![]() |
|
۱۳۸٥/۸/٢۸
برنامه جلسه بيستوششم
با سلام
چهارشنبه اين هفته، 1 آذر ماه ، ساعت 16:30، بيست و ششمين جلسه گروه در دانشگاه اميركبير برگزار خواهد شد. موضوعات اين جلسه عبارتند از: مثنوي خواني؛ ادامه داستان پادشاه جهود (دفتر اول:ابيات 578 تا 605) / آقاي پانويس بحث آزاد با موضوع عدل الهي و مساله«جبر و اختيار» دوستاني كه براي اولين بار قصد حضور در جلسه را دارند، جهت هماهنگي و كسب اطلاعات بيشتر، تلفني تماس بگيرند تا هماهنگي لازم به عمل آيد. زمان: چهارشنبه، 1 آذر ماه، از ساعت 16:30 الي 18:45 مكان: دانشگاه اميركبير، دانشكده معدن و متالورژي – دفتر نشريه آفتاب به اميد ديدار دوستان اهل دل در جمع كوچك و صميمي رندان بلاكش ۱۳۸٥/۸/٢٦
از فيه ما فيه مولانا
... در عالم یک چیز هست که آن فراموشکردنی نیست. اگر جملهء چیزها را فراموش کنی و آن را فراموش نکنی باک نیست و اگر جمله را به جای آری و یاد داری و فراموش نکنی و آن را فراموش کنی، هیچ نکرده باشی. همچنان که پادشاهی تو را به ده فرستاد برای کاری معیّن. تو رفتی و صد کار دیگر گزاردی. چون آن کار را که برای آن رفته بودی نگزاردی چنان است که هیچ نگزاردی. پس آدمی در این عالم برای کاری آمده است و مقصود آن است. چون آن نمیگزارد، پس هیچ نکرده باشد. "One thing must not be forgotten. Forget all else, but remember this, and you will have no regrets. Remember everything else, but ignore this one thing, and you will have done nothing. It is as if a king sent you on a mission to a foreign land to perform one special task for him. If you do a hundred things, but not this appointed task, what have you accomplished? Human beings come into this world for a particular purpose, and if they forget it they would have done nothing at all." - Rumi دوستان را دعوت به دیدار از این سایت میکنیم:
۱۳۸٥/۸/٢۳
با آفتاب (۲) - گزيده ابياتی از مثنوی معنوی مولانا
![]() این دهان بستی دهانی باز شد تا خورندهء لقمههای راز شد هنگامیکه این دهانت را ببندی، دهان دیگری باز میکنی که لقمههایش لقمههای راز است. عرفا روزهداری را به چند دسته تقسیم میکنند. یکی روزهء عوام است که با خودداری از مبطلات فقهی تحقق می یابد. دوم روزهء خواص است که علاوه بر خودداری از مبطلات فقهی خودداری اعضاء بدن از گناه را در بر دارد. و سوم روزهء خواص خواص است که با خودداریهای انواع قبل بعلاوهء پرهیز از اموری که انسان را از حقیقت درونیاش(خداوند) دور میکند، متحقق می شود. نیز تقسیمبندیئی از نیت روزهداران ارائه دادهاند: 1. به نیت رضایت غیر خدا. مثلاً برای ترس از اطرافیان یا برای رسیدن به نفعی یا فقط برای اینکه عادت جامعه است که روزه بگیرند. 2. نیتی که در آن موارد فوق است بعلاوهء کمی ترس از مجازات خدا و امید به پاداش. 