خمر کهن

۱۳٩٠/۱۱/۱٩
فیه ما فیه به روایت زمانی

 

برنامه‌ آینده شهرکتاب - با حضور کریم زمانی و سه‌تار نوازی بهداد بابایی.

 فیه ما فیه مولانا کتابی است از نوع مجلس‌گویی‌های صوفیانه که با لطایف‌گویی‌های نغز و نکات ظریف درآمیخته است. این کتاب از حیث پختگی و نوع مضامین به مثنوی معنوی بسیار نزدیک است و با دیوان شمس نیز هم‌خوانی دارد. به تازگی شرح کامل «فیه ما فیه» به قلم کریم زمانی و به همت انتشارات معین چاپ و منتشر شده است.


نشست هفتگی شهر کتاب در روز سه‌شنبه ۲۵ بهمن ساعت ۱۶:۳۰ به بررسی این کتاب اختصاص دارد که با حضور استاد کریم زمانی و با سه‌تار‌نوازی بهداد بابایی در مرکز فرهنگی شهر کتاب واقع در خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمد قصیر (بخارست)، نبش کوچه‌ی سوم برگزار می‌شود و ورود برای علاقه‌مندان آزاد است.

منبع خبر: سایت شهر کتاب

 


۱۳٩٠/۱۱/٧
حاصل عمر "این دم "است!

آنچه در جلسه صد و هجدهم خمر کهن گذشت

هر که دلارام دید، از دلش آرام رفت

چشم ندارد خلاص، هر که در این دام رفت

دوباره دور هم جمع شدیم؛ مدت کوتاهی نبودیم. آقا بهزاد که نباشد در فصل سرما، همین می شود دیگر! بهزاد که برگشت، پیغام مهربانانه و مهمان نوازانه اش رسید. و دست به کار تدارک برنامه جلسه صدوهجدهم شدیم.

حضور در جمع خمر کهنی ها برایمان غنیمت است؛ از دنیا و متعلقاتش و مصایبش، برای ساعتی رها می شویم. می فهمیم که بقیه ساعات هفته و ماه را که از خودمان غافل بوده ایم، به بطالت گذرانده ایم. انگار حاصل عمر این «دم»هاست. یا می تواند باشد. ...

 بعداز ظهر پنجشنبه دور هم جمع شدیم. روز خوبی بود. تقریبا همه خمر کهنی ها آمده بودند. آنهایی که هفته ها و ماهها ندیده بودیمشان، هم. تعداد حاضرین از فضای محل جلسه بیشتر بود. تازه تعداد زیادی از دوستان می خواستند بیایند که متاسفانه چون ظرفیت تکمیل شده بود، متاسفانه نتوانستیم از حضور آنها بهره مند شویم نه؛ باید فکری به حال محل برگزاری جلسات بکنیم.

 منصور بنانی، شکر خدا سلامت و سرحال بود. این اولین جلسه آقا منصور بعد از آن اتفاق ناخوشایند و بیماریشان بود. خوشحال شدیم که دوباره دکتربنانی را در جمع خود دیدیم. دکتر گودرزی را هم با خود آورده بودند؛ که خوشحال تر هم شدیم از دیدن ایشان.

علی پاداش هم آمده بود. وقتی داشتم اطلاع رسانی جلسه را انجام می دادم، به دلم افتاد که به علی هم بگویم. اما پشیمان شدم؛ گفتم« هوایی می شود. شاید نتواند بیاید.» علی به تازگی پدر شده است. حالا گرفتاری های دلارام کوچک هم به مشغله های هر روزه ی سابقش اضافه شده. اما انگار تله پاتی اینجا معنی پیدا کرد. دو سه ساعت قبل از جلسه خودش زنگ زد و گفت که می خواهد بیاید. و آمد.

آقا محسن غلامی هم آمد. او هم هفته ها غیبت داشت. توی جلسه ها جایش خالی بود و دلتنگش شده بودیم. آمد. و مثل همیشه با یک لطیفه هم آمد.

خانم ها محمدی و خانم حسینی هم بودند و خانم جاویدپور که مثل همیشه سر وقت و منظم آمده بود. خانم ها یوسفی و فروزبخش و ابراهیمی هم حاضر بودند. همسر اقا بهزاد- همسفر و همراه خوب سفر تابستانی گروه هم آمده بودند.خانم عریفی هم اواسط جلسه به جمع ملحق شد.

محمدرضا قاسمی، مجتبی کبودوندی، آقای چیت ساز، حسین صابری هم بودند. و من و بهزاد.

