسن پس ببستش سخت آن دم بر درخت میزد او بر پشت و ساقش چوب سخت گفت آخر از خدا شرمى بدار میکشى این بىگنه را زار زار گفت از چوب خدا این بندهاش میزند بر پشت دیگر بندهاش چوب حق و پشت و پهلو آن او من غلام و آلت فرمان او گفت توبه کردم از جبر اى عیار اختیار است اختیار است اختیار اختیارات اختیارش هست کرد اختیارش چون سوارى زیر گرد اختیارش اختیار ما کند امر شد بر اختیارى مستند حاکمى بر صورت بی اختیار هست هر مخلوق را در اقتدار تا کشد بی اختیارى صید را تا برد بگرفته گوش او زید را لیک بی هیچ آلتى صنع صمد اختیارش را کمند او کند اختیارش زید را قیدش کند بی سگ و بی دام حق صیدش کند آن دروگر حاکم چوبى بود و آن مصور حاکم خوبى بود هست آهنگر بر آهن قیمى هست بنا هم بر آلت حاکمى نادر این باشد که چندین اختیار ساجد اندر اختیارش بنده وار قدرت تو بر جمادات از نبرد کى جمادى را از آنها نفى کرد قدرتش بر اختیارات آن چنان نفى نکند اختیارى را از آن دفتر پنجم، بیت 3077 این حکایت در ۷۹ مین جلسه از سلسله جلسات شرح مثنوی توسط آقای پانویس بررسی و شرح شد. برای دریافت فایل صوتی مربوطه به این صفحه مراجعه نمایید.همچنین برای مشاهده و شنیدن نظرات و نیز جلسات دیگر، به صفحه زیر مراجعه نمایید.: http://www.panevis.com/molana/masnawi79.htm ۱۳۸٧/۱/٧
آغاز سال نو در حافظیه
با خود اندیشیدیم این خیل مشتاق که پیش حافظ آمده بودند به احتمال قوی و به یقین سر حافظ شلوغ بود و چه بسا فال ها هم قاطی از آب در بیاد ما که در سال نو آوری و شکوفایی بودیم با غزلیات مولانا فال گرفتیم!
هر کجا بوی خدا میآید خلق بین بیسر و پا میآید زانک جانها همه تشنهست به وی تشنه را بانگ سقا میآید شیرخوار کرمند و نگران تا که مادر ز کجا میآید در فراقند و همه منتظرند کز کجا وصل و لقا میآید از مسلمان و جهود و ترسا هر سحر بانگ دعا میآید خنک آن هوش که در گوش دلش از آسمان بانگ صلا میآید گوش خود را ز جفا پاک کنید زانک بانگی ز سما میآید گوش آلوده ننوشد آن بانگ هر سزایی به سزا میآید چشم آلوده مکن از خد و خال کان شهنشاه بقا میآید ور شد آلوده به اشکش میشوی زانک از آن اشک دوا میآید کاروان شکر از مصر رسید شرفه گام و درا میآید هین خمش کز پی باقی غزل شاه گوینده ما میآیدخلاصه آخر کار مولانا کار را به حافظ سپرد نویسنده و عکاس: علی پاداش
۱۳۸٧/۱/٢
نوروز و فرارسیدن بهار خجسته باد
همه ساله بخت تو پیروز باد همه روزگار تو نوروز باد
[ پست الكترونيك ] |
ارتباط با ما
صفحهٔ اصلی وبلاگ معرفی گروه خمر کهن پست های برگزیده وبلاگ آرشيـو: پيونـدها:
.: لوگوي وبلاگ :. ![]() .: محصولات :. ![]() استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام و آدرس وبلاگ بلامانع است ![]() .: خبرنامهٔ گروه :. .: حلقه «خمر کهن»ی ها :. پانویسمصطفی علیزاده علي پاداش حسين صابري منصور بنانی شهره محمدی محمد فیاضی .: سایر دوستان :. گفتگو با خداويژه نامه مولانا-مجله هفت سنگ آموزش فارسي-ويژه آزمون ارشد اندیشهها و افکار مولانا معرفي سي دي مثنوي قونیه،شهر مولانا محمدامین مروتی .: لوگوهای دوستان :.
|