3. نیتی که صرفاً بخاطر ترس از مجازات یا رسیدن به پاداش روزه است. 4. نیتی که بخاطر رهایی از مجازات و رسیدن به پاداش است بعلاوهء قصد نزدیکی و رضایت الهی. 5. نیت برای صرفاً رضایت، نزدیکی و وصل به حق. پس "روزه" یک تعریف واحد ندارد و بسته به نیت و منظور فرد روزهگیرنده معنی پیدا میکند. مردم در تداول عامه لفظ "روزه" را بکار می برند اما چه بسا منظورهایشان از این کلمه بسیار متفاوت از هم باشد. امام علی (ع) نیز میفرمایند: "بسا روزهداری که بهرهای جز گرسنگی و تشنگی از روزهداری خود ندارد، و بسا شبزندهداری که از شبزندهداری چیزی جز رنج و بیخوابی به دست نیاورد! خوشا خواب زیرکان، و افطارشان!" و این کلام بسیار بسیار عمیقیست. برگردیم سراغ اولین بیت مولانا که در ابتدای این یادداشت آورده شده است. ------------------------------ با توضیحی که داده شد نیز میتوان فهمید که این ابیات مولانا جلالالدین نیز میتواند نزد روزهداران معناهای متفاوتی شود. برای هر روزهدار معنای خودش را داشته باشد(چون روزه معناهای گوناگون دارد، و هم روزهداری.). لذا این ابیات نیز در چند سطح میتوانند معنی شوند. یک چنین خصوصیتی از متون را خود مولانا نیز اشاره کرده است. سخنی از پیامبر خردمند اسلام (ص) نقل میکند و آن را توضیح میدهد: تفسير اين خبر مصطفي عليه السلام كي للقران ظهر و بطن و لبطنه بطن الي سبعة ابطن حرف قرآن را بدان كه ظاهريست زير ظاهر، باطني بس قاهريست زير آن باطن يكي بطن سوم كه در او گردد خردها جمله گم بطن چارم از نبي خود كس نديد جز خداي بينظير بينديد تو ز قرآن اي پسر ظاهر مبين ديو آدم را نبيند جز كه طين ظاهر قرآن چو شخص آدميست كه نقوشش ظاهر و جانش خفيست مرد را صد سال عم و خال او يك سر مويي نبيند حال او (دفتر سوم، بیت 4245) خلاصهء کلام اینکه هر سخن معنوی دارای لایهها و سطوحی است که انسانها بسته به کیفیت عقلی و یا روحی خود بهرهای از آن میبرند. حال در مورد این ابیات نیز ما دو نوع معنا را در اینجا سعی میکنم بدست دهیم. معنای اول در سطح روزهداری بمعنای عام آن است: خودداری از خوردن غذا و خوراک شکم. و معنای دوم کمی باطنیتر و آن پرهیز از غذای نامتناسب روان و روح آدمی. اما بیت اول: این دهان بستی دهانی باز شد تا خورندهء لقمههای راز شد هنگامیکه این دهانت را ببندی، دهان دیگری باز میکنی که لقمههایش لقمههای راز است. سطح اول: با خودداری از خوردن خوراک شکم و تحمل گرسنگی، راه جوشش چشمهء معنوی درونت را باز میکنی. بطوریکه روح و روانت رفتهرفته میتواند از غذای معنوی(لقمههای راز) تناول کند. "اندرون از طعام خالی دار، تا در او نور معرفت بینی". همچنین بسیار اشاره شده است به سخن پیامبر (ص) که وجود انسان همچون نیئی است که اگر درونش تهی شود، آنگاه صدایش در میآید. بطورکلی توصیه به خالی نگه داشتن شکم برای تزکیهء روان توصیهای مفید است و انسانی که دائماً معدهاش مملو از غذاست، کمتر لطافت روحی را حس میکند. اما منظور از "لقمههای راز" چیست؟ غذای معنویئی که با پرهیز از خوردن غذای ظاهری میتوان از آن بهرهمند بود، چیست؟ --------------------------- لقمهء راز چیست؟ این چه نوع غذاییست که با پرهیز از خوراک خوردن و نیز پرهیز از خوراک فکر (و تحقق سکوت)، نصیب انسان میشود؟ مولانا در بسیاری ابیات در مثنوی و غزلیات شمس، اشاره می کند که انسان تنها این جسم نیست و اصالت انسان روان اوست. روان انسان، همچون جسم، نیاز به غذا دارد. اگر از این غذا تناول نکند، رنجور و بیمار میشود. قوت و غذای اصلی انسان نور است! قوت اصلی بشر نور خداست قوت حیوانی مر او را ناسزاست لیک از علت در این افتاد دل کاو خورد او روز و شب از آب و گل قوت اصلی را فرامُش کرده است روی در قوت مرض آورده است میفرماید انسان متاسفانه غذای اصلی خودش را فراموش کرده و رو به غذایی آورده که شایستهء روانش نیست("ناسزاست"). غذایی که شایستهء روان ما نیست و متاسفانه ما از آن، "روز و شب" تناول میکنیم، غذای نفس است. افکار یاوه و بیهودهای است که ما دائماً انرژیمان را صرف آنها و برای آنها تلف میکنیم. باید از این غذا برید. از این یاوهاندیشیها دست کشید: لب فروبند از طعام و از شراب سوی خوان آسمانی کن شتاب اگر ما لب از این "قوت حیوانی"، از این "طعام و شراب" فرو ببندیم، بر سر سفره و خوان آسمانی که نور بر روی آن چیدهاند و آمادهء خوردن است خواهیم نشست. خوانی که بر آن نور سرو میکنند، غذای آسمانی، غذای اصلی ما انسانها. خاطرم هست مدتی بنا به کاری، ماهها مجبور بودم دور از تهران و در شهرستانی زندگی کنم. در خلال این اقامت دور از وطن، هر از گاهی به تهران میآمدم و بعد از چند روز دوباره به شهرستان برمیگشتم. دو سه روزی که تهران بودم، مادرم غذاهایی که دوست داشتم را برایم درست میکرد و سعی میکرد از لحاظ تغذیه به من برسد. مادر اصلی و پرورندهء اصلی انسان، غذای اصلی انسان را به او میدهد و اینکه نام "ضیافت الله"، "میهمانی خدا" را بر ماه رمضان نهادهاند بیارتباط با این موضوع نیست. با تحقق روزه، روان ما انسانها در حقیقت به پیش آن مادر اصلی میرود و آن مادر میداند چه غذایی برای ما درست کند و بدهد که از لحاظ تغذیه غنی شویم. نورخواری یکی از اشارههای مکرر مولاناست: من سر نخورم که سر گران است پاچه نخورم که استخوان است بريان نخورم كه هم زيان است من نور خورم که قوت جان است --------------------------------- " ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم یرزقون" مپنداريد آنانکه در راه خدا کشته شدند مردهاند بلکه زندهاند و نزد پروردگارشان روزي ميخورند آن، غذاي خاصگان دولتست خوردن آن بي گلو و آلتست در شهيدان يرزقون فرمود حق آن غذا را ني دهان بُد، ني طبق -------------------------------- گر تو این انبان ز نان خالی کنی پر ز گوهرهای اجلالی کنی آقای کریم زمانی در کتاب شرح جامع مثنوی ذیل این بیت نوشته است: "اگر تو انبان درونت را از نان و طعام مادی و دنیوی، خالی نگه داری، درونت از گوهرهای گرانقدر معرفت و یقین انباشته گردد." مرحوم محمدتقی جعفری در کتاب نقد و تحلیل مثنوی اینگونه نوشته است: "]با وجود[ اين غذاهاى حيوانى كه تمام شخصيت تو را به خود خريده است، و خود را از اين مواد حيوان ساز پر كردهاى، چگونه مىتوانى روح خود را از گوهرهاى گرانبها پر كنى؟ جان انسان مادامى كه در مهد طبيعت است، شير ماده طبيعت تاريك را مىخورد كه اگر تكاپويى براى تكامل صورت نگيرد، ناچار اين غذا و اين شير، تو را شيطانى و پليد خواهد ساخت. )) اگر از اين شير خود را كنار بكشى، آن گاه جان تو در غذاهاى روحانى با فرشتگان انباز خواهد گشت. ))" و مرحوم فروزانفر در کتاب شرح مثنوی شریف برای این بیت و بیت بعدیاش اینطور آورده است: "( 1639) گر تو اين انبان ز نان خالى كنى پر ز گوهرهاى اجلالى كنى (1640) طفل جان از شير شيطان باز كن بعد از آنش با ملك انباز كن انبان: كيسهى بزرگى كه زاد سفر و ديگر چيزها در آن ريزند، مجازاً، معده و شكم. شير شيطان: بكنايت، لذات نفسانى و شهوت خصوصاً، هر چه براى حظ نفس خورند يا پوشند يا كنند. گرسنگى و جوع، نزد صوفيان يكى از اركان مجاهده و رياضت است، محمد غزالى احاديث بسيار از گفتهى حضرت رسول(ص) و اقوال متعدد از طريق صوفيان نقل كرده است، همچنين ده فايده براى گرسنگى بر شمرده كه اهم آنها سلامت مزاج و آمادگى ذهن براى تفكر است. سهل بن عبد الله تسترى از مشايخ بزرگ صوفيه در اين رياضت، سخت قوى و صبور بوده و آن را پايهى اصلى سلوك شمرده است، مولانا نيز گرسنگى را مىستود و خود گرسنگى مىكشيد، افلاكى در چند مورد از اين روش كه مولانا در آن ورزيده بود سخن مىگويد. بعقيدهى صوفيه سيرى و پرخورى علاوه بر آن كه بر حاجت سالك مىافزايد و از فراغتش مىكاهد، شهوت جنسى را بر مىانگيزد و آن شهوت براى آن كه وسايل در دسترس داشته باشد حب جاه را تحريك مىكند و از آن، خودپرستى و دشمنانگى و حقد و حسد و ديگر صفتهاى ناپسند جوشش مىگيرد و راه درست آنست كه هم از آغاز سالك سير نخورد و گرسنگى بكشد تا شهوت در وجودش نيرومند نگردد." چنانکه قبلاً نیز گفته آمد تعبیرهای "انبان"، "نان"، "طعام" و ... در سطوح مختلف قابل بررسی هستند. فعلاً در سطح اول در حال بررسی این ابیات هستیم. پس: اگر شکمت را از غذا و طعام خالی کنی، روح و روانت از گوهرهای اجلالی نور و معرفت پر خواهد شد. با خالی کردن این، آن را پر میکنی! سخنی (بگمانم) از پیامبر(ص) نقل شده است به این مضمون که انسان همچون نی است که تا درونش تهی نشود، صدایش در نمیآید. (که البته این حدیث نیز قابل تاویل و بررسی در سطحی دیگر نیز هست.) طفل جان از شير شيطان باز كن بعد از آنش با ملك انباز كن "شیر شیطان" را از شرح مثنوی شریف بقلم مرحوم فروزانفر خواندیم. کمی بیشتر روی آن تامل کنیم. --------------------------------- طفل جان از شير شيطان باز كن بعد از آنش با ملك انباز كن در این بیت، مولانا جان و روان را به طفل تشبیه کرده است. چنین تشبیهی را در دیگر ابیات و تمثیلات مثنوی نیز میبینیم. مثلاً داستان کودک حلوافروش یا داستان شخصی که سبیلش را هر روز با دنبه چرب میکرد(که داستان بسیار زیباییست). تشبیه جان و روان انسان به کودک از چند جهت قابل بررسی است. یکی اینکه کودک پاک است. دوم آنکه کودک ساده است، ناقلا و بدجنس نیست، حیله نمیکند. سوم آنکه خام است. این وجوه تشابه کودک و جان و روان انسان است. روان انسان نیز در اصالتش پاک است، ساده و بی غل و غش است و نیز ناقلا و بدجنس و حیلهگر نیست. کودک درون ما انسانها اگر گرفتار آلودگیهای محیط (از بعد روانی و نیز ذهنی) نشده باشد، اگر دراکولای محیط و جامعهء آلوده خون او را نخورده باشند، اگر روان وی بجای شیر نور از