جلسه با مثنوی خوانی آقای بنانی شروع شد و توضیحاتشان که مثل همیشه گرایش به مباحث روانشناسی داشت. داستان لقمان و خواجه اش را شروع کردیم. شاید جلسه بعد به اتمام برسانیمش. بعد از مثنوی خوانی، آقای چیت ساز حکایتی از گلستان را خواندند:

بازرگانی را شنیدم که صد و پنجاه شتر بار داشت و چهل بنده خدمتکار. شبی در جزیره کیش مرا به حجره خویش آورد . همه شب نیازمند از سخنهای پریشان گفتن که فلان انبازم به ترکستان و فلان بضاعت به هندوستان است و...

لذت بردیم. و بعد نوبت به پذیرایی رسید. اسباب پذیرایی را آقا بهزاد و همسرشان و نیز خانم ابراهیمی و علی پاداش فراهم کرده بودند. علی، شیرینی پدرشدنش را آورده بود.

سپس خانم جاویدپور در بحث «نیروی حال» از ذهن و نیروی آن گفت و از کنترل آن البته. بحث به صورت آزاد در آمد و هر کسی نکته ای گفت و بعد بحث مجددا جمع شد. در این خصوص منصور بنانی، دکتر گودرزی، محمدرضا، خانم فروزبخش، خانم ابراهیمی، نگارنده این سطور  و چندتایی دیگر هم نظر یا تجربه شان را گفتند.

و بعد اتفاق خوش دیگری هم افتاد و خانم امیرعلایی هم که غیبتش به چندماه رسیده بود، شیرینی به دست رسید. گفت: که علی رغم گرفتاری های اسباب کشی، به شوق دیدار دوستان آمده است. و ما هم خوشحال شدیم از دیدارشان.

آخرین قسمت جلسه، غزل سعدی بود که محمدرضا خواند و درباره اش صحبت کرد و بهزاد هم به تفصیل درباره آن نکته ها گفت. 

هزار سختی اگر بر من آید آسان است
که دوستی و ارادت هزارچندان است

سفر دراز نباشد به پای طالب دوست
که خار دشت محبت،گل است و ریحان  است

و سرانجام بعد از سه ساعت، جلسه به پایان رسید. جای رضا میرکریمی، خانم صادقی، آقای فریدزاده، خانم ها فزونی،کرمی و احسانیان و سایر دوستان غایب خالی بود.

چندبار یاد داود عزیز افتادم و جای خالی اش را پرنشدنی حس کردم.

 من از کنار تو دور افتاده‌ام نه عجب    /     گرم قرار نباشد، که داغ هجران است

از طرف همه اعضای خمر کهن، از بهزاد عزیز و همسر محترمشان بابت میزبانی جلسه صدوهجدهم تشکر می کنم.

تا جلسه ای دیگر...

مصطفی علیزاده


۱۳٩٠/۱٠/٦
برنامه 117 امین جلسه خمر کهن

 یکصد و هفدهمین جلسه مثنوی خوانی گروه خمر کهن، پنجشنبه این هفته برگزار خواهد شد. برنامه این جلسه به ترتیب زیر است:

مثنوی خوانی، دفتر دوم ، داستان «آمدن دوستان به بیمارستان جهت پرسش ذاالنون مصری رحمة الله علیه» حسین صابری (45 دقیقه)

بحثی در باب مقوله "ذهن" با ارجاع به کتاب نیروی حال - خانم جاویدپور (30دقیقه) 

سعدی خوانی - محمدرضا قاسمی (25دقیقه)

قطعه ای از فیه مافیه، خانم محمدی (10 دقیقه)

گلستان سعدی ، آقای چیت ساز (5دقیقه)

 با توجه به محدود بودن ظرفیت،  جهت شرکت در جلسه و اعلام حضور با شماره های 09365313337 و   09121885527 تماس بگیرید. بدیهی ست که امکان حضور فقط برای دوستانی وجود دارد که پیش از پرشدن ظرفیت اعلام نموده باشند و لذا شرمنده دوستانی که پس از تکمیل ظرفیت تماس می گیرند هستیم.

زمان: پنجشنبه 8 دی  ساعت ١۴ تا  16:30 ( جلسه بدون تاخیر آغاز خواهد شد از این رو از دوستان عزیز تقاضا می شود در ساعت اعلام شده در جلسه حاضر شوند)

مکان جلسه اعلام خواهد شد


۱۳٩٠/٩/۱٢
نوش کنید! میوه تقلید را

شاید تا حالا بیش از ده بار برایم و برایتان این ایمیل آمده باشد که:

بخوانید وچند بار بخوانید تا ضرب آهنگ درونی این غزل و حال مولانا را حس کنید و از عمق وجودتان بفهمید آنچه را که او گفته است

تقدیم به سوختگان راه مولانای روم...آن آشنای دیرینه  (!!)

نوش کنید کلام مولانا را...

 

نه مرادم، نه مریدم

نه پیامم، نه کلامم

نه سلامم، نه علیکم

... ( و الی آخر!!)

 خیلی ها مان هم همین ایمیل را برای دیگران می فرستیم. من کسی را می شناسم که حتی این شعر را کامل نخوانده و چون نام مولانا را بر پیشانی داشته برای دیگران و از جمله من، فوروارد کرده!

شاید بیش از ده بار روی این شعر در وال دوستان کامنت گذاشته باشم که : به تار سیبیل همان حضرت مولانا که این شعر از مولانا نیست! و دوباره ایمیل هایی می رسد و دوباره در وال دوست دیگری می بینم که نوشته شده: «غزلی زیبا از مولانا جلال الدین بلخی رومی»

اگر این شعر را یک بار با اندکی(فقط اندکی) دقت ادبی بخوانیم و اگر فقط دو تا غزل مولانا را همان دقت خوانده باشیم می توانیم به راحتی آب خوردن تشخیص دهیم که جنس کلام این شعر با آن «غزلیات» مولانا چقدر متفاوت است. تفاوتش از ثری تا به ثریاست!

نمی دانم کدام شیر پاک خورده ای اولین بار این تخم لق را دهان خلائق شکست و این بازی را راه انداخت.

خود جناب شاعر هم که آفتابی نمی شود! شاید کلی خوشحال است از اینکه شعرش را آنقدر بالا برده اند که به مولانا منسوب کرده اند. شاید هم کلی پکر است از اینکه شعرش را برداشته اند و نامی هم ازش نمی برند!

 همه این ها را گفتم، اما این را نگفتم که « اصلاً  مصطفی علیزاده،به تو چه که جماعت این شعر را به اسم مولانا همه جا دارند پخش می کنند؟! تو هم عرضه داری، یک نیمچه غزلی بگو و به اسم سعدی توی نت پخش کن. کی حال داره بره  بین آن همه غزل سعدی دنبالش بگردد !»

و جواب: «مگه مجبوریم هرچه دیگران می گویند و می نویسند تکرار کنیم، آن هم با افتخار!؟   خلق را تقلیدشان بر باد داد!»

حالا لابد باز هم باید نوش کنیم! نه کلام مولانا را، که میوه تقلید را! و تقلید، همین دست به دست گرداندن این شعر است تا از قافله عقب نمانده باشیم!

 

(( این یادداشت قبلا در وبلاگ بی رنگی منتشر شده است و حالا با اندکی تغییر در وبلاگ خمرکهن قرار داده می شود))


۱۳٩٠/٩/٦
برنامه 115 امین جلسه خمر کهن

 یکصد و پانزدهمین جلسه مثنوی خوانی گروه خمر کهن، پنجشنبه این هفته  برگزار خواهد شد. برنامه این جلسه به ترتیب زیر است:

مثنوی خوانی، دفتر دوم ، داستان «فرمودن والی آن مرد را کی این خاربن را کی نشانده‌ای بر سر راه بر کن» بهزاد موسوی زادگان (یک ساعت)

شرح غزلی از حافظ - مصطفی علیزاده (30دقیقه) 

سعدی خوانی - محمدرضا قاسمی (25دقیقه)

قطعه ای از فیه مافیه، خانم محمدی (10 دقیقه)

 با توجه به محدود بودن ظرفیت،  جهت شرکت در جلسه و اعلام حضور با شماره های 09365313337 و   09358065683  تماس بگیرید. بدیهی ست که امکان حضور فقط برای دوستانی وجود دارد که پیش از پرشدن ظرفیت اعلام نموده باشند و لذا شرمنده دوستانی که پس از تکمیل ظرفیت تماس می گیرند هستیم.

زمان: پنجشنبه 10 آذر ساعت ١۴ تا  ١٧ ( جلسه بدون تاخیر آغاز خواهد شد از این رو از دوستان عزیز تقاضا می شود در ساعت اعلام شده در جلسه حاضر شوند)

مکان جلسه اعلام خواهد شد


۱۳٩٠/۸/٢٥
برنامه جلسه 114 خمر کهن

 یکصد و  چهاردهمین جلسه مثنوی خوانی گروه خمر کهن، پنجشنبه هفته  برگزار خواهد شد. برنامه این جلسه به ترتیب زیر است:

مثنوی خوانی، دفتر دوم ، داستان «فرمودن والی آن مرد را کی این خاربن را کی نشانده‌ای بر سر راه بر کن» بهزاد موسوی زادگان (40 دقیقه)

بررسی فیلم «پس از خواندن بسوزان»- حسین کربلایی طاهر (45 دقیقه) 

سعدی خوانی - محمدرضا قاسمی (20 دقیقه)

قطعه ای از فیه مافیه، خانم محمدی (5 دقیقه)

 با توجه به محدود بودن ظرفیت جهت شرکت در جلسه، و اعلام حضور با شماره های 09365313337 و   09358065683  تماس بگیرید. بدیهی ست که امکان حضور فقط برای دوستانی وجود دارد که پیش از پرشدن ظرفیت اعلام نموده باشند.