شیر شیطانی نفس تغذیه نکرده باشد، در ذات و اصل خود بسیار زیبا، باشکوه، آرام، عمیق و پاک و ساده است. ما همه از دوران کودکیمان، دوران نورانی بودن همه چیز، حداقل خاطرهای تاریکروشن داریم. دنیا زیبا بود و درخشان. "چون چشممان به هر چیز میافتاد، آن را همچون شیر تازه مینوشیدیم". "یادم آمد یک روز دیرین گردش یک روز شیرین توی جنگلهای گیلان شاد و خرم نرم و نازک چست و چابک میپریدم از لب جو ...." و با دنیا "داستانهای نهانی و رازهای زندگانی" رد و بدل میکردیم. چگونه شده است که روان ما اکنون چنان حالتهایی را از دست داده است؟! آیا دنیای بیرونی ما عوض شده است؟ -------------------------------- چند خوردی چرب و شیرین از طعام؟ امتحان کن چند روزی در صیام چند شبها خواب را گشتی اسیر؟ یک شبی بیدار شو دولت بگیر شبزندهداری نیز یکی از توصیههای سلوکی است. هنگام شب به علت دوری از مشغولیتهایی که انسان در طول روز روان خود را به آنها گرفتار (و بعضاً تخدیر) کرده است، این فرصت هست که انسان به نقد حال کنونی خود از نزدیک نگاهی بیاندازد و دمی با خودش باشد. بودن با انسانهای دیگر در طول روز، بعضاً احساس رقابت و جلو زدن و برتری یا خصوصیتهای دیگر نفس را در انسان زنده میکند اما در شب بخاطر دور بودن از چنین محیطهایی انسان میتواند با درون خود نیز صادقانه روبرو شود و در سکوت، با خودش باشد. یک شبی بیدار شو "دولت بگیر": "دولت گرفتن": دولت به معنی دارایی و ثروت است. اما در اینجا بمعنی مجازی(و از نظری حقیقی!) آن بکار رفته. یعنی از دارایی معنوی و روانی برخوردار شدن. "... دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم" روح انسان در اثر شبزندهداری و سحرخیزی(سهر) غنا، ثروت و دولت پیدا میکند و فرد احساس سبکی و شعف درونی دارد. هرجا که دری بُوَد به شب دربندند الا در دوست را، که شب بگشایند! ----------------------------------------------------- بحث "با آفتاب" حاوی گزیده ابیاتی از مثنوی معنوی مولانا جلالالدین و یا گزیده غزلی از وی همراه با توضیحات مختصر آن ابیات است. این بحث در کلوب خمر کهن در جریان است. چنانچه مایلید از این گروه دیدن کنید یا عضو آن شوید، به این صفحه مراجعه نمایید: http://www.cloob.com/club.php?id=27934 ۱۳۸٥/۸/٢٠
گزارش جلسهء بیست و پنجم گروه خمر کهن
به سراغ من اگر میآئید، نرم و آهسته بیائید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من گزارش جلسهء بیست و پنجم گروه خمر کهن طبق برنامه، سه بخش برای جلسهء بیست و پنجم در نظر گرفته شده بود. مثنویخوانی، بررسی قسمت دوم طنز در مثنوی و بحث آزاد. تا یک ربع به پنج منتظر آقای پاداش نشستیم تا اینکه ایشان بالاخره رسیدند. آقای مدیر هم از غیبت حتمی آقایان قدیانی و یاسیپور و خانم طبرسی خبر دادند. جلسه با مثنویخوانی خانم کاظمینژاد شروع شد. ابتدا ایشان بحث "مسخ" که از ابیات نشست پیشین باقی مانده بود را مطرح نمودند و نظر یکی از مفسرین قرآن و آنچه دراینباره در تاریخ یهود(با اشاره به آیات قرآنی) آمده را مطرح نمودند و سپس بحث و گفتگویی دربارهء "مسخ"، جسمی یا روحی بودن آن و موضوعهایی مرتبط با آن، بین دوستان صورت گرفت. بررسی ابیات بخش مثنویخوانی این جلسه از بیت 549 دفتر اول توسط خانم کاظمینژاد آغاز شد و با توضیحاتی که ایشان - بیشتر با تاکید بر تفسیر و تحلیل مرحوم محمدتقی جعفری – ارائه میدادند، ادامه یافت. در خلال توضیحات خانم کاظمینژاد، دوستان هم گهگاه نظر خود یا توضیحی کوتاه در مورد برخی ابیات بیان میکردند. مثنویخوانی بهمین روش ادامه یافت تا اینکه صحبت به "جبر و اختیار" کشیده شد و با داخل شدن اعضاء گروه در بحث، گفتگو بدرازا انجامید. آقای علیزاده (مدیر) ترجیح دادند این صحبت در نشستهایی مستقل مطرح شود، "هرچند قبلاً تعدادی از جلسات گروه به این بحث اختصاص یافته بود". مثنویخوانی تا بیت 577 دفتر اول با دقت نظر خوب خانم کاظمینژاد و نیز متاثر از دیدگاه فلسفی مرحوم جعفری ادامه پیدا کرد. پس از صرف چای و میوه در دفتر مجلهء آفتاب و تازه کردن گلو، بخش دوم بررسی طنز در مثنوی معنوی مولانا توسط نویسندهء این سطور آغاز گردید. با ذکر چکیدهای از آنچه در نشست قبلی گفته شده بود، و نیز فهرست آنچه در این نشست قصد داشتیم بیان کنیم، باب این بحث باز شد. "چرا میخندیم؟"، "منشاء، خاستگاه و علت خندیدن ما انسانها چیست؟" از سئوالهایی بودند که ضمن بحث مطرح گردید و سعی کردیم تا حدودی به آنها پاسخ دهیم. اشاره به سخنی از انجیل برنابا در مورد خنده و بسط آن، نیز اشارات مولانا در مورد تجانس و سنخیت و ارتباط آن با خنده، از جمله مباحثی بودند که مطرح شدند و دوستان هم در بحث شرکت میکردند و نظر خود را گهگاه بیان میکردند. در پایان بررسی طنز در مثنوی، چند داستان از مثنوی مولانا چکیدهوار خوانده شد و به شگردهایی که مولانا در این داستانها بکار گرفته اشاره گردید و مطالعهء باقی داستانهای طنز مثنوی و شگردهای طنز مولانا در آنها، به عهدهء خود دوستان نهاده شد. بخش سوم و پایانی این جلسه به خواندن و بیان نظرات اعضای اینترنتی و حاضر گروه، در مورد موضوع اخیر بحث آزاد مطرح شده در گروه یاهو و کلوب خمر کهن، اختصاص داشت که توسط آقای پاداش این خوانش و بیان و بررسی صورت گرفت. "چه چیزی شما را خوشحال میکند؟ چه چیزی شما را ناراحت میکند؟" عنوان بحث آزادی بود که در دو هفتهء گذشته مطرح شده بود و عدهء زیادی از دوستان عضو هم اظهار نظرهای خوبی کرده بودند. آقای پاداش ابتدا نظرهای ارسالی اعضاء را از روی پرینتی که گرفته بودند بیان، و سپس به بررسی آنها پرداختند. با باز کردن چند موضوع مختلف برگرفته از نظرات، ایشان مباحثی مطرح نمودند و نتیجهگیریهایی نیز ارائه دادند. در پایان، آقای علیزاده پیشنهای در مورد مشخصتر کردن موضوعات بحث آزاد مطرح نمودند که با مشورت اعضاء، تصمیماتی هم گرفته شد تا پس از این، در شرح بحثهای آزاد، اعمال شود. با اتمام مباحث مقرر، نارنگیها نیز به اتمام رسید، ایضاً چای! دفتر "آفتاب" را ترک کردیم و از آسمان به زمین نزول نموده و دم درب دانشگاه، کوتاه صحبتی در مورد موضوعات نشست بعد انجام دادیم و خداحافظی تا جلسهء بیست و ششم. جمعه نوزدهم آبان هشتاد و پنج مشهد اردهال، در جوار آرامگاه سهراب سپهری پانویس!