زمان: پنجشنبه 26 آبان ساعت ١۴ تا  ١٧ ( جلسه بدون تاخیر آغاز خواهد شد از اینرو از دوستان عزیز تقاضا می شود در ساعت اعلام شده در جلسه حاضر شوند)


۱۳٩٠/۸/٤
کلوخ انداختن تشنه از سر دیوار در جوی آب

بر لب جو بوده دیواری بلند

 

بر سر دیوار تشنه‌ی دردمند

مانعش از آب آن دیوار بود

 

از پی آب او چو ماهی زار بود

ناگهان انداخت او خشتی در آب

 

بانگ آب آمد به گوشش چون خطاب

چون خطاب یار شیرین لذیذ

 

مست کرد آن بانگ آبش چون نبیذ

از صفای بانگ آب آن ممتحن

 

گشت خشت‌انداز از آنجا خشت‌کن

آب می‌زد بانگ یعنی هی تو را

 

فایده چه زین زدن خشتی مرا

تشنه گفت آبا مرا دو فایده‌ست

 

من ازین صنعت ندارم هیچ دست

فایده‌ی اول سماع بانگ آب

 

کو بود مر تشنگان را چون رباب

بانگ او چون بانگ اسرافیل شد

 

مرده را زین زندگی تحویل شد

یا چو بانگ رعد ایام بهار

 

باغ می‌یابد ازو چندین نگار

یا چو بر درویش ایام زکات

 

یا چو بر محبوس پیغام نجات

چون دم رحمان بود کان از یمن

 

می‌رسد سوی محمد بی دهن

یا چو بوی احمد مرسل بود

 

کان به عاصی در شفاعت می‌رسد

یا چو بوی یوسف خوب لطیف

 

می‌زند بر جان یعقوب نحیف

فایده‌ی دیگر که هر خشتی کزین

 

بر کنم آیم سوی ماء معین

کز کمی خشت دیوار بلند

 

پست‌تر گردد بهر دفعه که کند

پستی دیوار قربی می‌شود

 

فصل او درمان وصلی می‌بود

سجده آمد کندن خشت لزب

 

موجب قربی که واسجد واقترب

تا که این دیوار عالی‌گردنست

 

مانع این سر فرود آوردنست

سجده نتوان کرد بر آب حیات

 

تا نیابم زین تن خاکی نجات

بر سر دیوار هر کو تشنه‌تر

 

زودتر بر می‌کند خشت و مدر

هر که عاشقتر بود بر بانگ آب

 

او کلوخ زفت‌تر کند از حجاب

او ز بانگ آب پر می تا عنق

 

نشنود بیگانه جز بانگ بلق

ای خنک آن را که او ایام پیش

 

مغتنم دارد گزارد وام خویش

اندر آن ایام کش قدرت بود

 

صحت و زور دل و قوت بود

وان جوانی همچو باغ سبز و تر

 

می‌رساند بی دریغی بار و بر

چشمه‌های قوت و شهوت روان

 

سبز می‌گردد زمین تن بدان

خانه‌ی معمور و سقفش بس بلند

 

معتدل ارکان و بی تخلیط و بند

پیش از آن کایام پیری در رسد

 

گردنت بندد به حبل من مسد

خاک شوره گردد و ریزان و سست

 

هرگز از شوره نبات خوش نرست

آب زور و آب شهوت منقطع

 

او ز خویش و دیگران نا منتفع

ابروان چون پالدم زیر آمده

 

چشم را نم آمده تاری شده

از تشنج رو چو پشت سوسمار

 

رفته نطق و طعم و دندانها ز کار

روز بیگه لاشه لنگ و ره دراز

 

کارگه ویران عمل رفته ز ساز

بیخهای خوی بد محکم شده

 

قوت بر کندن آن کم شده

 

 آقای پانویس در جلسه بیست و یکم از جلسات شرح آنلاین مثنوی راجع به این داستان صحبت کرده اند . و آقای منصور بنانی نیز در یکی از جلسات خمر کهن درباره این داستان توضیحاتی خوبی دادند که مطلبی را در این خصوص در وبلاگشان قرار داده اند.  پیشنهاد می کنم این یادداشت را  هم بخوانید.


[ پست الكترونيك ]