۱۳۸٥/۸/۱٥
برنامه جلسه25 ام گروه
برنامه جلسه بيستو پنجم گروه با سلام چهارشنبه اين هفته، 17 آبان ماه ، ساعت 16:30، بيست و پنجمين جلسه گروه در دانشگاه اميركبير برگزار خواهد شد. موضوعات اين جلسه عبارتند از: گفتاري پيرامون «طنز در مثنوي» (بخش دوم) / آقاي پانويس مثنوي خواني؛ ادامه داستان پادشاه جهود (دفتر اول:ابيات 549 تا 565) / غزاله كاظمي نژاد بحث آزاد دوستاني كه براي اولين بار قصد حضور در جلسه را دارند، جهت هماهنگي و كسب اطلاعات بيشتر، تلفني تماس بگيرند تا هماهنگي لازم به عمل آيد. زمان جلسه: چهارشنبه، 17 آبان، از ساعت 16:30 الي 18:45 مكان جلسه: دانشگاه اميركبير، دانشكده معدن و متالورژي به اميد ديدار دوستان اهل دل ۱۳۸٥/۸/٥
سه كتاب و چهار مقاله جهت دانلود
دوست عزيزمان در سايت گرداب، در كتابخانه مجازی خوب خودش، كتابهای بسيار عالی گذاشته، از جمله كتاب جبر و اختيار در مثنوی نوشته آقای دکتر محمّد مهدي رکني، كتاب عوامل جذابيت سخنان مولوي، نوشته علامه محمّدتقي جعفري، كتاب چارده روايت (مجموعه مقاله پيرامون شعر و شخصيت حافظ) نوشته استاد بهاءالدين خرمشاهی و ... . ذيلاً لينك كتابهای مزبور جهت دانلود ارائه شده است: جبر و اختيار در مثنوي- دکتر محمّد مهدي رکني
چارده روايت- مجموعه مقاله پيرامون شعر و شخصيت حافظ - بهاءالدين خرمشاهي
ایضاً: اگر در خبرنامهء سایت بسیار خوب بانک اطلاعات نشریات کشور عضو باشید، هر هفته اطلاعات نشریات تازه انتشار یافته را در صندوق ایمیلتان دریافت میکنید. برخی نشریات متن کامل مقالاتشان را بصورت رایگان به شکل فایل PDF بروی صفحهء مخصوصشان در سایت بانک اطلاعات نشریات قرار میدهند. از دو نشریهء زبان و ادب (شماره 25 دانشکده ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی) و نشریهء دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز، چهار مقاله را برگزیدهایم و برای دانلود، در خزانهء گروه خمر کهن قرار دادهایم. این چهار مقاله را میتوانید از لینکهای زیر دریافت کنید: 1. سبك شخصی حافظ در رنگ آميزی تصاوير شعری 4. مولوی و قرآن، تفسیر یا تاویل از این مقالات، مقالهء آخر بخصوص، خواندنی است.
[ پست الكترونيك ] |
ارتباط با ما
صفحهٔ اصلی وبلاگ معرفی گروه خمر کهن پست های برگزیده وبلاگ آرشيـو: پيونـدها:
.: لوگوي وبلاگ :. ![]() .: محصولات :. ![]() استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام و آدرس وبلاگ بلامانع است ![]() .: خبرنامهٔ گروه :. .: حلقه «خمر کهن»ی ها :. پانویسمصطفی علیزاده علي پاداش حسين صابري منصور بنانی شهره محمدی محمد فیاضی .: سایر دوستان :. گفتگو با خداويژه نامه مولانا-مجله هفت سنگ آموزش فارسي-ويژه آزمون ارشد اندیشهها و افکار مولانا معرفي سي دي مثنوي قونیه،شهر مولانا محمدامین مروتی .: لوگوهای دوستان :.
|